Thursday, October 13, 2005

زن همسايه




تابستان سال 80 ساعت 2بعد از ظهر از اداره بيرون اومدم و بطرف خونه راه افتادم توي راه پله آپارتمان داشتم ميرفتم بالا كه خانم يكي از همسايه ها با عجله پايين ميومد انگار كه داشت مهموني ميرفت چون خيلي به خودش رسيده بود بعد ازسلام واحوال پرسي بطرف پايين حركت كرد كه نميدونم چي شد پاش لغزيد وافتاد زمين منم كه داشتم اين صحنه رو ميديم سريع بطرفش رفتم واونو كمك كردم كه از روي راه پله بلند بشه ديدم خيلي اه وناله ميكنه وهي ميگه نميتونم راه برم بهش گفتم برم به هسرت بگم كه بياد كمكت كنه اونم گفت يه ده روزي رفته ماموريت نيستش اينم بگم كه شش واحدي كه توي ساختمان بود دوتاشون خالي ويكي دونفر هم رفته بودن مسافرت وفقط ما بوديم ودوتا از همسايه ها . بالاخره با هر زحمت كه بود اونو كمك كردم تا برگرده خونشون درو براش باز كردم وبردمش توي پذيراي .كمك كردم تاروي كاناپه بشينه وبهش گفتم اگه كاري نداره من برم ديدم زياد داره اه وناله ميكنه گفت اگه زحمتي برات نميشه لطف كن اون پماد مسكن داخل جعبه دارو هاهست برام بيارش پمادو براش اوردم ديدم كه جورابش درآروده وداره مچ پاشو مالش ميده عجب ساق پاي صاف وسفيدي بود بد جوري افتادم تو هوس بهش گفتم اگه ميخواي برات با پماد مالشش بدم ديدم يه نگاه خمار آلود بهم كرد يه مقداري مكث كرد گفت اخه اين پماده خيلي بد بو هست منم كه دنبال فرصت بودم بهش گفتم اتفاقا من چون سرما خوردم چيزي احساس نميكنم ديدم خيلي دوستداره ولي روش نميشه من اصرار كردم تا قبول كرد نشستم جلوش يه مقدار پماد زدم روي مچ پاش خيلي آروم شروع به ماساژ كردم بايه دست ساق پاشو گرفته بودم وخيلي باملايمت فشار ميدادم و بادست ديگم مچ پاشو ميمالوندم با دستي كه ساق پاشوگرفته بودم يواش يواش بطرف بالا بردم و زير چشمي نگاهش ميكردم بد جوري راست كرده بودم اونم زير چشمي نگاهي به كيرم ميكرد كه حسابي شق شده بود منم ديدم كه انگار بدش نمياد حالي باهم بكنينم به خودم جرات دادم دستمو بالاتر تا روي رون بردم وخيلي با مهارت خاصي ماساژ ميدادم كه ناخود اگاه دستش روي سينه هاش رفت شروع به ماليدن كرد منم ديدم خوب فرصتي پيش اومد بهش گفتم انگار خيلي هوس كردي گفت اگه توهم بجاي من بودي ويه چند روزي باشه كه همسرت پهلوت نباشه واون ماساژي هم كه تو با ساق پام ميدادي از من بيشتر حشري ميشدي منم خيلي ارم دستم رو رودستش كه سينه هاشو مالش ميداد گذاشتم وشروع به ماليدن دست وسينهاش كردم بهم گفت بسه ديگه مردم بلندشو منو بكن منم كه از خداخواسته سريع لباساشو دراورم شروع به لب گفتن شدم يه دست ديگه موبردم زير شورتش خيلي اب كسش راه افتاده بود شورتشم پايين كشيدم ديدم كسشو تازه تميزكرده بود بازبون افتادم به جون كسش حالا نخور كي بخور خيلي اه نالش بلند كه ميگفت كير ميخوام منو بكن منوجربده منم كه كيرم حسابي شق شده بود يه خورده با آب دهنش خيس كرد واونو خيلي راحت تا آخر كرد توي كسش يه جيغ كشيد بهم گفت تكان نخور تا جاباز كنه بعد شروع به كردن بكن منم توي اين فرصت هي نوك سينهاشو بازبون غلغلك ميدادم ويواش يواش شروع به تلمبه زدن كردم حسابي دوتامون حشري شده بوديم وداشت ابم ميومد كه يهو دوسه تا تكون شديد خورد وبه ارگاسم رسيد منم توي اين فرصت شدت تلمبه زدنمو بيشتر كردم تا ابم اومد وتمام ابمو توي كسش خالي كردم وهر دوتامون بيحال روي كاناپه افتاديدم بعد از يه ربع خودمو جمع جور كردم ويه لب ازش گرفتم رفتم بعد از اين قضيه هرموقع فرصت پيش مياد يه حالي باهم ميكنينم

1 Comments:

Anonymous ehsan said...

baba edameye dastane safar ro benevis ma montazerim dar zemn webloge bahali dari

9:31 PM

 

Post a Comment

<< Home