Thursday, October 20, 2005

سكس با مدير شركت-5


راستش اون روزها كه من تلفني با مهران صحبت مي كردم و آب كيرشو از پشت تلفن مي آوردم از هر ترفندي استفاده مي كردم و مي بردمش تو رويا تا اونجايي كه خودمم باورم مي شد و خيلي دلم مي خواست يه روزي اين رويا ها به حقيقت بپيونده براي همين وقتي رفتم پيش مهران بدم نمي اومد كه غير از خودش شخص ديگري هم باشه ويه حال رويايي ببرم همونطور كه براش تعريف مي كردم البته منم همچين تخيل قويي ندارم بيشترشو از تو داستانهاي سياوش مي اوردم و براش تعريف مي كردم و گاهي كه خودمم خيلي هشري مي شدم مي رفتم سراغ سكس گروهي حالا شايد در واقع از پس سكس با يك نفرهم برنيام ولي توخيالات چند نفر با هم منو مي كردن و من هم حال مي كردم در حالي كه من از جلو اونقدر تنگ هستم كه اصلا از پس كير كلفت بر نميام و كلي درد مي كشم چه برسه به اينكه بخوام از پشت هم بدم ولي خوب چون به ارگاسم نمي رسيدم هر نوع خيالي براي حال خودم حلال بود . خلاصه كه خودمم بدم نمي اومد ولي دلم نمي خواست باهام بد رفتاري بشه و دوست داشتم احترام كسم نگه داشته بشه براي همين يه كمي خودمو نگران نشون دادم بعدشم اومدو تويه اتاق نشستم كنار دست مهران مهران خيلي ساده بود دستشو انداخت پشت گردنمو و با اون يكي دستش هم دستمو گرفت و نوازش كرد و بعد بوسيد و كمكم صورتشو به صورتم نزديك كرد و شروع كرد به بوصيدن لبهام و كم كم اون يكي دستشو هم گذاشت روي سينه هام و شروع كرد به مالوندن سينه هام كه دستشو گرفتم آخه سينه هاي من هنوز سفته و به قول بهناز جونم هنوز مهره اون شكسته نشده و بايد با دقت زياد اونو ناز كنن كه دردم نياد براي همين دستشو كشيدم و اونم متوجه شد و بعد شم به من گفت كه ميزاري يخوره اون بچه گربه پشمالو را ناز كنم وقتي هيچي نگفتم نشست روبروي من روي زمين و زيپ شلوارمو كشيد پايين و آروم دستشو برد تويه شورتم داشت با انگشتاش پوسي كت را ماساژ مي داد و مي مالوند كه بازم دستشو كشيدم و گفتم انگشتات اذيتم مي كنه (( گاهي از دست خودم عصباني مي شم آخه من اصلا دختر نازنازي نيستم ولي نمي دونم چرا هي دردم مياد و مانع از حال كردنم ميشه)) اون بد بخت هم گفت پس بزار با زبونم نازش كنم و شروع كرد به ليسيدن واي كه چه حالي مي داد تو اون شرايط كه مانتو تنم بود و شلوارمم پام و فقط زيپ شلوارمو كشيده بود پايين و لبه شورتمو آورده بود پايين و د بخور خودم كه خيلي حال مي كردم ديگه داشت پوست كسم مي رفت و مي سوخت كه با دستم سرش گرفتم بالا و لبهاشو بوسيدم گفتم ممنونم عزيزم و اونم گفت حالا باين بچه كه تو بغل من بيدار شده و داره بيتابي مي كنه چيكار كنم من كه از ساك زدن حالم بهم مي خورد ناچار شدم قبول كنم كه اونم بكنه و گفتم باشه بيا بريم رو تخت
خلاصه که پا شدم و مانتو رو از تنم در اوردم و روسریمو هم باز کردم و موهامو ریختم دورم و البته از اونجایی که نیم تنه به تن داشتم موهام از پایین می خورد به پشت و پهلوم و قلقلكم مي اومد و اونم متوجه شده بود و خوشش مي اومد من رويه تخت دراز كشيدم و اونم شروع كرد به در آوردن شلوارم و پوشاندن لباس به تن كيرش و خيلي سريع اومد كنار من دراز كشيد و اول لبهاشو آورد جلو و منو بوسيد و زبونم گرفت تو دهنش و شروع كرد به مكيدنش و بعد آروم آروم بدنشو آورد نزديك و روي من قرار گرفت اولش با خودم گفتم واي نكنه مي خواد شورتمو سوراخ كنه ولي يه كمي كه گذشت ديدم با دستش آروم سر كيرشو از كنار شورتم هدايت كرد به داخل و همين كه به داخل راه پيدا كرد به سمت پايين خم شد و اصلا بالا نيومد و گرنه اون كير سخت پدر منو در مي آورد خلاصه با چند تا تكون اومد سر دهانه قرار گرفت البته كاملا تو نرفت و اون شروع كرد روي من تلمبه زدن و كه خيلي زودتر از اوني كه فكرشو بكنم آبش اومد و با نفسهاي شديد و تكونهاي شديد ارضا شد و كناز من دراز كشيد تو همون چند دقيقه اون قدر عرق ريخته بود كه حسابي منو خيس كرده بود براي همين سريع پاشدم به طرف حموم كه دوش بگيرم گفت به اين زودي گفتم شما كه ديگه از پا در اومدي گفت نه من تازه اين آب دم دستيم بود تازه سر حال اومدم منم گفتم باشه ولي اول بايد حسابي خودتو بشوري من خيلي مي ترسم حامله بشم گفت باشه تو برو منم ميام من رفتم حموم و يه دوش حسابي گرفتم عجب فشاري داشت آب حمومشون كلي حال كردم و بعد اومدم بيرون و موهاي لختمو ريختم روي سينه هام و همين كه اومدم طرف تخت و مهران يكمي منو بوسيد و باهام ور رفت و بعد گفت من مي رم دوش بگيرم منم زياد از اين سكس خوشم نيومده بود براي همين ترجيه دادم زود تر برم خونه و با داستهاي ايران سكس حال كنم براي همين اباسهامو پوشيدم و منتظر مهران شدم كه ديدم از در حمام به جاي مهران جعفر اومد تو اتاق از تعجب داشتم شاخ در مي اوردم
گفت چرا شما لباس پوشيدين گفتم بايد برم ديگه منتظر مهرانم كه با هم بريم گفت من مي رسونمتون مهران كه با موتور نمي تونه شما را برسونه و بعد شروع كرد مثلا مخ منو زدن و با من آشنا شدن منم كه حوصله نداشتم بهش گفتم ببين من اگه از اينجا برم بيرون نه ديگه با تو كاري دارم و نه مهران و مي دونم هم همتون مي خواي با من بخوابيد اونم شروع كرد به قسم و آيه كه نه من فقط تو ماشين كه نشسته بودي كنارم خيلي ازت خوشم اومد و با خودم گفتم الهي كوفت مهران بشه الانم مهران نمي دونه و من پيچوندمش منم بهش گفتم راستش موقعي كه تو ماشين كنارت نشسته بودم منم با خودم گفتم كه اي كاش مهران اين آقاهه بود نه خودش چون اندام جعفر ورزيده تر بود و خيلي با كلاس تر از مهران بود به هر حال از اونجايي كه با مهران حال نكرده بودم و به اميد يه حال حسابي اومده بودم اونجا تصميم گرفتم مزه جعفر را هم بچشم اين بود كه از خودم نرمش نشون دادم و اونم چهار زانو نشست روبروي من و شروع كد به قربون صدقه رفتن من چون نمي خوام تعريف از خود باشه صحبتهاي هوس بار اونو براتون نمي نويسم ولي اون همون طور كه نشسته بودم روي تخت شلوار و شورتمو از پام در آورد و شروع كرد به خوردن كسم لامصب چقدر خوب ميك مي زد داشت تمام محتويات كسمو مي كشيد تويه دهنش مثل جاروبرقي چه حسي خوبي داشتم ولي از اونجايي كه اونم دلش مي خواست زودتر آبش بياد و حال كنه سريع از تو كمد يه كاور باز كرد و تن كيرش كرد و اومد پيش من كه يه حالي ببره و منو رويه تخت خوابوند و پاهاي منو برد بالا و سر كيرشو گذاشت دم دهانه پوسي كت و با يه فشار نسبتا قوي اونو فرستاد توش شانس آوردم كه زياد بزرگ نبود بلكه كوچيك هم بود وگرنه با اون فشاري كه داد احتما تا پرده ديافراگم هم پاره مي شد و شروع كرد به تلمبه زدن و يه كمي طولاني شد اون از كاور بي حس كننده استفاده كرده بود در حالي كه خودشم جنبشو نداشت و خسته شده بود سعي كردم كمكش كنم تا زودتر راحت بشه براي همين كمي خودمو تكون دادم و آه و اوه كردم تا حالشو حسابي خراب كنم كه يه دفعه با ديدن چهره خنده دارش كه موقع آب دادن چشمهاش چپ شده بود و دهانش باز بود و داشت به خودش فشار مي آورد ياد يه كاريكاتور افتادم و با خودم گفتم اگه من رو خوابيده بودم احتمالا به سقف مي چسبيدم و خنده ام گرفت همينكه خنده ام گرفت جعفر هم خودش از حرات خودش خندش گرفت و با اجازتون كير ستبرش خوابيد و كلي عصباني شد و بهم گفت كه خيلي ضد حالي ولي بعدش حسابي ازم انتقام گرفت چون گفت هر اتفاقي مي خواد بي افته من پاش هستم من بايد حتما آبم بياد وگرنه از كون مي كنمت منم مي خنديدم و مي گفتم تو راستش كن و اين كس را بكن و كون پيش كش اونم گفت كه بايد ساك بزني تا راست شه منم كه اصلا حالم بهم مي خوره از اين كار بازم شروع شد از اون اصرار و از من انكار تا اينكه اونم با حالت دلخور خوابيد روي تخت و دستشو گذاشت روي چشماش دلم براش سوخت و رفتم نشستم روي پاهاش و شروع كردم با كيرش ور رفتن و يواش يواش جولوتر اومدم و كيرشو گذاشتم لاي پرههاي چوچولم و بعد تخم كوچولوشو گذاشت لاي چوچولم اينجا بود كه حسابي گرم شد راست كرد و سريع گفت وقت و تلف نكن بشين روش منم نشتم روش و شروع كردم به جلو و عقب كردن روي كيرش كه البته اولش مثل يه پلاستيك نرم بود و هي از توش در مي اومد و به سختي مي رفت تو كسم و حسابي پدرمو در مي آورد ولي بعدش راست شد منم با آه و اوه و عشوه گري به اندازه كافي حالشو خراب كردم تا جايي كه بالاخره آبش اومد و راحت شد ولي از اون كير به اون كوچولويي نزديك يه ايتر آب اومد وقتي آبش اومد دوباره من خندم گرفت و بهش گفتم فكر كنم همه آب بدنتو كشيدم احتمالا بايد از سرم استفاده كني تا بتوني بايستي

1 Comments:

Blogger Roxana said...

متاسفانه صاحب این وبلاگ یعنی دادا صاحب توسط جمهوری اسلامی اعدام شد روحش شاد

9:14 PM

 

Post a Comment

<< Home