Sunday, October 16, 2005

بهاره


اين داستان مال موقعي يه كه سال سوم دانشگاه بودم . يه مدتي بود كه افتاده بودم تو كارسكس چت به اين اميد كه يه كسي گير اين كير بيچاره ي ما بيفته خلاصه مثه هر روز سيستمو استارت كرديمو شروع كردم يكي يكي رومهاي سكسو گشتن از اين روم به اون روم حالا نگرد كي بگرد هي بچه ها مسخرم ميكردن منم ميگفتم وقتي يه تيكه باحال پيدا كنم بهتون ميگم! تااينكه يه روز ظهر بالاخره يكي جوابمو داد . راستشو بخواين فكر ميكردم سر كارم اما ديگه گفتم بادا باد فوقش كه خورده بهم ميخندن ديگه .مثه هميشه با سلام گفتن شروع كردم هنوز نرفته بودم تو فاز سكس كه خودش گفت اگه يه پسر با معرفت پيدا بشه حاضره كه دوست سكسيه اون بشه از اونجا كه منم خداي معرفتم(!!!!!!) با هم دوست شديم. اينقد ر رفته بوديم تو فاز معرفت كه سكسه داشت فراموش ميشد(به قول يكي از بچه ها تيكه رو) خلاصه من داشتم حسابي حرص ميخوردم كه گفت عزيزم كيرت چقديه؟منو داري جون تازه گرفتم, يه خورده خجالتي بازي در اوردمو با ناز (!)گفتم 18 سانت عزيزم يهو مثه كير نديده ها شروع كرد قربون صدقه ي كيرم رفتن از شما چه پنهون يه خورده حسوديم شد اما خوب منو كيرم نداره كه! خلاصه بحث رفت تو مايه ي قرار گذاشتن و اينكه دوست داره باهاش چه كار كنم. خيلي حشري بود و با ديدن كير من از پشت وب واقعا حشري شده بود. من كه بيشتر از اون تو كف بودم ديگه حال نداشتم فقط يه كس داغ ميخواستم كه بيفتم به جونشو بخورمش تو اين حال با خودم ميگفتم:حتما يه كس چاق و كيريه كه مفتم نميكننش اخه هميشه قيافه دخترهاي چتي رو درست حدس ميزنم اما همينجوري هم ميكنمش يه دفعه گفت كامي همين امشب كيرتو ميخوام برق از سه فازم پريدگفتم اين وقت شب؟ گفت كس من شب و روز نميفهمه هر وقت بخواد براش ميخرم با يه حالت مردد ......با دو دلي كه برم يا نرم......دلو زدم به دريا گفتم : باشه عشق من(يه بار ديگه تيكه رو) هيچي اقا قرار گذاشتيم ميدون كاج جلوي اون مسجده (خدا منو ببخشه) 5 دقيقه گذشت ساعت شد 1:30 شب حالا بگذرد كه چنتا كلان بهم كليد كرد. اما يهو تمام بدنم بيحس شد باور نميكردم اين شكلي باشه...........................!
صحنه رو كه ديدم نميدونستم بايد حال كنم يا ضد حال بخورم. يه دختر ديدم با 175 قد حدود 55 تا 60 وزن فقط لحظه شماري ميكردم كه بياد جلو تا خيالم راحت بشه كه خودشه تو همين افكار بودم كه يكي گفت اقا كاميار؟ زود خودمو جمع و جور كردم گفتم بله. شما هم بايد بهاره خانم باشين درسته؟ هيچي نگفت فقط با يه لبخند حرفمو تاييد كرد. دلم ميخواد واقعا همونجوري توصيفش كنم اما باور كنين نميشه لباش نه كوچيك بود نه بزرگ يه چيز رادست كه خوردنش ارزوي خيلي هاست برنز بودن بدنش ا از گردنش و يقهي مانتوش كه باز بود بد جوري حشري كننده بود. سينه هاشو كه ديدم حدس زدم كه سايزش بايد حدود 80 باشه كاملا شق و جوندار بود يه كمر باريك بدون هيچ چيز اضافه و يه كون كه وقتي چشم بهش افتاد بي اختيار اه كشيدم همه ي اينارو تو يه مانتوي تنگ سفيد جا داده بود.يه لحظه ارزو كردم كه ايكاش جاي اين مانتو بودم تا هميشه بهش ميچسبيدم. خلاصه تو يه دنياي ديگه بودم كه گفت كجا بايد بريم؟ گفتم چيزي كه نميخوري؟ گفت نه فقط زود بريم كه دارم ميميرم . راهنماييش كردم طرف ماشينو بعد از سوار شدن گازشو گرفتم طرف خونه.... تو راه به اين فكر ميكردم كه چه جوري بكنمش 100 تا راه اومد تو ذهنم واي نميدونين تمام بدنم از زور شهوت داغ شده بود . رسيديم دم خونه در پاركينگ رو باز كردم و كليدو دادم بهش گفتم برو واحد 6 من الان ميام. راستش ميخواستم با اين كار اون زودتر از من تو خونه باشه تا بيبينم چكار ميكنه. يه 10 دقيقه ايي طولش دادم بعدش رفتم به سوي سرنوشت(!).......... رفتم بالا و زنگ زدم. بعد از چند دقيقه در باز شد يه جيگر تو چار چوب در ظاهر شد بر عكس حسي كه تو وجودم بود خيلي اروم رفتم تو اخه ديگه خيالم راحت بود كه امشب بهاره مال منه . لباسشو عوض كرده بود يه تاپ صورتي كمرنگ پوشيده بود كه كاملا بر امدگي سينه هاش معلوم بود و نوك سينه هاش چون سوتين نبسته بود خود نمايي ميكرد. فكر اينكه تا چند دقيق ديگه اونا تو دهن منه مثل عسل برام شيرين بود.اصلا حواسم نبود كه به سينه هاش خيره شدم با شيطنت يه نيشگون از صورتم گرفت و گفت جوجوي كوچولو نميخواي بياي تو؟ اين حرفش يه جورايي قند تو دلم اب كرد. رفتم تو و درو بستم بعدش يه راست رفتم سر يخچال. يه شيشه absulut كه براي يه همچين شبي تهيه كرده بودم رو برداشتم و با ساير مخلفات رفتم تو پذيرايي يه وقت فكر نكنين خوره سكس هستما اما ميخواستم از همه ي وقت اون يه شب استفاده كنم. ميدونين كه وقت يه سكس ملس زود تا چشم هم ميزاري تموم ميشه خلاصه رفتم رو كاناپه روبروش نشستم و با گفتن خوش اومدين سر حرفو باز كردم.باور كنين اينقدرناز بود كه از حرف زدن باهاش هم لذت ميبردم. از اونجا كه اعتقاد دارم سكس بدون احساس هيچ لذتي نداره حرفو بردم تو باب دوست داشتن. بهش گفتم:بهار تو اينكارت كه اومدي پيشم واسه سكسه صرفا؟ خيلي راحت گفت اره يه جورايي حالم گرفته شداما رو نكردم گفتم اگه من بخوام هميشه با تو باشم؟گفت:جوجو به اين راحتي عاشق شدي؟ اونم عاشق يه دختر كه تا حالا زير 10 نفر خوابيده؟گفتم نه اما ازت خوشم اومده نميخوام اين بار اخري باشه كه ميبينمت گفت بستگي به خودت داره. گيلاسشو پر كردمو براي خودم هم يه كم ريختم نميخواستم مست برم تو كار سكس.لا جرعه همشو سر كشيد و گفت:وقتي اومدم باهات سكس كنم يعني ازت خوشم اومده اونقدم لاشي نيستم كه همزمان با 100 نفر رو هم بريزم. فعلا مال توام. اين حرفش يه جورايي خرم كرد. يه گيلاس ديگه زديمو دستشو دراز كرد طرف من اتيش هوس جفتمو با گرماي كاذب الكل شعله ور تر شده بود. بالا خره انتظار داشت تموم ميشد سكس با يه دختر رويايي...... ارزوي هميشگيم ........ دلم ميخواست دوستام بودن و فك هاي اويزونشونو ميديدم.......................................................... ........................................
كه تو عالم عشق و حال مستي دستشو دراز رد طرف من دستاشو گرفتم تو دستمو از جام بلند شدم رفتم طرفش كنارش رو كاناپه نشستم .اونم خودشو ول كرد تو بغل منو به عبارتي خودشو سپرد دست سرنوشت. اروم ا روم خم شدم و لبمو گذاشتم رو لبش و يه بوسه كوچيك اما اخر احساس از لبش گرفتم . اونم كه حسابي تو تب سكس بود دستاشو انداخت دور گردنمو ديگه بخور بخور شروع شد. من لبا شو ميخوردمو اوم دائم با كيرم بازي ميكرد ديدم كه حسابي رفته تو يه دنيا ي ديگه. ميخواستم حسابي ببرمش تو شهوت امما ديگهبيشتر از اين طاقت نداشتم كه دست به سينه هاش نزنم. دستمو كردم ماي سينه هاش و اون دو تا سينه ي برونزهي نازو حالا نخور كي بخور اونم كمتر از من حشري نبود دستشو كرده بود تو شلواركمو با كيرم بازي ميكرد حس ميكردم دارم رو ابرا راه ميرم
اروم اروم خم شدم و لبمو گذاشتم رو لبش و يه بوسه كوچيك اما اخر احساس از لبش گرفتم . اونم كه حسابي تو تب سكس بود دستاشو انداخت دور گردنمو ديگه بخور بخور شروع شد. من لبا شو ميخوردمو اوم دائم با كيرم بازي ميكرد ديدم كه حسابي رفته تو يه دنيا ي ديگه. ميخواستم حسابي ببرمش تو شهوت امما ديگهبيشتر از اين طاقت نداشتم كه دست به سينه هاش نزنم. دستمو كردم ماي سينه هاش و اون دو تا سينه ي برونزهي نازو حالا نخور كي بخور اونم كمتر از من حشري نبود دستشو كرده بود تو شلواركمو با كيرم بازي ميكرد حس ميكردم دارم رو ابرا پرواز ميكنم از بس داغ بودم تي شرتمو دراوردم كه اشاره زد شلواركتم در بيار منم با ميل اينكارو كردم بازم نشستم سر جام اما اينبار اون دمر خوابيد رو كاناپه و شروع كرد از رو شرتم كيرمو ليس ميزد داشتم ديوونه ميشدم اما ميخواستم هر جور دوست داره حال كنه انگار اونم مثه من ديگه طاقت لاسيدن نداشت شرتمو كشيد پايينو كيرمو نم نم كرد تو دهنش يواش يواش ساك ميزد برام بعضي وقتا هم شيطونش ميگرفتو با دندوناش ميماليد سر كيرم كه با اينكارش موهاي بدنم سيخ ميشد دلم ميخواس همون لحظه وسط پاهاش بودم و كسش و ليس ميزدم اما همچين با ولع داشت ميخورد كه دلم نيومد بلند شم اخه اونم بد جوري داشت بهم حال مي داد. تا اينكه خسته شدو خواست حالت خوابيدنشو عوض كنه .به پشت خوابوندمشو رفتم لاي پاهاش دو تا پاشو انداختم رو شونه هامو شروع كردم به خوردن زياد خوشم نمياد ا اينكار اما او كسي كه اون داشت هر كسم جاي من بود دينو ايمونشو ميباخت ديگه سرو صدا و اه و اوهش در اومده بود و چشماش كاملا بسته شده بود يه 40 دقيقه ايي گذشتو يه دفعه هاره يه اه بلند كشيدو فهميدم كه ابش اومده اما من هنوز اندر خم يه كوچه بودم اخه من خيلي دير ابم ميا و هر سكسم بالاي 5/2 ساعت طول مي كشه بگذريم نشستم بين پاهشو شرو كردم با كيرم ماليدن رو كسش. سكوت يه ساعته ي ما رو با گفتن اينكه كامي تورو خدا بكن تو شكست فهميدم كه الان اخر حشره اروم كيرمو گذاشتم دم كسش و فشار دادم تو يه جيغ حشري كننده ايي كشيدو گفت تا ته بكن منم كه حسابي حرف گوش كن شده بودم اروم كيرمو تا ته هل دادم تو كسشغث 40 دقيقه ايي هم به شكلاي مختلف كه بلد بودم كردمش .هر بار كه چشمم به هر جاي بدش ميخورد حشري تر ميشدم هر جاشو ميديدم ميخواستم كه باهاش بازي كنم خلا صه بعد از 2 ساعت تلمبه زدنو بالا پايين كردن ابم داشت ميومد انگار اونم فهميد با يه صداي خفه گفت نريزي توش اما ديگه دير گفته بود اخخه اونقدر كس نازي داشت كه حيفم اومد همين 2 تا تلمبه اخرو هم نزنم اما به قول خودش ابو تمام بايد ريخت تو كس اخه ميگفت همه سكس يه طرف ابو كه ميريزن تو هم يه طرف................ حدود 5 ماه باهاش دوست بودم و سكس كار هميشيمون بود . تا مكان گيرمون ميومد رو هم بوديم اا نميدونم دروغ يا راست به بهونه خارج رفتن ديگه نديدمش و موبايلشم كه زنگ ميزدم وا گذار شده بودو خلاصه اين دوستيم تموم شد و من هراز گاهي ياد اون روزا ميفتم كه همش شد خاطره.

0 Comments:

Post a Comment

<< Home