Sunday, December 11, 2005

رويا



من رویا هستم و 18 سالمه. داستانی رو که امروز براتون مینویسم مال سال گذشتس . من کلاس دوم تجربی بودم . اخرای سال تحصیلی بود و نزدیک شروع امتحانا . اونروز تومدرسه دعوام شده بود و حسابی قاطی کرده بودم برای همین سریع اومدم خونه . مامان و بابا طبق معمول خونه نبودن . کلید رو در اوردم و رفتم تو خونه تاریک تاریک بود . برقا رفته بود . احتمالا فیوز پریده بود منم هم از تاریکی میترسیدم و هم از اینکه به کنتور برق دست بزنم برای همین لباسام رو عوض کردم و رفتم خونه همسایه روبه رویی .زنگ زدم . حامد اومد درو باز کرد . حامد 22 ساله بود و قیافه خوبی هم داشت.گفتم سلام اقا حامد .گفت به به رویا خانوم . سلام . بفرمایید. ببخشید برق ما قطع شده کسی هم خونه نیست . میشه بیاید درستش کنید؟بله حتما الان میامگفتم مرسی و رفتم خونه . چند دقیقه بعد اومد. در باز بود بااین حال در زد . گفتم بفرمایی تو . من رو مبل نشسته بودم که اومد تو.گفت خوب کنتر برق کجاس؟تو اشپزخونس . دنبال من بیاید.کف اشپزخونه خیس بود من سر خوردم و افتادم زمین و جیغ زدم.چی شد رویا خانم؟چیزی نیستبزار کمکت کنم بلند شینه مرسی....نذاشت ادامه بدم . دستاش رو دور کمرم حلقه کرد تا بلند بشم . دستاش میلرزید.گفت چقدر داغیصداش یه جوری بود.گفتم بله؟ منظورتون چیه؟هیچی نگفت . برق رو وصل کرد . گفتم مرسی . زحمت کشیدید. انگار نمیخواست بره همونجوری وایساده بود و منو نگاه میکرد.یدفعه دستم رو گرفت خواستم دستمو از تو دستش دربیارم ولی نتونستم خیلی محکم گرفته بود.گفت رویا میتونم بات حرف بزنم ؟الان؟اره .دستمو کشید برد رو مبل . نشستم اونم کنارم با کمی فاصله نشست.میشه دستمو ول کنید؟ درد گرفتراستش نه نمیشهیعنی چی؟ میگم دستمو ول کن رویا خیلی دوست دارم . تو خیلی زیبایی...یدفعه چنگ زد به کسم و محکم فشارش داد . وای عجب کسی داری تونمیدونستم چیکار کنم . باورم نمیشد چه اتفاقی داره میفتهگفت میدونی وقتی اومدم تو درو قفل کردم کلیدشم تو جیبمهاگه ولم نکنی جیغ میکشم(خندید) خودتم میدونی این موقع جز من و تو کسی تو ساختمون نیستراست میگفت . نمیدونستم چیکار کنمباور کن کاریت ندارم . نمیخوتم اذیتت کنم . فقط میخوام با هم حال کنیم . هنوز داشت کسم رو فشار میداد .دستم رو ول کرد و چنگ زد به سینم . سریع بلند شدم و رفتم سمت اتاق . دنبالم اومد .هنوز در رو نبسته بودم . هل داد و اومد تو .از دست من فرار میکنی؟ الان بهت نشون میدم کس طلا ....تو رو خدا بامن کاری نداشته باش ....اومد و منو هل داد رو تخت . خودشم خوابید روم . اگه دختر خوبی باشی اذیتت نمیکنمشروع کرد ازم لب گرفتن . خیلی سنگین بود . حتی نمیتونستم تکون بخورم. کیر داغ و سفتش رو از رو شلوار به کسم فشار میداد. منم کاملا حشری شده بودم . با اینکه از نزدیک کیر دیده بودم ولی تا حالا سکس نداشتم.تصمیم گرفتم منم یه حالی بکنم. لبامو میخورد و سینه هام رو میمالید . بلوزم رواز تنم در اورد .وای عجب سینه هایی داری تو . هردوشون مال خودمه . رویا تو چطور دلت اومد اینارو از من دریغ کنی؟دیگه حسابی دیونه شده بودیم . سوتینم رو پاره کرد و به سینه هام حمله کرد .سینه هام رو گاز میگرفت و با دستاش بدنمو میمالید . من دیگه نتونستم تحمل کنم دستمو گذاشتم رو کیرش . ووووای عجب چیزی بود .داغ داغ بود . گفتم الا شلوارشو پاره میکنه .چیه؟ تو که نمیخواستی حال کنی . نظرت عوض شد جنده خانم؟ صبر کن نوبت اونم میشه . عجله نکنسینه هام داشت کنده میشد ه خیلی درد میکردحامد بسه دیگه . کبودشون کردی گفت باشه جیگرمرفت پایین زیپ شلوارمو باز کرد .شلوارم رو در اورد و زبونشو از بغل شرتم به کسم رسوند . یه نفس عمیق کشید .عجب کسی داری تو . جون میده واسه جر دادنبعد اومد نشست رو سینه هامشلوارم رو در بیارنمیخوام خودت درش بیاراذیت نکن دیگهدکمه هاش رو بز کردم . شرت پاش نبود . یه کیر گنده ی سیخ جلوم ظاهر شد .چیه؟ تا حالا ندیدی؟دیدم ولی نه به این بزرگی .وقتی بره تو از اینم بزرگتر میشهنه .حامد چی داری میگی ؟بخورش زود باشنه نمیتونم . بدم میادکیرش رو کرد تو دهنم . نفسم بالا نمییومد داشتم بالا میوردم که متوجه شد و درش اوردباشه بابا لااقل ببوسشکیرشو از لای سینه هام گشید پایین وقتی رسید به شکمم نالم بلند شدچیه؟خوشت میاد؟داشتم ارضا میشدم . کیرش رو اطراف نافم میمالید. خیلی حال میداد .دوباره لباشو گذاشت رو لبام و همزمان شرتم رو در اوردرویا جون اپنی؟چی داری میگه .نه بابامیخوای جرت بدم؟نه . حامد تو گفتی کاری باهام نداریباشه بابا شوخی کردم ولی باید قول بدی هروقت خواستم بهم حال بردهیچی نگفتم . سرش رو برد سمت کسم نه نکن خوشم نمیادباشه عزیزم . هرچی تو بگی . بر گرد ........چه کون نرمی داریانگشتش رو با اب دهنش خیس کرد و مالید اطراف سوراخم و با دست دیگه میزد رو کونم حامد بسه نزن میسوزهقربون سوزشش برمیهو انگشتش رو کرد تو سوراخ کونممن که حسابی دردم اومده بود جیغ کشیدم . حامد که انتظارش رو نداشت ترسید و انگشتش رو در اورد .من که گریم گرفته بود گفتم حامد تو رو خدا ولم کن . دیگه بسه . اونقدر التماسش کردم که دلش سوخت واونقدر لای پاهام عقب و جلو کرد تا ارضا شد . البته ابشو ریخت رو شکمم و با کیرش پخشش کرد اطراف نافم . با این کارش منم ارضا شدم .گفت خوب برا دفعه ی اول بد نبود .بعد لبام رو بوسید و گفت خیلی دوست دارم . یه ساعت تو بغلش خوابیدم . بعد بلند شد لباساش رو پوشید که بره .رویا مچکرم . ببخشید اگه ناراحتت کردم . فردا میبینمتیه چشمک زد و رفت . منم با سینه های کبود و کون قرمز رفتم حموم .ولی دفعه های بعد اینجوری نبود . منتظر داستان های بعدی من باشید.

1 Comments:

Blogger Roxana said...

متاسفانه صاحب این بلاگ یعنی دادا صاحب توسط جمهوری اسلامی اعدام شد روحش شاد

9:58 PM

 

Post a Comment

<< Home