Tuesday, December 27, 2005

دختر دايي


سلام سینا هستم. خاطره ای که براتون میخوام تعریف کنم مربوط به شش هفت سال پیشه ، یادمه که داییم اینا دنبال مدتی بود که دنبال خونه میگشتن ، از قضا اون شب هم میخواستن برن دنبال خونه این بنگاه و اون بنگاه رو بگردن. حوالی عصر اومدن خونه ما و دختر داییم گزاشتن خونه ما رفتن ، خلاصه دیر وقت شد و زنگ زدن که نمیان دنبال شیما و گفتن که شیما شب اونجا بمونه فردا میان دنبالش. موقع خواب شد و من جای شیما رو انداختم تو اتاق خودم. شیما دختر داییم یک دختر دوازده ساله است که هیکلی تراشیده و قشنگی داری یک دختر کوچولو که پوستی روشن داره مثل برف و خیلی هم زیباست از اون دخترای قشنگ و زیبا و سکسی. رفتیم که بخوابیم. جای شیما رو ، رو زمین انداخته بودم و خودم هم رو تخت خودم خوابیدم. شیما یک دامن کوتاه پوشیده بود با جوراب شلواری و یه تاپ هم به تن داشت. نیم ساعتی بود که تو رختخواب رفته بودیم و مطمئن شدم که شیما خوابش برده. رفتم کنارش دراز کشیدم شیما رو شکم دراز کشیده بود و کون قشنگش مقابل من بود. دامن کوتاهش رو بالا زدم و از رو جوراب شلواری مشغول مالیدن کونش شدم. چند دقیقه ای که کونش رو از رو جوراب شلواریش مالیدم دلم خواست که جوراب شلواریشو بکشم پایین. همین کار رو هم کردم جوراب شلواریشو تا زیر شرتش کشیدم پایین. کیرم راست شده بود از رو شرت نارنجی رنگش مشغول مالیدن کونش شدم چند دقیقه ای هم از رو شرت کونش رو میمالیدم خیلی حشری شده بودم. خیلی آروم شرتشو تا همون جا که جوراب شلواریشو پایین کشیده بودم پایین کشیدم. از چیزی که میدیدم بینهایت هیجان زده و حشری شده بودم. یک کون سفید مثل برف کوچولو گرد و قلمبه خلاصه یک کون که هرکی ببینه صد در صد آبش میاد. کونش رو لمس کردم یک کون سفت و گرد و قلمبه با لطافتی که قابل وصف نیست. نمیدونم تا حالا کون یک دختر دوازده ساله رو دیدید یا نه ولی اگه دیده باشید درک میکنید که با دیدن اون کون حسابی حشری شده بودم و با لمس کردن اون حالا دیگه از خود بی خود شده بودم. مشغول مالیدن کونش شدم خیلی حال میداد فکرشم نمیکردم که یک دختر بچه دوازده ساله همچین کون قشنگی داشته باشه. چند دقیقه ای بود که کونش رو میمالیدم. خیلی آروم خواستم که شرت و جوراب شلواریشو کاملا از پاش در بیارم که ناگهان تکون خورد فکر کردم داره بیدار میشه سریع شرتشو کشیدم بالا. این کارم باعث شد که از خواب بپره برگشت و رو به من کرد و گفت داری چیکار میکنی سینا؟ خیلی حول کرده بودم با تته پته گفتم هیچی هوا گرم بود از اینکه این همه پوشیده بودی داشت قلبم وای میستاد گفتم جوراب شلواریتو در بیارم که راحت بخوابی. خیلی جدی رو به من گفت خوب اگه گرمم بود خودم در میووردم. یه کم جسارتم برگشته بود به شوخی گفتم خوب در بیار خیلی گرمه. نمیدونم چرا ولی خنده ای کرد و جوراب شلواریشو که تا زیر شرتش کشیده بودم پایین کاملا از پاهاش در آورد و پاهای بلوریشو ریخت بیرون پاهاش تو نور کمرنگ چراغ خواب می درخشید ، پاهای سفت و کشیده ای داشت خیلی دلم میخواست همونطوری که خوابیده روش بخوابم ولی میترسیدم. شیما دوباره رو شکم خوابید یه لحظه سرشو برگردوند و باخنده ای که نمیدونم از سر شیطنت بود یا چه چیز دیگه ای گفت سینا جان راحت شدی حالا بخوابیم منم گفتم خواهش میکنم شبتون بخیر. کونشو دوباره میدیدم و اون پاهای زیبا و درخشانش. چند دقیقه ای گذشت دلمو به دریا زدم و دامنشو زدم بالا و باز اون کوچولوش که با شرت نارنجی رنگش پوشیده شده بود صد برابر حشریم کرد. احساس میکردم که بیداره آخه حس میکردم از روی عمد یه مقدار کونش رو قمبل کرده که منو بیشتر تحریک کن. یه حسی میگفت که شیما هم بدش نمیاد کونش رو براش بمالم. خیلی آروم دستام روی دو تا قلمبه کون کوچولوش گزاشتم و اونا رو مالوندم میدونستم که بیداره و خوشش هم اومده وگرنه حتما یه چیزی میگفت. به خودم بیشتر جرات دادم و دامن و شرتشو از پاش در آوردم. یهو برگشت رو به من و خیلی غیر منتظره گفت چیه بازم فکر کردی که شاید گرمم باشه. زدم تو شوخی و شیطنت و گفتم آره شیما جون امشب خیلی گرمه. سرشو کرد زیر بالش که من راحت باشم و منو با کون و پر پاچه مثل برفش تنها گذاشت. از نوک انگشتای پاش شروع کردم لیسیدن و خوردن ساق پاش و رونای خوش تراششو بار ها خوردم و لیسیدم. حالا رسیده بودم به اون کون کوچولوی گرد و قلمبه که زیر نور کمرنگ چراغ خواب میدرخشید. لمبرهاشو از هم باز کردم و زبونم رو فرستادم لای چاک کونش و سوراخ کونش رو لیسیدم و لیسیدم. اینقدر که خودش دیگه کونش رو بصورتم فشار میداد و سوراخ کونش زبونم رو میبلعید. خیلی حشری شده بودم کیرم نیم ساعتی بود که شق شده و محکم انتظار سوراخ کونش رو میکشید. سوراخ کون کوچولویی که حالا اینقدر لیسیده بودمش که باز باز شده بود. سرمو نزدیک بالش بردم و گفتم شیما جون میخوام کیرمو بفرستم تو کونت سرشو سریع از زیر بالش بیرون کشید و با صورتی که از حالا کمی خجالت زده بنظر میرسید گفت سینا به شرطی که دردم نیاد. بهش گفتم بهت قول میدم که به جز لذت چیزی احساس نکنی. بالش رو برداشتم گزاشتم زیر شکمش طوری که کونش بالاتر اومد یه مقدار کرم مالیدم در سوراخ کونش و شروع کردم با یه انگشت بازی کردن اطراف سوراخ کونش که دردش نیاد. اینقدر آروم آروم انگشتم رو تو کونش فرستادم که وقتی انگشتم کاملا تو کونش بود باورش نمیشد که یه انگشتم تو کونشه. حسابی سوراخ کونش رو تحریک کرده بودم. حالا نوبت کیرم بود اونو حسابی چرب کردم نشستم بین پاهاش و کیرمو گزاشتم رو سوراخ کونش نمیدونید چقدر هیجان انگیزه وقتی که کیر آدم رو سوراخ کون یه دختر دوازده ساله قرار میگیره. کیرمو با سوراخ کونش تنظیم کردم و خیلی آروم سر کیرمو فرستادم تو سوراخ تنگ کون کوچولوی شیما. یک جیغ کوچولو کشید و گفت سینا آروم. یکم صبر کردم و همونطور که سر کیرم تو کونش بود شروع کردم به مالیدن کونش تا کون کوچولوش آروم شه و بتونه شلش کنه همونطور هم شد و بعد چند دقیقه با یه فشار آروم دیگه یه کم دیگه از کیرم و فرستادم تو کونش و خلاصه به همین روش همه کیرم رو تو کون کوچولو و سفید و گرد و تپلی شیما جا دادم. باورم نمیشد که کیر گندم رفته تو کون کوچولوی شیما. خیلی هیجان زده بودم و از صحنه ای که میدیدم حسابی حال میکردم. کون شیما رو میمالیدم و آروم آروم کیرم رو تو کونش جابجا میکردم. شیما هم خیلی آروم زیر کیرم ناله میکرد. کمر باریک شیما رو گرفته بودم و خیلی آروم کیرمو تو کونش عقب جلو میکردم. رفته رفته که احساس کردم دیگه کونش حسابی باز شده و شیما طاقتشو داره سرعتم بیشتر کردم دو تا لپ کون کوچولوشو گرفته بودم و داشتم تلمبه میزدم. بله کیرم داشت حسابی کون شیما رو عقب جلو میکرد و شیما هم زیر کیرم مدام ناله های شهوتناک سر میداد. حسابی حشری بودم تقریبا ده دقیقه ای میشد که کیرم رو با شدت تو کون شیما عقب جلو میکردم. حتی گاهی کیرمو در میووردم و به سوراخ کونش که باز باز بود نگاه میکردم و باز کیرمو میفرستادم تو کون کوچولوی شیما. خیلی هیجان انگیز بود و بینهایت کردن کون یک دختر دوازده ساله حال میداد. احساس میکردم که به اومدن آبم نزدیک میشم. کیرمو از کونش بیرون کشیدم. شیما رو به طرف خودم برگردوندم روش دراز کشیدم و شروع کردم به لب بازی با شیما. لبای کوچولوشو میخوردم میلیسیدم و گاهی زبونم رو تو دهنش میفرستادم اونم یاد گرفته بود و هر کاری من میکردم اونم میکرد. تاپشو از تنش در آوردم. هنوز سینه هاش خیلی بزرگ نشده بود و سوتین نمی بست. رفتم سراغ سینه هاش و شروع کردم به لیسیدن نوک سینه هاش که دیدم ای داد چقدر شیما حشری شده سرم رو به سینه های کوچولوش فشار میداد و از اینکه سینه هاشو میخورم کلی حال کرده بود. بعد از چند دقیقه که سینه هاشو حسابی خوردم رفتم بین پاهاش اونا رو انداختم رو شونه هام کیرمو که هنوز راست راست بود با یه فشار کوچولو تا ته فرستادم تو کون کوچولوی شیما و شروع کردم به تلمبه زدن تو کون شیما دیگه داشت آبم میومد کیرمو در آوردم و گزاشتم روی لباش شیما گفت نه بهش گفتم بخور کیرمو خیلی حال میده بهت اولش سر کیرمو کرد تو دهن کوچولوش ولی بعد که خوشش اومد تقریبا نصف کیرمو که همه دهنش رو پر کرده بود خورد و من هم حسابی کیرمو تو دهنش عقب و جلو میکردم و حسابی دهن شیما رو گاییدم. دیگه داشت آبم میومد کیرمو از دهنش بیرون کشیدم با یه دست سر شیما رو جلوی کیرم نگه داشتم و یهو آب کیرم با فشاری باور نکردنی پمپ شد روی صورت کوچولوی شیما وای نمیدونید چقدر آب کیرم اومد پنج یا شش بار جهش کرد تقریبا همه صورت کوچولوی شیما رو آب کیرم پوشونده بود. نمیدونید چقدر شیما زیبا شده بود و چقدر برام دوست داشتنی بود. به دختر دایی کوچولوم کمک کردم تا لباساشو بپوشه و فرستادمش دستشویی تا خودشو تمیز کنه وقتی برگشت در اتاق رو بست و اومد تو تخت من پیش من خوابید و تا صبح اون دختر کوچولو رو تو بغل خودم داشتم و کلی از این وضع لذت میبردم. اون شب گذشت و دیگه هیچ وقت موقعیتی برای من و شیما پیش نیومد و اون شد بهترین و لذیذ ترین سکس من و اون. حالا هم دیگه اون بزرگ شده و الان داره خودشو برای کنکور آماده میکنه. شب خیلی خوبی برای هر دوی ما بود.

5 Comments:

Anonymous Anonymous said...

kheyli ba hal boood

1:06 AM

 
Blogger Nima said...

man 12 salame esmam ham Nima hast.email e man ham nebadi09@gmail.com hast.agar dokhtare 12 saleyi mishnasid ya hast behem email bezanin.

12:17 AM

 
Blogger Roxana said...

متاسفانه صاحب این بلاگ یعنی دادا صاحب توسط جمهوری اسلامی اعدام شد روحش شاد

10:02 PM

 
Anonymous Anonymous said...

lely hastam az astara asheghe sex tel 09111823137

4:14 PM

 
Anonymous Anonymous said...

leyly hastam az astara asheghe sex tel 09111823137

4:14 PM

 

Post a Comment

<< Home