Wednesday, October 26, 2005

ماجراهاي مسعود-5




مسعود و دختراي همسايه

سلام , اين داستاني كه مي خوام براتون تعريف كنم مربوط به منو 3 تا از دختراي همسايمونه كه از زبونه اونا براتون تعريف مي كنم .
اسم من الهامه و 18 سال دارم و اسم دوتا از دوستاي ديگم كه همسايمون هستند مليحه 21ساله و معصومه 19 ساله .
جريان سكس ما با مسعود از جايي شروع شد كه ما با سايتاي سكسي كه توش داستانهاي سكسي ايراني نوشته مي شد اشنا شديم و خيلي با هم در اين مورد بحث مي كرديم و تو خيالات خودمون با مردا و پسراييي كه مي شناختيم حال مي كرديم .
تا اينكه يه روز يهو مليحه گفت : بچه ها چي مي شد ا گه مسعود پسر احمد اقا همسايمون با من دوست مي شد و من مي تونستم باهاش يه سكس حسابي كنم, هان؟
معصومه گفت : اون به صد تا مثله منو تو رو نمي ده , مگه نمي بيني دختراي مايه دار 2-3 بار تا حالا يواشكي اومدن خواستگاريش .
اره راست مي گفت اخه ما از زناي همسايمون شنيده بوديم كه 2-3 تا باري واسه مسعود خواستگار اومده بود!!! حالا راستو دروغش گردن اونا . تو همين حرفا بوديم كه من گفتم : ا گه مخه مسعودو بزنم چي ؟؟!!
دوستام زود زدن تو ذوقم و گفتن : اون عمرا محلت بذاره , اما من باهاشون شرط بستم كه مي تونم و اونا يك ماه بهم فرصت دادن تا سعيمو بكنم , مي دونستم كه كار سختي دارم چون هيچكس نديده بود كه مسعود زياد به دختري رو بده چه برسه به اينكه زيد داشته باشه . اون خيلي ادم مرموزيه و هيچ كس حتي مادرشم سر از كارش در نمي ياره . مسعود بيشتر سالو تو تهرانه يعني مي ره خونه فاميلاشون _ البته شما خواننده ها مي دونيد كه مسعود تو تهران خونه كدوم غاميلشون مي ره و اونجا چيكارا كه نمي كنه_
و پاييز و زمستون مياد اينجا .
خلاصه اوايل زمستون پارسال بود كه منو معصومه و مليحه دوه در وايساده بوديم و حرف مي زديم كه مسعود با يه عينك ايينه اي خوشگل و دوتا ساك اومد , يهو ما ساكت شديم و اونم طيق معمول سرشو انداخته بود پايين و داشت ميرفت طرف خونشون تا نزديك ما رسيد من زود گفتم : سلام اقا مسعود رسيدن بخير . اونم فقط جواب سلاممو داد و رفت طرف خونشون .
قرار بود 2-3 رزد ديگه برام جشن تولد بگيرن برا همينم مي خواستيم خونمونو تزيين كنيم من با اصرار از
مامانم خواستم كه برا تزيين از مسعود كمك بگيريم, اونم قبول كرد و رفت خونه اونا و از مسعود خواست كه بياد خونمونو تزيين كنه . فرىاي اون روز مامانم رفت تا سفارش كيك تولد رو بده و ميوه بخره و لباسي رو كه سفارش داده بود براش بدوزن پرو كنه و انطوريكه معلوم بود يه 3-4 ساعتي كارش طول مي كشيد , حدودا 20 دقيقه نشده بود كه ديدم زنگ مي زنن تا ايفونو برداشتم صداي مسعودو شنيدم كه گفت : الهام خانوم مادرتون هستن ؟
گفتم : نه رفته سفارش كيكو بده .
گفت : اخه به من گفته بودن كه بيام خونتونو تزيين كنم اما ايرادي نداره ميرم بعدا مزاحم مي شم
گفتم : خواهش مي كنم بفرمايين تو .
منتظر جوابش نشدم و درو باز كردم و سريع رفتم تو راه پله و ديدم تو حياط وايساده , رفتم تو حياط و باهاش سلامو عليك كردم و گفتم : مامانم گفته كه ا گه شما اومدين وسايلو بهتون بدم تا خونه رو تزيين كنين . بعد به داخل راهنماييش كردم و كاغذ كشي ها و ساير وسايلو بهش دادم و اونم شروع كرد , من سريع رفتم تو اتاقم و لباسا مو عوض كردم و يه دامن سياه كوتاه كه تا زانوم بود و يه تي شرت سفيد كه از زيرش سوتين سياهم معلوم بود رو تنم كردم و بعدش رفتم اشپدخونه و چايي دم كردم و همش به اين فكر مي كردم كه چطوري سر صحبتو باهاش باز كنم . بعد اينكه چايي اماده شد 2تا ليوان ريختم و رفتم تو هال . ديدم مسعود بالاي چهار پايه داره كارشو مي كنه و گفتم : اقا مسعود كمك نمي خواين ؟
گفت : نه خيلي ممنون .
بعد بهش چايي تعارف كردم , بعى چند دقيقه اومد تا چاييشو بخوره , تو همين حين ياده داستاني افتادم كه يه پسره مامان دوستشو وقتي كه بالاي چهار پايه بوده بغل مي كنه و بعدش باهاش سكس مي كنه , زود چهار پايه رو گذاشتم اون ورتر كه مثلا مي خوام ادامه كاغذ كشي رو رو ديوار بزنم , مسعود گفت : شما نمي تونين در ضمن خطرناكه مي افتين .
گفتم : نه مواظبم .
بعد رفتم بالا و كاغذ و زدم به ديوار و خواستم كه مثلا بيام پايين كه يهو جيغ كشيدم و گفتم : من مي ترسم نمي تونم بيام پايين . مسعود اومد و چهار پايه رو نگه داشت كه من بيام پايين اما من گفتم : نمي تونم ميترسم بعد با لحن مظلومي گفتم : مسعود ميشه منو بغل كني بذاري زمين ؟؟؟!!!
مسعود با تعجب گفت : بله!!! چيكار كنم ؟
گفتم : منو بغل كن بذار زمين , تورو خدا زود باش من مي ترسم نكنه مي خواي بيفتم زمين و يه جاييم بشكنه ؟ اون وقت بايد جواب مامانمو بدي . بعد از گفتن اين حرفا مجبور شد بياد منو بغل كنه , دست راستشو اورد پشتم و دور كمرم حلقه كرد و با دست چپش زيره زانوهامو گرفت و منو براحتي بلند كرد ان گار كه يه كيلو كاغذ ور مي داره , وقتي منو بلند كرد من دستمو گذاشتم رو چشماش . مسعود گفت : الهام خانوم چيكار مي كني من جايي رو نمي بينم .
من جوابي ندادم و خودمو بهش نزديك كردم و لبامو به لباش چسبوندم و بعد اروم دستمو از رو چشماش برداشتم و اونم شروع كرد ازم لب گرفتن , من اروم تو گوشش گفتم : بريم حموم ؟ و با دستم حمومو بهش نشون دادم و در همون حاليكه من تو بغلش بودم رفتيم حموم و اونجا منو گذاشت زمين و منم بلافاصله شروع كردم به در اوردن لباساش به شورتش رسيده بودم كه صداي زنگ اومد مسعود رنگش مثل گچ سفيد شده و حسابي ترسيده بود اما من مطمن بودم كه مامانم نيست بهش گفتم : نترس بابام كه سر كاره , مامانمم تا 3-4 ساعت ديگه بر نمي گرده لابد يكي از همسايه هاس اونم يه جوري ردش مي كنم تو برو تو حموم و دوشو باز كن من زود ميام .
رفتم درو باز كردم ديدم معصومه و مليحه اومدن كه تو كاراي جشن تولدم كمكم كنن , اومدن تو كه من بهشون گفتم : خوب شماها شرطو باختين من مسعودو راضي كردم . اونا كم مونده بود از تعجب چشاشون
از كاسه در بياد بعدش گفتن : دروغ مي گي , گفتم : ا گه ثابت كنم ؟ گفتن : خب ثابت كن .
دستشونو گرفتم و بردم تو اتاق و لباسامو در اوردم و فقط با يه شورت و يه كرست جلوشون وايسادم . مليحه گفت: چيكارمي كني ؟ گفتم : مگه نمي خواستي ثابت كنم خب زود باشين لباساتونو دربيارين , بياره ها داشتن از تعجت شاخ در مياوردن مليحه گفت : باشه ولي ا گه سر كارمون گذاشته باشي خفن حالتو مي گيريم , بعد هر دو لباساشونو دراوردن و با شورت و كرست وايسادن , منم دستشونو {رفتم و بردم طرفه حموم و رفتيم تو رختكن تا در حموم باظ كردم ديدم مسعود زيره دوشه , وقتي اونا مسعودو ديدن خشكشون زد . مسعود كه عصباني شده بود گفت : معلوم هست اينجا چه خبره ؟
گفتم : اره اينا هوسه سكس كردن , بعد دست معصومه و مليحه رو گرفتمو رفتيم تو حموم اما هنوزم اون دو تا باورشون نمي شد كه مسعود رو دارن تو حموم خونه ما اونم لخت مي بينن . من رفتم جلوي مسعود و زانو زدم و شورتشو در اوردم و كيرشو كردم تو دهنم مليحه هم اومد جلو و شروع كرد به لب گرفتن از مسعود , معصومه كه دست خالي مونده بود باقي لباساي خودش و مليحه رو دراورد و شروع كرد به ليسيدن كس مليحه , بعد جاهامونو عوض كرديم و يه ربعي مشغول بوديم تا اينكه مليحه دست مسعودو گرفت و اونو خوابوند كف حموم و خوىشم كير مسعودو گرفت دستش و با كسش تنظيم كرد و اروم اروم نشست روش ,مسعودم از كمرش گرفته بود و اونو به پايين فشار مي داد , هنوز نصف كير مسعود تو كسش نرفته بود كه دادو هوار مليحه دراومد اما مسعود انگار نمي شنيد و كيرشو تا ته كرد تو كس مليحه و
شروع به تلمبه زدن كرد , منم رفتم و نشستم پشتشون و انگشتمو خيس كردم و كردم تو كون مليحه و توش مي چرخوندم صداي مليحه كه هي مي گفت : جون مي خوام جرم بدين اره جون , تو حموم پيچيده بود , مصومه هم اومد و زير من خوابيد و با دستش شروع كرد به ور رفتن با چو چولش و از طرفي هم داشت كس منو مي خورد , سر و صداي هممون تو حموم پيچيده بود بعد از چند دقيقه مسعود مليحه رو بلند كرد و خواست كه من و معصومه رو بخوابونه كه من گفتم : نه نمي شه ما پرده داريم مليحم چون قبلا با يكي از فاميلاشون سكس كرده بود و پرده نداشت تونست به مسعود كس بده_ .
مسعود گفت : چه بهتر من عاشق كونم .
معصومه گفت : بايد قول بدي كه خيلي اروم بكني .
مسعود قبول كرد و بعد گفت : تا حاييكه مي تونيد قنبل كنيد و سينه هامونو بچسبونيم به زمين بعد اومد پشت من و يكي از انگشتاشو اروم كرد تو كونم و تلمبه مي زد و به مليحه هم گفت همين كارو با معصومه بكنه . مسعود و مليحه شروع كردن به گشاد كردن كون منو معصومه , بعد 4-5 دقيقه مسعود به من گفت : تا جاييكه مي توني لمبر هاي كونتو از هم باز كن , بعد اروم كيرشو كرد تو كونم انقدر درد داشتم كه نمي تونستم حتي ناله كنم فقط دعا مي كردم زود تمومش كنه مسعود طوري تلمبه مي زد كه صداي شلب شلب برخورد بدنش با بدن من تو حموم پيچيده بود بعدش مثل اينكه بيخيال من شد و كيرشو كشيد بيرون و رفت سراغ معصومه , من كه ديگه از شدت درد داشتم مي مردم به حدي سوراخ كونم باز شده بود كه ديگه نمي تونستم ببندمش .
مسعود رفت سراغ معصومه و محكما كيرشو كرد تو كون معصومه , اون زد زير گريه مسعود كيرشو كشيد بيرون و بعد 2-3 دقيقه دوباره كرد تو ولي ايندفعه خيلي اروم و يكمي هم مكث كرد تا كون معصومه عادت كنه و بالاخره شروع كرد به تلمبه زدن اما طوري تلمبه مي زد كه با اينكه معصومه دستاش رو زمين بود اما بازم به طرف جلو ليز مي خورد . منم رفتم سراغه مليحه و به حالت69 قرار گرفتيم و شروع كرديم به خوردن كس همديگه , من با چوچوله مليحه انقدر ور رفتم كه ارضا شد بعد وقتي ديد كه مسعود داره ارضا ميشه از روي معصومه بلندش كرد و بهش گفت كه ابشو بريزه تو كون اون .
بيچاره معصومه كه از درد افتاده بود يه گوشه حموم و هي اه و ناله مي كرد . مسعود رفت سراغه مليحه و كيرشو يهو وتا ته كرد تو كون مليحه كه يه جيغ وحشتناك كشيد ولي ايندفعه مسعود اعتنايي نكرد و با سرعت تلمبه مي زد مليحه اشكش دراومده بود ولي بازم داشت حال مي كرد و منم جلوش دراز كشيدم و اون شروع كرد به خوردن كسم كه بعد چند دقيقه منم ارضا شدم و بلافاصله مسعودم 2-3 تا داد زد و سرعت تلمبه زدنشو 2 برابر كرد و يهو شل شد و ابشو تو كون مليحه خالي كرد , مليحم همش مي گفت : واي چه كيفي مي ده , انگار دارن تو كونم قير مي ريزن , جون جون اه اه .
بعد هر 4 تامون افتاديم يه گوشه اي يه 10 دقيقه اي بيحال بوديم , بعدش يه دوش 4تاي گرفتيم و يكمي دوباره شيطوني كرديم و بعد اومديم بيرون و شروع كرديم به كمك كردن مسعود تو تزيين خونه , اخه مسعود كلي كار كرده بود و كمرش درد مي كرد .
Badboykocolo-mr@yahoo.com

2 Comments:

Blogger Roxana said...

متاسفانه صاحب این وبلاگ یعنی دادا صاحب توسط جمهوری اسلامی اعدام شد روحش شاد

9:18 PM

 
Anonymous Anonymous said...

کس ننش .. حقش بوده حتما

3:07 AM

 

Post a Comment

<< Home