Tuesday, December 06, 2005

نازي جون




با سلام و درود خدمت خوانندگان عزيز من نيما هستم 18 سالمه و دوتا خواهر به نامه ندا و نيلوفر دارم و مامانم که اسمش نازي هست دوتا خواهر من ازم بزرگترن و دوتاشون ازدواج کردن.بابا هم که4 ساله که تو تصادف جونشو از دست داد و دوتا خواهرام ازم بزرگترن ولي از بچگي با هم بوديم و يادمه مو هاي صورت مامانمو با مقاش در مي آوردم يعني هيچ مسئله اي نبود خواهرام جلو من موهاي پاشونو بند ميانداختن مامانم هم همين طور و خلاصه 13 سالم که شد ديگه مامان گفت بابات گفته خوبيت نداره نيما اين کارو بکنه خودتون کاراتونو بکنين که ديگه جدايي انداخت بين رابطه ي گرم منو خواهرام خلاصه دوتاشو که شوهر کردن و بابا هم تنهامون گذاشت خلاصه يه روز از مدرسه اومدم خونه کتابامو انداختمو رفتم در حموم که حموم کنم که مامان داشت اونجا لباس ميشست گفت يکم صبر کن منم اومدم پشت کامپيوتر و سايت هاي سکس رو گشت ميزدم که مامان اومد تو اتاقم منم هول شدم و ريستارت کردم خوشبختانه دکمه ريستارت تو کيبوردم بود خلاصه مامان گفت اگه ميخواي بري حموم زود باش که منم ميخوام برم حموم از اونجايي که حموم مامان نيم ساعت طول ميکشيد منم که با ديدن سايت سکس حشري شده بودم گفتم برو حمومتو بکن گفت باشه نشستم پاي کام و يکم صبر کردم يهو مامان صدام کرد گفت نيما جون نمياي به مامانت کمک کني رفتم ديدم نشسته ميخواد موهاي پاشو بزنه گفتم مگه حموم نميري گفت بعدا ميرم گفتم چه کمکي از دسته من بر مياد گفت مو هاي صورتمو مثله قديما ميخوام با مقاش برداري خواهرات هم که نيستن گفتم باشه گفت اصلا بند ميندازي گفتم يادم رفته گفت بيا بشين يادت بيارم شلوارمو يکم کشيد بالا و موهاي پامو يکم زد گفتم آي درد ميکنه گفت عادت ميکني خلاصه يه پامو تا زانو زد گفتم حالا چرا موهاي منو ميزني پاهام که مو نداره تازه خيلي نازکه گفت بسه اول و آخرش ميخواي بزني و بندو داد دستم من يکم پاهاشو براش زدم مامانم هم هي آخو اوخ ميکرد گفتم درد داره گفت آره گفتم عادت ميکني هي فشار که ميدادم ميگفت اوف اه يهو دامنشو داد بالا گفت رو رونامم ميزني منم چيزي نگفتم يه شورته مشکي پاش بود منم چشو گوش بسته ولي تو فيلم سکسي يه چيزايي ديده بودم پاهاش خيلي نرم بود با اينکه خيلي از اين کارا کرده بودم ولي چهار سال به اين فاصله نزديکش نشده بودم پاهاش که تموم شد گفت بيا صورتمو بنداز خلاصه منو اومدم پاهامو باز کردم و رو پاهاش نشستم جوري که کيرم به شکمش ميخورد شروع کردم به بند انداختن خيلي حال ميداد اونم هي لباشو به هم فشار ميداد و اوف اوف ميکرد منو رو پاهاش نشسته بودم دامنش بالاي رونهاش بود و من روي پاهاي لختش نشسته بودم يهو گفت شلوارت مويي ميشه پاشو درش بيار منم بلند شدم عادت نداشتم شورت پام کنم و تا کشيدم پايين کيرم پيدا شد ولي چون بچگي با هم ميرفتيم حموم خيال ميکردم مثه قديماست که گفت هنوز مثه بچه ننه ها شورت پات نميکني خجالت بکش يهو گفت زود باش کارو تموم کن با کونه لخت نشستم رو رونهاي لخت و نرم مامان کارمو شروع کردم که خندش گرفت گفت ببين دولت نيم وجبشه راست کرده بزرگ بشي چکار ميکني خلاصه لباشو رو لبام فشار داد و گفت زود باش صورتشو تموم کردمو بوسيدمش و گفتم جاي ديگت مو نداره نگاهم کرد گفت بقيه رو با تيغ ميزنم گفتم بذار من بزنم گفت باشه بلند شدو گفت بريم تو حموم نصفه اين کارا رو روي سابقه ي قبلي انجام ميدادم نصفه ديگشو روي خجالت و دل گندگي خلاصه دامنشو کشيد پايين و پيرهنشو در آورد گفتم پيرهنتو ديگه چرا گفت زيره بغلم هم هست خنديدم گفتم اين بدنه يا مو خنديدو گفت تو کارتو بکن نشستو پاشو باز کرد منم ديگه نفسم بالا نميومد اولين بار بود که کس ميديدم گفت چيه شاخ در آوردي گفتم نه ولي اين چيه چه خوشرنگه صورتي من عاشق اين رنگم گفت يالا بزن موهاشو ولي مواظب باش خيلي حساسه منم گفتم من نميزنم خودت بزن خنديدو گفت باشه ولي من ماله تو رو ميزنم دوره دولم هم چندتا تار مو بالا اومده بود گفت حد اقل صابونيش کن گفتم باشه دستمو صابوني کردم و کشيدم دوره کسش که به خودش ميپيچيد گفتم چيه سوز ميده گفت نه خيال کردم مثه چشم حساسه بعدا که فهميدم خيلي خندم گرفت خلاصه کارا رو کرديم و مامان ماله منم زد و باهاش ور رفت تا آبم اومد تو دستش ريخت گفت اي بي تربيت مامانتو خيس ميکني بهت نشون ميدم بعد از حموم اومدم بيرون مامان موندو بيست دقيقه بعد اومد بيرون همش تو فکرش بودم که اومدو گفت بيا تو اتاق خواب منم رفتم گفت حال کردي ولي منو نکردي منم خنديدم حولشو انداخت و تو کمدش نگاه ميکرد خم شد طوري که من از لاي پاش همه چيو ميديدم رفتم بهش چسبيدم گفت نکن وقت گير آوردي ها منم کيرم شق بود بيرونش آوردمو گذاشتم دمه کسش گفت ميزاري لباس بردارم يا نه گفتم نه همين جور وايسا گفت نه بابا گفتم زن بابا خنديدو کارشو کرد منم تف زدم به کيرم و فشار ميدادم رو کسش يهو رفت تو يه آهي کشيد گفت يه دقيقه صبر کن منم کنار کشيدمو لخت شدم گفت نيما خيلي پررو شدي ها منم گفتم باشه ميرم جق ميزنم بهم گفت نگفتم نکن گفتم اول صبر کن بعد بکن که خندم گرفت رفتم تو بغلش گفتم مامان خيلي دوست دارم تو بغلش فشارم دادو گفت الهي فداي يکي يدونم برم از امشب من ماله تو هستم به شرطي که پسر خوبي باشي و حرف گوش کني يه لبخندي زدم و گفتم چشم مامان جون بدنه نرمي داشت منم گرمي بدنشو براي خودم ذخيره ميکردم . تو چشام نگاه ميکرد و يه شوقي داشت گفت نيماي خودمي و شروع کرد به بوسيدن سرم و پيشونيم و عاشقانه تو بغل گرفت منو منم که ديگه از بحث سکس بيرون رفته بودم گريم گرفته بود خيلي دل تنگ بودم گفتم مامان هيچي براي آدم بابا نميشه و تو برام هم بابا بودي هم مامان خنديدو گفت الانم زنتم و اشکامو پاک کرد گفت پس چي شد اون قيافه حشريت که مامانو به وجد مياورد مگه نميخواستي منو بکني من به دولت نياز دارم تا وقتي که تو کنارم هستي به هيچ مردي نياز ندارم و منو ميبوسيد و تو بغل ميگرفت . منو گذاشت رو تخت خواب و کيرمو گرفت گفت نميخوام آبتو بيخودي بريزي در موقع نياز به من ميديش گفتم چشم نازي جون که کلي ذوق کرد گفت اين کلمه رو چهار ساله نشنيدم خلاصه گفت ميتوني منو ارضا کني نگاش کردم گفت آبمو بياري گفتم اي به چشم طوري بيارمش که بابامم نياوردتش گفت ناسپاسي نکن بعد رفتم سراغ کسش يکم دست مالي کردم که به خودش ميپيچيد گفت ببين نيما جون مواظب باش من پرده دارم که سرم رو آوردم بالا و بهش نگاه کردم گفت چيه گفتم پس کير بابام پشم بوده گفت حالا و خنديد منم خنديدم و اومدم وسط پاهاش يه کسه تپل و بي مو که صورتي بود خيلي حال کردم انگشته وسطشو تو دهانش کردو کرد تو کسش و تند تند يکم جلو عقب کرد من دستشو گرفتمو بوسيدم گفتم اجازه بدين با کفه دستم ميکشيدم رو کسش و اونم حال ميکرد گفت بسه بکن تو منم کيرمو تفي کردم و کردم تو يهو يه جيغي کشيد منم نميدونستم چکار کنم از يه طرف اولين تجربه ي من بود و از طرفي گرمي کس و جيغي که کشيد منم بيرون آوردم گفت نترس بکن تو مدتيه باز نشده عادت ميکنم گفتم اگه اومد چکارش کنم خنديدو گفت ميريزي تو گفتم چطور گفت من ديگه حامله نميشم بعد از اينکه تو دنيا اومدي من لولمو بستم منم گفتم يعني چه گفت چکار به اين کارا داري کستو بکن منم به کارم ادامه دادم هي ميکردمو مامان نفس ميزد کم کم نفساش به ناله تبديل شد گفت بکن بکن عزيزم بکن منو بکن و اين بکن بکن ها رو با جيغ ميگفت که ديگه ازضا شده بود منم تو همين جيغا خودمو خالي کردم تو کسش بعد خوابيدم روش و بهم گفت خيلي دوست دارم تو مرده من هستي و خوشحالم که يکي هست که بهش تکيه کنم .بهم گفت تو خونه آزاديم هر جور که خواستيم لباس بپوشيم ولي برامون عادت نشه که خوبيت نداره

2 Comments:

Blogger Roxana said...

متاسفانه صاحب این بلاگ یعنی دادا صاحب توسط جمهوری اسلامی اعدام شد روحش شاد

9:52 PM

 
Blogger Mohammad Arabdoost said...

همون بهتر که اعدام شد!! نمیدونم مردم فازشون چیه!!خودشونه احمق فرض کردن یا احمق هستن!

با این داستانا خبر دارین چقدر غیرت ایرانیا به باد رفته؟؟ فردا و پس فردا که تو خیابون کس و کون خواهر و مادراتونو تو خیابون یکی کردن تازه میفهمین چقد احمق بودین..اسکولا خودتونو زدین به اون راه خبر ندارین چه بلایی دارن سر ملت میارن.دلم براتون میسوزه که طرفداری این وبلاگ نویسایی که اکثرا هم یا فراماسونن یا با اون طرف ارتباط دارن رو میکنین

9:04 AM

 

Post a Comment

<< Home