Thursday, October 20, 2005

سكس با مدير شركت- 2


آره اون روز من ديگه حسابي بي حال شده بودم ولي اون باحال بود . من اومدم پايين كاناپه و رويه قاليچه خوابيدم البته رويه دست چپم خوابيدم ولي پاي راستمو بردم جلوتر و پاي چپمو بردم عقب تر تا كس تپلم از وسط پاهام بزنه بيرون تعريف از خود نباشه كس سفيد و تپل و گوشتالويي دارم تا حالا هر كي ديده دلش خواسته يه گاز ازش بگيره , اون روز خودم مي دونستم چه بلايي به سرش آوردم اولش دوباره شروع كرد كس منو خوردن و بعد هم كير بزرگ و قشنگشو گذاشت سر كسم و آروم آروم بردش داخل , من نمي دونم چرا كير به اين گلفتي ميره توش ولي گاهي وقتها كه خيار مي ذارم توش براي تقويت و خنكيش به سختي مي ره و كلي هم درد مي كنه , واي كه چقدر ناز منو مي كرد كم كم پاهامو جمع كرد تويه شكمم و از همون پشت بدون اينكه كيرشو در بياره حسابي مي كرد , اين طوري هم از طرف كونم حال مي كردم و هم از طرف كسم چون بعدشم با انگشتاش داشت چوچوله هامو ناز مي كرد . واقعا وارد بود آخر هاي كار هم اومد تويه بغلم واي كه چقدر ناز بود همون طور كه داشت مي كرد داشت به حال خلسه مي رسيد اون قدر كيرش بلند و ناز بود كه نگو چون تويه حركتهاي آخرش مثل اينكه گوشت رو به چنگك زده باشند منو باكيرش به عقب هل مي داد و منو به چنگك كيرش اويزون كرده بود داشت پدرم در مي آمد اون قدر جيغ و اه و اوه كردم تا آبش اومد و منو ول كرد .حسابي كسم درد گرفته بود و وقتي اومدم خونه بعد از اينكه از حمام اومدم پاهامو باز كردم و حسابي پودر زده و گذاشتم يه كمي هوا بخوره روز بعدشم يه خيار بزرگ پوست كندم و كردم تويه كسم تا هم جمع بشه و هم خنك بشه , آخه حسابي آش و لاش شده بود , گرچه اون بهم گفت كه بعد از اينكه شستمش دوباره مثل اولش شد ولي خودم احساس خوبي نداشتم .من بعد از اون يه دوست صميمي براي اون شدم و الان سالهاست كه با هم هستيم و خاطرات سكسي زيادي با هم داريم ادامه دارد

1 Comments:

Blogger Roxana said...

متاسفانه صاحب این وبلاگ یعنی دادا صاحب توسط جمهوری اسلامی اعدام شد روحش شاد

9:14 PM

 

Post a Comment

<< Home