Tuesday, December 27, 2005

علي

حدود نزديکاي عيد بود که به خونه تازمون رفتيم. دو سه روز اول که بدون هيچ اتفاق خاصي گذشت و خودم رو با جابجا کردن وسايلم سرگرم ميکردم.گاهي اوقات هم ميرفتم بيرون براي خودم يک دوري ميزدم. خونه جديدمون آپارتماني بود و ۱۳ واحد توش بوديم. خلاصه روزها ميگذشت و من با همسايه ها بيشتر آشنا شدم. تو کل ساختمون فقط يک پسر به نام علي بود با دو تا خواهر خوشگلش که دوقلو هم بودند به نام سپيده و مريم. من با علي دوست شدم و اون موقع ۱۵ سالم بود و علي هم ۱۳ سالش بود.پسر خيلي خوشگلي بود منم که در حين بحبوحه بلوغ بودم... اون موقع من کامپيوتر داشتم و بهانه خوبي بود تا هر روز از صبح تا شب تو اتاق من با هم باشيم. اون ماشين بازي ميکرد و منم نگاش ميکردم و ديگه بعضي از موقعها که حوصلم سر ميرفت با زور کتک و کشتي و يه خم دو خم گيري بلندش ميکردم. يک باز همين جوري شد که بلند نميشد . منم اومدم باهاش کشتي بگيريم خيلي هم حشري بودم خودم رو از عمد ميماليدم بهش و اين کير بي صاحاب ما هم سريع بلند شد و علي قشنگ احساسش ميکرد.هلش دادم و از پشت افتادم روش و کيرم رو از روي شلوار به کونش ميماليدم. من اينکار رو از کردن دختر هم بيشتر دوست دارم. اون هم مثل يک چوب خشک شده بود و هيچ کاري نميکرد و فقط داشت حال ميکرد.من دوست داشتم اون لحظه هيچ وقت تمون نشه و ماليدن از روي شلوار رو خيلي دوست دارم. ولي يهو برگشت و گفت جرات داري بهم نشون بدي؟ ميدونستم منظورش چيه. مثلا ميخواست منو خر کنه که روي کل کل بازي در بيارم و بيشتر حال کنيم. منم گفتم تو داري؟ هيچي نگفت. از روش بلند شدم و شلوارش و با شورتش رو کشيدم پايين. کونش يک دونه مو هم نداشت. سفيد سفيد. کيرش خيلي کوچيک بود ولي خيلي تميز و سفيد بود و تازه پشت کيرش سبز شده بود! کيرش رو گرفتم تو دستم و ماليدم.ولي مثل همه بچه خوشگلها زياد خوشش نيمود و دوست داشت زودتر گاييده شه.منم به خواستش احترام گذاشتم و برگندودمش و کيرم رو درآوردم.هي تقلا ميکرد تا برگرده و کيرم رو نگاه کنه. منم هي اذيتش ميکردم و نميزاشتم.کيرم رو گزاشتم لاپاش و بالا پايين کردم.10 دقيقه اي طول کشيد تا آبم اومد و ريختم رو کونش.يهو برگشت و نگاه کرد و دويد به سمت دستشويي تا خودش رو بشوره. منم خودم رو جمع و جور کردم.علي از دستشويي اومد بيرون و به سمت من اومد منم محکم بقلش کردم و به خودم فشارش ميدادم.برش گردوندم و کيرم رو دوباره به کونش با خشونت فشار ميدادم. يک عادت بدي که دارم اينه که بعد از اين که آبم مياد اخلاقم سگي ميشه. براي همين گفتم ديگه برو خونتون! نميرفت.بنده خدا باهاش حال کردم و بهش حال ندادم حالا هم ميخواستم بندازمش بيرون. بقلش کردم بردمش دم در. در و باز کردم و مثل خر انداختمش بيرون. بعدا از اين کارخودم خيلي ناراحت شدم و از دلش درآوردم. منتظر خاطرات بيشتري باشيد! بيچاره از روي تنهايي و شايد حشريت فرداش خودش اومد سراغم. اول در زد. در و باز کردم گفت ... بيام با هم حال کنيم. گفتم بيا تو. اومد تو منم طبق عادت از پشت گرفتمش و محکم فشارش دادم!اونم دوباره مثل چوب خشک شده بود و داشت حال ميکرد. بقلش کردم بردمش تو اتاقم و رو تخت خوابوندمش و افتادم روش. دوباره طبق عادت ۱۰ دقيقه از رو ماليدمش اونهم با خشونت تمام! جوري که کيرم داشت ميشکست. شلوار و شورتش رو کشيدم پايين و کونش رو ميماليدم. حسابي ماليدم و کونش رو از هم باز کردم و دستم رو بينشون ميماليدم.چون ميدونستم بچه خيلي تميزيه هيچ نگراني نداشتم. ديگه داشتم با سوراخش بازي ميکردم و آروم ولي محکم انگشت اشارم رو کردم تو.نميرفت تو ولي بزور ميکردم توش.داشت ميمرد. ميدونستم داره درد ميکشه ولي براش لذت بخش بود.نميدونم چه فلسفه ايه که همه بچه خوشگلا از دادن خوششون مياد. رفتم کرم رو برداشتم و به سوراخش ماليدم و دو تا انگشتم و کردم تو و اولش آروم آروم عقب جلو ميکردم. بعدش از عمد خشونت کار رو بردم بالا و از عمد با ناخنهام به ديواره سوراخش محکم ميکشيدم. الان که دارم فکرش رو ميکنم ميبينم که خيلي ديوونه ام ها! چه کارها که نميکرديم! خلاصه بيخيالش شدم و کيرم رو درآوردم و گذاشتم لاي پاش. علي از اين کار من جا خورد و انتظار داشت از کون بکنمش.اون که قبلش درد بدتري رو تحمل کرده ديگه لاپايي که بهش حال نميداد. هي تقلا ميکرد منم گمشدش رو بهش دادم و بهش گفتم بزرام تو سوراخت؟ اونهم هيچي نگفت ميدونستم تو کونش عروسيه! من هم گفتم سکوت علامت رضاست و کردم تو سوراخش و نميدونم از روي درد بود يا حال که يهو يک آخخ بلندي گفت. تو حال خودم بودم که يهو ديدم دارند در ميزنند. علي يهو ميخکوب شد و از جاش پريد.من که تازه اول حال بودم باهاش بلند شدم ولي کيرم رو در نياوردم و محکم ايندفعه لاي پاش تلمبه مي زدم. در همين حين با هم رفتيم وارد حال شديم و من پرسيدم کيه؟ ديدم مامان عليه و اومده دنبالش. منم که علي رو از دست ديده براي امروز ديدم محکم تلمبه زدم و آبم رو ريختم لاي پاش و سريع شلوارش رو کشيدم بالا! علي هم از اين کار من ميخکوب شده بود که اون همه آبا رو لاي پاش گذاشتم باشه و براي بچه اي مثل اون شايد خيلي بد بود. در رو بازکرد و گذاشت رفت منم از کاري که کردم خندم گرفت! منتظر ادامه داشتان باشيد! از اون ماجرا گذشت تا دو سه روز بعد که علي رو تو پارکينگ ديدمش. انقدر حشري بودم که همون جا پريدم و محکم گرفتمش و ماليدمش به خودم اونهم خندش گرفته بود و دو تايي با هم زديم زير خنده. دستش رو گرفتم و محکم به طرف پله ها کشيدم و با هم رفتيم خونمون. در رو باز کردم و هلش دادم تو و فوري بقلش کردم. اونم گفت بابا واستا چقدر هولي در رو ببند. تازه يادم اومد که در رو نبسته بودم! در رو بستم و بردمش تو اتاق خوابم و انداختمش رو تخت. ايندفعه تمام لباساش رو درآردم و افتادم به مکيدن و ليسيدن بدنش. لباش رو ميمکيدم و گردنش حتي گوشش! و سينه هاش رو. اون هم طبق معمول به چوب خشک تبديل شده بود و فقط داشت حال ميکرد و يک کسشعرايي ميگفت منم اصلا نميشنيدم فقط اين يک تيکه رو فهميدم که گفت ... ميدوني من شنيدم که هر کي کيرش رو بده يکي براش بخوره کيرش بزرگ ميشه! منم ميدونستم که دوباره داره من رو خر ميکنه تا بدم کيرم رو بخوره پيش خودم گفتم که بذار يکمي اذيتش کنم. گفتم نه بابا! خوب حالا برگرد ميخوام بکنمت! علي هم که ضد حال خورده بود ولي انگار نميخواست خوردن کير رو از دست بده خودش رو زد به پررويي و کيرم رو با دست گرفت و آروم کرد تو دهنش و ميمکيدش. منم دلم براش سوخت گفتم پيش خودم که اشکال نداره بابا بچه گشنست و باباش هم که بهش غذا نميده بخوره بذار بخوره سير شه! حالا نوبت حرف زدن من بود چون بالاخرع دهن اون بسته شده بود حالا به هر وسيله اي! گفتم جون بخور.همش رو بخور.بيا پايين تر! چقدرتو شبيه خواهراتي! يک کاري کن که من مريم رو بکنم! اون سينه هاي گندش رو بگيرم از جا درشون بيارم! جفت خواهرات مال من! باشه!؟ اون هم که اصلا گوش نميداد من دارم چي ميگم. زدم تو سرش و گفتم باشه؟؟! سرش رو به نشانه تاييد تکون داد. منم گفتم بخور. دو دقيقه اي گذشت. گفتم پاشو ديگه ميخوام بگاهمت! اون هم يک لبخندي از روي خوشحالي زد! برشگردوندم و خوابوندمش و کيرم رو يکمي ماليدم و گذاشتمش در کونش و فشارش دادم تو. و آرو تلمبه زني رو شروع کردم و 5 دقيقه اي بهش حال دادم.داشت آبم ميمود به علي گفتم کجا بريزم گفت نميدونم گفتم من ميدونم! همش رو رختم توي سوراخ کونش و علي هم خوشحال شد. کيرم رو درنياوردم و همونجوري خوابيدم روش.جفتوم از بس خسته شده بوديم همين جوري نفس عميق ميکشيديم. سرش رو ناز ميکردم و باهاش حرف ميزدم. ميخواستم کاري کنم که هميشه مال من باشه و هيچ وقت رابطمون قطع نشه! خيلي بچه باحالي بود و من مثل يک برده تو مشتم داشتمش!رفت خودش رو شست و دوباره اومد کنار من دراز کشيد من دستم رو کردم تو شرتش و انگشت اشارم رو تو سوراخش فرو بردم. و لبم رو رو لبش گذاشتم. سوراخش رو با خشونت بازي ميدادم اون هم داشت لذت ميبرد.

5 Comments:

Blogger Roxana said...

متاسفانه صاحب این بلاگ یعنی دادا صاحب توسط جمهوری اسلامی اعدام شد روحش شاد

10:02 PM

 
Anonymous ali said...

سلام اسم من علی از این داستان خیلی خوشم اومد دستتون درد نکنه من هم یه جورایی مثل این پسره تو داستان هستم ولی من 14 سالمه خجالت میکشم با دوستام حال کنم ولی دوست دارم تو این مورد اگه میشه من رو راهنمایی کنید مرسی شماره ی تلفن من 09370597638 ایدی من هم piter_pan2009 من عاشق پسرهای هم سن خئدم هستم زیر 15 سال خیلی دوست دارم با هم دکتر بازی کنیم

8:59 AM

 
Anonymous ali said...

سلام اسم من علی از این داستان خیلی خوشم اومد دستتون درد نکنه من هم یه جورایی مثل این پسره تو داستان هستم ولی من 14 سالمه خجالت میکشم با دوستام حال کنم ولی دوست دارم تو این مورد اگه میشه من رو راهنمایی کنید مرسی شماره ی تلفن من 09370597638 ایدی من هم piter_pan2009 من عاشق پسرهای هم سن خئدم هستم زیر 15 سال خیلی دوست دارم با هم دکتر بازی کنیم

9:00 AM

 
Anonymous Anonymous said...

سلام
پست بالا رو یکی گذاشته
تلفن مال منه اما ای دی مال من نیست من نگذاشتمش لطفا مزاحم نشوید

9:54 PM

 
Anonymous Anonymous said...

itself. But the truth is that, unless youre willing to buy the [url=http://www.aravind.org/toryburch.htm]Tory Burch 店舗[/url] straight legs, and transformed it to a different level. The jeans [url=http://www.aravind.org/coach.htm]コーチ財布[/url] provides authenticated Port wills & Fitch logo. So when you [url=http://www.aravind.org/toryburch.htm]トリー バーチ 財布[/url] A great black jack system will teach you the basic strategies
toughness as well as drink quality. The weaker the generator a [url=http://www.aravind.org/toryburch.htm]トリー バーチ 靴[/url] discipline, using stimulation and commands to keep it busy, and [url=http://www.aravind.org/celine.htm]http://www.aravind.org/celine.htm[/url] jack-o-lantern unattended. There should always be supervision. [url=http://www.aravind.org/celine.htm]セリーヌ 店舗[/url] honored him by taking a staff photo wearing yellow shirts and
out of the house to have fun. Dont despair, though! There is a [url=http://www.aravind.org/celine.htm]セリーヌ 店舗[/url] Theres a lot of judgment involved in these situations. Sometimes [url=http://www.aravind.org/coach.htm]COACH長財布[/url] straight legs, and transformed it to a different level. The jeans [url=http://www.aravind.org/coach.htm]http://www.aravind.org/coach.htm[/url] itself. But the truth is that, unless youre willing to buy the

4:56 AM

 

Post a Comment

<< Home