Monday, October 31, 2005

سكس هاي خانوادگي فروغ چادري-2



تا قبل از ازدواجم هيچ مردي مو يا بدنم را نديده بود و هميشه از اين موضوع ترس داشتم. تا شب عروسيم كه اين ترس از بين رفت. قرار بود براي عكس گرفتن به يكي از باغ هاي اطراف تهران برويم به آنجا كه رسيديم تازه متوجه شديم كه به غير از ما عروس و داماد هاي ديگري هم با عكاس آمده اند آنجا. من چند بار خواستم بگويم كه از خيرش گذشتم و برگرديم ولي نتوانستم شوهرم هم هيچي نگفت و من براي اولين بار بدون حجاب و با آرايش بسيار غليظ از ماشين پياده شدم كمي كه برايم عادي شد تازه متوجه نگاه هاي شهوت آلود مردهاي ديگر به خودم شدم از اين فكر كه تا چند ساعت ديگر اين دامادها روي عروس ها مي خوابند و چه حالي خواهند كرد حشريم مي كرد و آب كسم را راه مي انداخت. از آنجا كه بيرون آمديم و در ماشين نشستيم ديگر رويم را به آن كيپي كه قبلش گرفته بودم نگرفتم و از نگاه مردهاي هيز لذت مي بردم. جلوي هتل آزادي كه رسيديم و من از ماشين پياده شدم مردهاي خانواده كه تا بحال مرا با چادر ديده بودند وقتي مرا با آن حال ديدند كف كردند و سرك كشيدند و شوهرم كه اين اوضاع را ديد چادر سفيد را روي سرم انداخت و من كه اصولا لجباز هستم و ديدم اينكار را كرد با دستي كه دامنم را گرفته بودم دامنم را كشيدم بالا فكر كنم تا زانو حتي بخشي از رانم ديده مي شد كه يك مردي كه نفهميدم كه بود و از كنارم رد مي شد آرام طوري كه فقط من بشنوم گفت لاي پاتو بكن تپلي. من ديگه ديوانه شده بود. آن شب حتي با ديدن زن هاي چادري خانواده كه با لباس هاي نيمه لخت جلوي من مي رقصيدند حشري مي شدم. زن هائي كه بدن هايشان را غير از شوهرانشان هيچ كس نديده بود و حالا با چه لباس هائي آمده بوند چه باسن هائي بعضي كوچك و جمع و جور و بعضي بزرگ چه سينه هائي بعضي ناف هايشان بيرون بود بعضي ران هايشان را به رخ مي كشيدند. آن شب فهميدم به هم جنس خودم هم علاقه دارم. خلاصه تا شب خودم را نگه داشتم تا به خانه برسيم با چنان خشونتي شوهرم را خواباندم روي تخت كه با تعجب مرا نگاه مي كردو كيرش را از تو شورتش درآوردم خواب بود وقت نبود كه با ملايمت شقش كنم براي اولين بار كيرش را كردم تو دهنم كف كرده بود من هم از تو فيلم ها ياد گرفته بودم چند باري كه مك زدم بلند شد شق شد خواستم بلند شوم و بكنمش تو كسم كه ديدم با دستهايش سرم را نگه داشت و نگذاشت بلند شوم انگار خوشش آمده بود چند بار كه سرم را جلو و عقب برد مزه دهنم عوض شد باورم نمي شد كه آبش را توي دهنم خالي كرده باشد عق زدم و بالا آوردم. چنان عصباني بودم كه هيچ چيزي حاليم نبود از طرفي از دستش عصباني بودم كه آبش را توي دهنم خالي كرده بود و از طرف ديگر چون ارضايم نكرده بود سرش داد و بيدادي كردم و رفتم توي اطاق و در را بستم. آمد كه از دلم دربياورد هي ناز مي كردم تا شروع كرد به ليسيدن كسم آنقدر ليسيد و آنقدر جيغ زدم تا ارضا شدم

4 Comments:

Blogger Roxana said...

متاسفانه صاحب این وبلاگ یعنی دادا صاحب توسط جمهوری اسلامی اعدام شد روحش شاد

9:25 PM

 
Anonymous Anonymous said...

جمهوری اسلامی گه خورد. روح اما به گا باد.

11:49 PM

 
Anonymous Anonymous said...

تصحیح میفرمایم: روح امام به گا باد.

11:49 PM

 
Anonymous Anonymous said...

بدرک که اعدام شد دست جمهوری اسلامی درد نکنه اگر من پیداش می کردم اول جرش می دادم بعد سرشو مثل هندوانه می بریدم

11:52 PM

 

Post a Comment

<< Home