Sunday, October 23, 2005

سكس با مدير شركت-6



خلاصه كه جعفر هم به نوايي رسيد و بيحال روي تخت افتاده بود حالا ديگه منم خسته شده بودم آخه احساس مي كردم به جاي اون , من اونو كرده بودم ولي به اون حالي كه دلم مي خواست نرسيده بودم بارها شده بود فيلمهاي سكسي ديده بودم و حسابي دلم مي خواست جاي اونها باشم حالاهم كه شرايط مهيا شده بود هيچ كدوماشون اين كاره نبودن مي خواستم برم حمام غسل كنم و آماده شم بر گردم به محل كارم تا برام يه روز مرخصي نزنن و بهونه كار و قرار داد بيارم , ولي با خودم گفتم : " آخه ميناي ساده . چرا خودتو گول مي زني الان تا اون يكي هم نياد كه نمي ذارن تو از اينجا بري بيخودي هم حالت گرفته ميشه " . اين بود تصميم گرفتم برم تويه حموم بلكه خودشون عقلشون برسه و تويه اين مدت جابجا بشن و كمي لفتش دادم ولي ديگه موهامو خيس نكردم و فقط بدنمو آب كشيدم و يه حوله پيچيدم دورم و موهامم ريختم رويه سينه هام و اومدم بيرون ديدم كسي تويه اتاق نيست منم لباسهامو تنم كردم و نشستم روي تخت چيزي نگذشته بود كه ديدم ......بعله..... نفر سوم هم اومد با يه تن و بدن سفت و ورزشكاري با خودم گفتم : مثل اينكه بالاخره يكي پيدا شد بهم يه حالي بده امروزم حروم نشه . تا اومد گفت " سلام عسل ... واي كه چقدر تو ناز داري - چرا زود لباس پوشيدي حالا بايد منم بشينم كلي نازتو بخرم و برات يه عالمه دروغ ببافم تا تو راضي بشي با من بخوابي " منم همينطور مبهوت نگاش مي كردم و با خودم مي گفتم اين چقدر پر رو هستش , بعد سريع رفت سراغ كمد و گفت " باشه - نخواب - حالا تا جعفر اتومبیلشو آماده کنه بیا با من یه فیلم جالب ببین این فیلم تویه اروپا اول شده هنر پیشه اونم جایزه گرفته 28 دقیقه بیشتر نیست - زیاد وقتتو نمی گیره " منم چیزی نمی گفتم فقط با خودم گفتم :معلوم نیست این چه نقشه ای برای رام کردن من کشیده و بعدش فیلم را گذاشت هنر پیشه هاش اصلا معروف نبودن حتی کارگردانشم نمی شناختم یه کمی که گذشت فهمیدم فیلم سوپره یه لبخند مسخره به صورت نازش زدم و به صفحه تی وی نگاه کردم اصلا از سکس دختره با پسره خوشم نیومد . دختره خیلی گشاد بود خیلی هم خیس بود پسره هم فقط بلد بود تلمبه بزنه گرچه مهران و جعفر هم اصلا کاری بلد نبودن و کلی هم حال منو گرفته بودن دیدم راه در رو ندارم و همه چیز حکایت از این داشت که باید بدم و بعد برم دلم می خواست اقلا این یکی دیگه آدم حسابی باشه این بود که رفتم پای میزشو به عکسی که تویه قاب عکس بود نگاه کردم و بعد پرسیدم این عکس مال شماست( عکس یه دوچرخه سوار که تویه مسابقه اول شده بود و کاپ گرفته بود و مدال به گردنش بود در ضمن مهران و جعفر هم دو طرف اون ایستاده بودند معلوم بود اونها هم نفرات دوم و سوم بودند) گفت : بله " مثل اینکه شما شخصیت های اون قاب عکس را بیشتر از این فیلم دوست دارین" .
گفتم: اسمتون چیه؟ . اون گفت: کوچیک شما امیر - تو دلم گفت: غلط کردی پدر سگ باید می گفتی بکن شما امیر . بعدشم اومدم و نشستم رویه تخت و گفتم :خوب ...... گفت :ضد حال نزن دیگه بیا فیلم ببینیم آماده بشیم برای یه حال حسابی . عصبانی شدم و گفتم : تو تازه می خوای با فیلم تحریک بشی . بابا چرا خودتو این همه اذیت می کنی تو که این کاره نیستی پاشو برو بگو جعفر بیاد منو ببره تو هم بشین فیلم ببین تحریک که شدی جق بزن . بیچاره باورش نمی شد با یه اینکاره داره حرف می زنه همین طوری هاج و واج به من نگاه کرد و گفت : ببین من می خواستم تو خودتو آماده کنی وگرنه من که مشکلی ندارم . منم بهش گفتم :" عزیزم یه کمی بیشتر فکر می کردی تا توجیه بهتری پیدا می کردی چون دوستهای عزیزت منو به اندازه کافی آماده کردند" .گفت: پس ايول و بعد اومد طرف من و منو به سمت عقب آرو آروم هول داد تا کنار دیوار و بعد منو به دیوار چسبوندو صورتشو آورد جلو و لبهای منو تویه دهانش گرفت و شرع کرد به مکیدن لبها و زبونم و کیر شق شده خودشم به کس تپلم می مالید البته از روی لباس و بعد آروم آروم شلوار منو پایین کشید و کمی هم شلوار خودشو و کیر شق شده خودشو در آورد تا بزار ه تویه کسم که بهش گفتم : آ آ آ اینطوری ممنوعه باید حتما از پوشش استفاده کنی. اونم گفت : باشه برو رویه تخت تا من بیام . منم رفتم رویه تخت نشستم و تا اون اماده بشه و بیاد و اونم همه لباسهاشو در اورد و اومد سراغ من و شلوارمو کاملا از پاهام در آورد و كير شق شده خودشو گذاشت لای چوچوله های تپلم کمی مالوند و گفت : می تونی سگی بشینی تا من از عقب بزارم توش ؟
منم قبول کردم و مثل سگ چهار دست و پا شدم و سعی کردم سینه و شکمم را بدم پایین و در عوض کونمو بدم بالا تا اون راحت تر بتونه بکنه توم . اونم با مهارت کامل کرد تویه کسم و شروع کرد به تلمبه زدن البته با آرامش و آه و اوه قشنگی که حال منو حسابی خراب می کرد و بعد گفت : حالا برگرد تا از جلو بذارم توش , منم داشتم بر می گشتم ولی تویه حالت پهلو دستشو گذاشت رویه باسنم و گفت : صبر کن این طوری بهتره یعنی من به پهلو خوابیدم و پای راستمو دادم جلو و پای چپمو دادم عقب و اونم از همون مابین گذاشت تویه کسم البته اگه کیرش به اندازه کافی بلند و شق نبود ممکنه بود اصلا حال نده ولی رفت و امد کیرش از بین رونهای من داشت منو حسابی دیوونه می کرد یه مدتی طولانی هم اینطوری منو کرد و از اونجایی که حسابی خسته شده بود کنار من دراز کشید و بعد منم کمی چشمهامو بستم و منتظر حرکت بعدی اون شدم که بهم گفت حالا دیگه می خوام کیرمو تا دسته بذارم تویه کست تا جرت بدم . راستش هم وحشت کرده بودم و هم ذوق کرده بودم که بالاخره یه کیر به معنی کامل کلمه داره منو می کنه بدونه اینکه من زحمتی بکشم دوستهای عزیز جاتون خالی همینطور که من روی تخت دراز کشیده بودم امیر خان بین پاهای من قرار گرفت و کیر ستبرشو گذاشت در کسم و با یه فشار محکم فرستادش داخل فکر کنم یه لحظه بی هوش شدم البته بدون لذت و فقط با درد و یه جیغ کوتاه زدم و و بعدش گفتم : خیلی وحشی هستی امیر گفت : فکر کردی شوخی کردم گفتم می خوام جرت بدم ؟نمی دونستم چی بگم چون همین الان که دارم راجع بهش حرف می زنم کسم داره درد می کنه فقط اینو بدونین که لباسمو تویه تنم پاره کرده بود و همه بدنمو خورده بود در ضمن واقعا جرم داد اون وحشی همه هیکلشو رومن ول داده بود و از میله های تخت گرفته بود و روی من داشت شنا می کرد اون قدر عقب و جلو رفت که از درد بی هوش شدم گاهی احساس می کردم مثل گوشت قربونی شدم و اون منو از کسم به چنگک کیرش کشیده فقط همش خدا را شکر می کردم که از جلو به اندازه کافی تنگ هستم و بهش حال می دم که اون نخواد منو از کون بکنه .!!! مرتیکه وحشی وقتی می خواست آب بده دستشو انداخت لای موهامو لبهامو گرفت بین لبهاش و شرع کرد به گاز گرفتن و مکیدن و پس از چند دقیق با تکونهای شدید و آه های بلند آب داد اون موقع من خیلی بی حال بودم ولی با این حال یه صدایی از بالکن شنیدم .

1 Comments:

Blogger Roxana said...

متاسفانه صاحب این وبلاگ یعنی دادا صاحب توسط جمهوری اسلامی اعدام شد روحش شاد

9:16 PM

 

Post a Comment

<< Home