Monday, November 28, 2005

مامان و خاله میترا در کیش

از وبلاگ مامان جوني


سلام من آریا هستم من رو باید یادتون باشه قبلا داستان اولین سکس خودم با خاله میترا اونم جلو مامانم رو براتون تعریف کرده بودم و گفته بودم که در یک فرصت دیگه داستان سکسم با مامان جونمم براتون تعریف می کنم. بعد ازاولین سکس من و خاله میترا یه چند بار دیگه جورشد که یه کارایی بکنیم ولی همیشه با ترس و لرز. آخه مامان مخالف بود و می گفت یه وقت آبروریزی می شه. شایدم از حسودیش بود ونمی خواست که من مال خاله میترا باشم. حدود یک سال بعد از اون ماجرا مامان و خاله میترا تصمیم گرفتن که برای گردش وخرید برن کیش. اونم دونفری. ولی هم بابام و هم شوهر خالم قبول نکردن که مامان وخاله رو تنها بفرستن پیشه عربای حشری ولی بالاخره به شرط اینکه منم باهاشون برم قبول کردن که یه مرد بالا سرشون باشه. منم که از خدا خواسته قبول کردم و مشکل مامان اینا حل شد. قرار بود سه روز دیگه راهی بشیم. منم همش به دلم صابون میزدم که تواین یک هفته هر شب با خاله میترا برنامه دارم وبرای همین لحظه شماری میکردم. بالاخره اون روز رسید وسوار هواپیما شدیم ورسیدیم کیش. هواش خیلی عالی بود. رفتیم به هتلی که بابام برامون جا رزرو کرده بود ویه اتاق سه نفره گرفتیم. تا رسیدیم تواتاق خاله میترا لباساشو درآورد وگفت: من و آریا می ریم یه دوش بگیریم تا خستگی راه از تنمون دربیاد. بعدشم زد زیر خنده. خوب هر سه می دونستیم منظورش چیه. منو میگی با شنیدن این حرف داغ شدم. انگار تو سونام. خیلی هیجان داشتم. قلبم تندتند میزد که طبق معمول مامان حالمونو گرفت گفت: نه لازم نکرده خرخودتی منم میام که یه وقت شیطونی نکنین. بعد باهم رفتیم حموم. منم که مثل همیشه کیرم داشت پوستشو پاره می کرد. خاله میترا هم همش خودشومی مالید به من که منم شروع کنم ولی این دفعه مامان همش بهم چشم غره می رفت واجازه نمی داد. منم هیچی نمی تونستم بگم وکاری کنم. تا اینکه خاله میترا کیرمنو گرفت وگفت: من دیگه طاقت ندارم. آریا خودتو آماده کن که مامان منو کشید کنار و گفت: نخیرم. هیچم از این خبرا نیست. بیخودی خودتو لوس نکن. خاله میترا گفت: برای چی نکنه؟ اینجام می ترسی آبروریزی بشه؟ اذیت نکن دیگه. توبه ما چیکار داری؟ خودت که قدر یه همچین کیریو نمی دونی بزار خوب ما استفاده کنیم. مامان در جواب خاله میترا چیزی گفت که من کلی شاد شدم. گفت: اتفاقا از این به بعد خواهیم دید. من همش فکر می کردم که منظور مامان چی بوده ولی ته دلم خیلی از این حرف مامان خوشحال بودم. بعد از حموم اومدیم بیرون و رفتیم که یه گشتی اطراف هتل بزنیم. واقعا مردای اونجا طوری به ما نگاه می کردن که انگار خاله ومامانو میخوان همون جا بکنن! این از نگاه شهوتی شون معلوم بود. البته با مانتو تنگ و کوتاهی که خاله میترا پوشیده بود اونم با یه هیکل گوشتی وسکسی یه کم حق داشتن. بازم تیپ مامان بهتر بود ولی اونم خیلی جلب توجه می کرد. خلاصه شب شد و برگشتیم هتل. خاله میترا با مامان خیلی سرد صحبت می کرد. معلوم بود که خیلی از دست مامان ناراحت شده. منم همینطور. اونم بعدازاین همه وعده که به کیرم داده بودم. برای همین از بی حوصلگی زود رفتم که بخوابم. اتاقمون دوتا تخت داشت یه دونفره و یه تک نفره که من روش خوابیدم. وسطای شب بود که شنیدم صدای آخ اوخ میاد. وقتی بلند شدم دیدم بله مامان با خاله میترا دارن با هم حال می کنن. منم که فوری کیرم شق شد وقلبم با شدت می زد خیلی هیجان زده بودم. آخه تاحالا مامانو تواین حالت ندیده بودم. خیلی سکسی وخوشکلتر شده بود. مامان پاهاشو باز کرده بود وخاله داشت کسشو می خورد. مامانم سینه هاشوچنگ می زد و می کرد تو دهنش و نوکشو گاز می گرفت. بعد خاله میترا انگشتشو کرد تو کس مامان. اونم همش می گفت: بیشتر بیشتر... خاله میترا اون یکی انگشتشو کرم زد و کرد تو کون مامان(می دونستم مامان برعکس خاله عاشق سکس از کونه) وبا شدت تکون می داد. دیگه جیغ مامان دراومده بود. همش می گفت: من کیر می خوام کیر کیر... خاله میترا سرشو برگردوند که یه چیز درست و حسابی برای حال کردن پیدا کنه. تا اومد برس رو از جلو آینه برداره منو دید و فهمید که بیدارم ولی چیزی نگفت. یه چشمک بهم زد که یعنی ببین و لذت ببر. بعد برس رو برداشت و چرب کرد و دستشو کرد تو کون مامان. اونم یه جیغ زد و شروع کرد به آخ اخ کردن وهمش می گفت: بیشتر بیشتر. آخه دسته برس هم کوچیک بود هم نازک. ولی معلوم بود بدجوری حشری شده بود. منم از اون بدتر. همش داد میزد من کیر میخوام. کیر... بعد خاله میترا گفت: میخوای آریا رو بیدار کنم که بیاد بکنتت؟ وقتی اینو شنیدم چشمام چهارتا شد! ولی مامان گفت: نه. خاله گفت: مگه امروز نگفتی که ازامروز قدرکیر آریا رو میدونی؟ مامان گفت: خوب آره. گفتم ولی نمیشه که. اون پسرمه. من تاجایی که تونستم سعی کردم باهاش راحت باشم ولی سکس نمی شه. یه احساسی دارم که نمی تونم این کارو بکنم. خاله گفت: بالاخره دوست داری بکنتت یا نه؟ مامان گفت: خوب آره. خیلی دوست دارم ولی ... خاله گفت: دیگه ولی نداره. مامان گفت: یعنی چی؟ چیکار میخوای بکنی؟ خاله با خنده گفت: هیچی ، آریا خودش بیداره. کارا رو می کنه. مامان مثل اینکه برق گرفته باشدش از جاش پرید و منو دید که بیدارم. من لال شده بودم. مامان یه نگاه به خاله میترا کرد و گفت تلافیشو سرت در میارم میترا. نمی تونست منو نگاه کنه. از حرفایی که دربارم زده بود خجالت می کشید. بعد خاله میترا اومد منو بلند کرد و کشید روتختشون. من نمی دونستم باید چیکارکنم. هرکاری که خاله میترا می گفت می کردم. مامانم هیچی نمی گفت. خاله منو خوابوند رو مامان. تا چشممون به هم خورد خندمون گرفت. آخه دیگه معلوم شده بود که هردومون یه چیز میخواستیم ولی ازهم مخفی می کردیم. بعد شروع کردیم به لب گرفتن. منم همش خودمو می مالیدم به مامانم و کیرمو ازجلومی کردم لای پاش. خاله میتراهم تخمامو می مالید. بعد ازچند دقیقه خاله منوخوابوند و کیرمو تا جایی که می شد کرد تودهنش و می مکید. هربار که این کارو می کرد انگار یه چیزی تو دلم خالی می شد. خیلی ازاین کارخوشم میومد. خاله میترا به مامان گفت: بیا دیگه. مگه تو نبودی الان همش می گفتی کیرمیخوام کیرمیخوام؟ بیا دیگه اینم کیر.عجب کیریم هست. مامانم بلند شد. کیرموگرفت دستش و شروع کرد به خوردن. ازخاله بهترمی خورد. بیشترحال می داد. خوب هرچی باشه باسابقه تربود. بعد مامان به پشت خوابید و به من گفت: بیا مامانی ببینم. منم زود رفتم روش. خاله میترا داشت خودشو می مالید. مامان کیرمو گرفت ومی مالید به کسش که دیگه من طاقت نیاوردم و کیرمو تاجایی که می شد کردم تو و شروع کردم به تلمبه زدن. عجب کسی داشت مامانم ( کوفتت بشه بابا). مامان دستاشوگذاشته بود رو باسنم و منوفشار می داد رو کسش وهمش ناله می کرد. خیلی نرم و لیزبود. با یه فشارکوچیک تا ته می رفت تو.مامان می گفت: بکن. بکن. منم می کردم وسینه هاشو می لیسیدم. از گاز گرفتن لباش معلوم بود که داره خیلی حال می کنه. بعد حس کردم که داره آبم میاد. به مامان گفتم که داره آبم میاد. چیکارش کنم؟ گفت: صبرکن هنوز کارت دارم. منو بلند کرد و گفت: برو دستشویی وکیرتو با آب سرد بشور بیا تا بریم سر اصل کاری!(چون آبم دیرتر بیاد) منم رفتم. وقتی برگشتم دیدم مامان به حالت سجده خوابیده و خاله داره دوانگشتی کون مامانو گشاد می کنه برای یه چیز بزرگتر. وقتی اومدم روتخت خاله یه کم کیرمو خورد تا دوباره سرحال بشه. مامان همش می گفت: زودباش. زودباش دیگه. بعد خاله کیرمو چرب کرد و فرستاد پشت مامان. منم می دونستم که باید چیکارکنم. وقتی کون مامانو دیدم که منتظره تا من بکنمش داشتم دیوونه می شدم. آخه باسن خیلی بزرگ و گوشتی ای داره. وقتیم که قمبل کرده بود خیلی بزرگتر به نظرمیومد. واقعا خیلی سکسی وتحریک کنندس. کیرمو خیلی آروم گذاشتم دم کونش و با یه فشار کوچیک سر کیرم رفت توش. معلوم بود بابا مامانو زیاد از کون کرده و به سکس ازکون عادت داره. بعد با کمی مکث کل کیرمو کردم تو مامان. یه آه از ته دل کشید و سرش رو گذاشت روی بالش. منم کیرمو می کشیدم بیرون و تا جایی که می شد می کردم تو. تا اون موقع سکس از کون رو تجربه نکرده بودم ولی به نظر من ازکس بهتر بود. هم تنگ تر وهم گرمتربود. مامان دیگه آخ اخ نمی کرد. داد می زد: بیشتر. تندتر. تا ته بکن تو. و منو حشری تر می کرد. خاله میترا دیگه صداش دراومد که: یه کم یواشتر. مثل اینکه یادت رفته اینجا هتله. الانه که همه از سر و صدای شما بریزن اینجا. ولی مامان اصلا حالیش نبود. انقدرجیغ و داد کرد تا چند تا تکون شدید خورد و کمرش شل شد. منم دیگه داشت آبم میومد گفتم: مامان داره آبم میاد چیکارکنم؟ مامان گفت: هر کاری دوست داری بکن. منم کیرمو از کون مامان درآوردم و گذاشتم لای سینه هاش. اینکارهمیشه آرزوم بود. فقط تو فیلما دیده بودم. البته قبلشم می تونستم با سینه های مامان ور برم ولی هیچ وقت اجازه نداشتم لای سینه هاش آبمو بیارم. بعد چند بارجلو عقب کردم. مامانم سینه هاشو به هم فشار می داد تا مسیر رفت و برگشت کیرم تنگ بشه که یک دفعه آبم با فشارپاشید تو صورت مامانم. بعد منم بی حال افتادم روش. همش منومی بوسید ومی گفت: دستت درد نکنه پسرم. خیلی وقت بود اینجوری حال نکرده بودم. ولی خالم شروع کرد به غر زدن که: پس من چی؟ منم کیر میخام. من حاضر بودم اونم بکنم. ولی مامان نذاشت و گفت: برای امشب کافیه. پسرم ضعیف میشه! حالا وقت زیاده. بعد خودش شروع کرد به وررفتن با خاله تا اونم ارضا بشه. منم نگاه می کردم. دیگه نزدیکای صبح بود که هر سه کنارهم دراز کشیدیم. مامان به پهلوخوابیده بود و سینه های بزرگ و قشنگش افتاده بودن روی هم و بوی آب کیر منومی داد. منم طبق عادت سرم رو فشار دادم لای سینه هاش و می بوسیدمشون. مامانم می گفت: جون... قربون پسرم برم که دیگه برا خودش مردی شده ولی هنوزازمامانش شیر میخواد. بعد خودش سینه هاشو فشار داد تو دهنم. فردا صبح قبل ازاینکه مامان از خواب بیدار بشه خاله میترا منو از خواب بیدارکرد و باهم رفتیم حموم و یه حال درست وحسابی با هم کردیم. وقتی اومدیم بیرون مامان بیدار شده بود ولی دیگه چیزی نمی تونست بگه. حالا دیگه هروقت که می خواستم می تونستم ازمامانم لذت ببرم. اونم همیشه آمادس و ازمن حشری تر. توی همون چند روزی که تو کیش بودیم یه اتفاقات جالب دیگه هم افتاد که اگه شد بعدا براتون میگم. خوش باشید

صبح بعد از عشق بازي


از وبلاگ زيباي داستانهاي مسعود

زن ساعتي بود كه از خواب بيدار شده بود و هر چه كرد ديگر نتوانست به خواب رود. شاشش گرفته بود اما حس شاشيدن نداشت . ساعت سه صبح بود . از روي تخت بلند شد . شوهرش در خواب ُخرُخر مي كرد و صداهاي عجيب و غريب در مي آورد . زن لباس خواب حريرش را توي تاريكي اتاق پيدا كرد . درب اتاق را باز كرد و به سمت دستشويي رفت . شير آب را باز كرد و خودش را در آيينه ي روشويي نگاه كرد . موهايش آشفته شده بود و بالاي لبش كمي ورم كرده بود كه جاي مكيدن بود . مرد زير گلويش را هم مكيده بود و يك خط كبود كه جاي خون مردگي مكيدن بود درست شده بود . زن هنوز منگ بود و سرش درد مي كرد . ادرار در مثانه اش پر شده بود اما حس شاشيدن نداشت . قبل از عشق بازي هر دو حشيش كشيده بودند و پشت اش استكانهاي ويسكي را بالا رفته بودند . زن فقط يادش مي آمد كه خودش را كاملا در اختيار مرد گذاشته بود و مرد هر كاري دلش خواسته بود با او كرده بود . نمي دانست چرا يك همچين كاري كرده . مرد چند بار وسط عشق بازي او را كتك هم زده بود . زن مي دانست كه در بدنش هم جاي كبودي هست ولي دلش نيامد نگاه كند . زن صورتش را آب زد و به آرامي كف دستش را روي صورتش كشيد . مرد بعد از عشق بازي آمده بود و خودش را شسته بود . زن ديده بود كه مرد آلتش را با حوله خشك كرده بود . زن صورتش را با لباس حريرش خشك كرد . حوله را برداشت و آن را برد تا بياندازد توي ماشين رخت شويي . درب يخچال را باز كرد و بطري ويسكي را برداشت . هنوز كمي ويسكي داشت . زن با يك دهن تمام باقي مانده ي ويسكي را بالا رفت . مثانه اش مي گرفت و ول مي كرد . كمي روي كاناپه نشست . گوشهايش داغ شده بود و دستهايش بي حس شده بود . خوابش مي آمد و نمي آمد . بعد به سمت اتاق خواب رفت . شوهرش در خواب مي خنديد و حرفهاي نا مفهوم مي زد . زن لباس خواب حرير را در آورد . به روي تخت رفت و به آرامي روي صورت مرد نشست . مثانه اش را شل كرد و توي صورت مرد شاشيد .

my yahoo messenger ID


ALICIVIL2005

من و مریم و پرستار دخترم




بعد از سه سال بالاخره تصمیم گرفتیم بچه دار شیم خدا یک دختر خوشگل بهمون داد کلی باهاش کیف میکردیم و تمام وقتمون چه در روز و چه شب درگیر کارهای خانم کوچولو شده بود من و مریم (زنم) از بچه داری هیچی بلد نبودیم برای همین خیلی برامون سخت بود بچه داری ولی یواش یواش یادگرفته بودیم چطوری تر و خوشگش بکنیم که به کارهای خودمونم برسیم من و مریم خیلی حشری هستیم و 3 ساله اول ازدواجمون همه جا همدیگرو میکردیم تو اطاق خواب آشپزخانه سالن حتی بیرون توی درکه وسط جاده چالوس بقل جاده خلاصه همه جا یک دفعه هم توی مهمانی توی اطاقی که مانتوها را میزارن که یکی از خانمهای مهمان هم وسط کار وارد اطاق شد و در پشت سر خودش پیش کرد دنبال مانتوش میگشت که حس کرد ما داریم چی کار میکنیم مریمو خم کرده بودم و دستاشو روی دسته صندلی گذاشته بود و از عقب دامنشو زده بودم بالا و شورتشو دراورده بودم و داشتم محکم میکردم تو کسش من که خیلی حشری شده بودم که یک زن داره مارو نگاه میکنه مریم هم معلوم بود اتیشش زده بالا و اه و نالش بلند شده بود و خانمه هم مات مونده بود بعد از چند دقیقه که به خودش امد در حالی که داشت میرفت بیرون گفت دارین چی کار میکنین مریم هم گفت توکه کلی دیدی بیرون نرو و بقیه اش را هم نگاه کن من هم همان موقع از شنیدن حرف مریم دیگه نتوانستم جلوی خودم را بگیرم کیرم را از کسش کشیدم بیرون و ابمو ریختم رو کمرش و دامنش بعد هم به خانمه گفتم دستمال کاغذی را از انطرف تخت بندازه برای من از خودم تعجب کرده بودم که چه پر رو شده بودم کیر بدست جلوی مریم و یک زنه دیگه در حال حرف زدن بودم بعد ان شب که امدیم خانه به مریم گفتم تا حالا انقدر اتیشم تند نشده بود و از اینکه یکی مارو نگاه کرده خیلی حال کردم مریم هم گفت تو همون چند دقیقه 2 دفعه آبش آمده و خیلی خوشش امده
حالا دخترم امده بود و وضع بکن بکن خراب بود من هم هر روز یک دست جلق را حتما میزدم به یاد گذشته تا اینکه به خاطر کار من و مریم مجبور شدیم پرستار برای دخترم بگیریم بعد از هفت نفر که بهمان معرفی شده بود و از کارشون خوشمان نیامده بود یک شرکت که پرستار معرفی میکنه بهمان زنگ زد که یک دختر دیپلمه که چند ساله با این شرکت همکاری میکنه برامون میفرسته که باهاش مصاحبه کنیم این کارها با مریم بود شب که امدم خانه گفت از فردا یک دختر دیگه میاد فرداش دیدم یک دختر خوش هیکل و خوشگل آمد و خودشو معرفی کرد راحله و شروع به کار کرد چند ماه گذشت و مریم ازش خیلی رازی بود فقط نمیدانستیم چرا غمگین بود بعدا فهمیدیم که از خانشون تو اردبیل فرار کرده و تو اتوبوس یک خانمی بهش این شرکت را معرفی کرده بود و انها هم همان روز برای مصاحبه فرستاده بودن خانه ما شانس اوردیم که دختر خوبی بود ولی همینجا بگم به حرف این شرکتها گوش نکنید که دروغ میگن شدید. دختر جالبی بود میخواست گذشته اش را فراموش کنه و تهرانی بشه برای همین از مریم همش سئوال میکرد که چطوری رفتار بکنه و چه حرفی را کجا بزنه و کجا نزنه لباس پوشیدنش هم یواش یواش عوض شد و از مانتو و روسری به شلوار مشکی و تی شرت گشاد رسید روسری را هم بیخیال شد چند ماه دیگر هم گذشت و همه با هم خوب بودیم حسابی راه افتاده بود و همه فکر میکردن دوست مریم است یک شب که همه با هم نشسته بودیم داشتیم فیلم نگاه میکردیم پاشو انداخت رو پاش و ساقه پاش معلوم شد دیدم از من بیشتر مو داره یهو گفتم چرا موی پاتو نمیزنی خجالت کشید و قرمز شد فهمیدن حرف بدی زدم به مریم گفتم بهش یاد بده چطوری موهاشو بزنه یک کم هم شیطونیم گل کرد و دامن مریم که پهلو من نشسته بود را زدم بالا و تا بالای روناش معلوم شد گفتم ببین مریم چه پاهایی داره هیچ جاش هم مو نداره فردا تو هم همینطوری موهاتو بزن اخرش هم تاکید کردم که البته مریم هیچ جاش مو نداره مریم هم خندیدو زد به دستم که دیگه بسه بعدش هم گفت فردا خودم تو حمام نشونت میدم باید چیکار بکنی از این حرفها کیرم سفت شد و ان شب مریمو حسابی کردم بعدش مریم گفت چه شده امشب داشتی با راحله لاس میزدی نبینم بگیری بکنیش من هم گفتم اگر هم بخوام کاری بکنم حتما تو هم باید باشی من تنهایی هیچ کاری باهاش نمیکنم مریم هم رفت تو فکر و گفت فقط باهاش لاس خوشگه میزنیم من هم نفهمیدم منظورش چیه ولی گفتم به خاطر این حرفت کستو میخورم تا حال کنی و شروع کردم به خوردن کسش ولی برخلاف شبهای گذشته که داد و بیداد نمیکرد کلی اه و ناله راه انداخت بهش گفتم راحله اطاق بقل خوابیده و میشنوه بلند گفت بزار همه بشنون تو داری کسمو میخوری باید تا ته بخوری بعدش کیر کلفته تو بکنی تو کسسسسسسم و با صدای بلند شروع به اه وناله کرد
فرداش مریم راحله را برده بود خرید و مومک و تشکیلات را با هم خریده بودن و از همان پاساژ مریم به راحله گفته بود برات یک کادو دامن خوشگل میخرم تا حالا که موهای باهات را میزنی بپوشی و مهندس (من) هم نتواند بهت متلک بگه بدشم یک دامن گل دار خوشگل که جنسش فکر کنم نخ بود و تا یک کم بالای زانوش بود خریده بود با یک تیشرت استین کوتاه که به دامن میامد .شب بود من هم یک فیلم گذاشته بودم و به مریم و راحله گفتم بیان فیلم ببینیم مریم گفت من میام ولی راحله میخواهد بره حمام و موهایش را بزنه بعد شنیدم تو راهرو به راحله میگه بعد از اینکه خودتو حسابی شستی نیم ساعت بخواب تو آب داغ که پوستت نرم بشه که دفعه اول دردت نیاد بعدش منو صدا کن بیام بهت بگم چیکار باید بکنی و خودش هم آمد نشست تا فیلم را ببیند منم که در حال تجسم کردن راحله بودم هیچی از فیلم نفهمیدم بعد راحله مریمو صدا زد مریم بلند شد که بره من گفتم منم میام نگاه کنم مریم هم چپ چپ منو نگاه کرد و گفت بیخود تو اینجا بمون من خودم هواتو دارم ورفت
فیلم تمام شد و داشتم اخبار نگاه میکردم که صدای در حمام امد و فهمیدم مریم وراحله کارشون تمام شده دارن میان راحله همان لباس تازه را پوشیده بود حسابی خوشگل شده بود پاهاش هم که تا زانو معلوم بود مثل برف سفید بود تا حالا ساق پا به این سفیدی ندیده بودم گفتم چقدر با این لباس خوشگل شدی وحیف این پاهای خوشگل نبود تو تا حالا میپوشوندیشون مریم گفت کارم چطور بود خوب شده بعد خم شد و دامن راحله را تا بالای رون کشید بالا داشتم بیهوش میشدم عجب پاهای کشیده و بلندی داشت گفتم عالی شده و دستمو از پایین پاش یواش کشیدم بالا تا بالای زانوش وگفتم مورچه روش بکسوبات میکنه مریم دامن راحله را ول کرد و گفت تازه خبر نداری تمام موهاشو زده مثل من همه جاش مثل بلوره بعد هم گفت ولی کاره سختی بود چون دفعه اولش بود اطراف لباش حسابی قرمز شده منگه تازه داشتم سرمو بلند میکردم که به صورت راحله نگاه کنم دیدم حسابی سرخ شده وگفت من میرم چایی بزارم و زود رفت تو اشپزخانه یکی دو هفته گذشت و راحله هم دیگه با دامن راحت بود و خجالتش جلوی من ریخته بود بعضی وقتها هم پاشو مینداخت رو پاشو یک کم از ان رونهای خوشگلش معلوم میشد من هم هر دفعه بهش میگفتم خوب شد به حرف من گوش کردی خیلی پاهات خوشگل هستن اونم کیف میکرد تو چشاش میتوانستم ببینم وقتی ازش تعریف میکنم کیف میکنه
یکی از دوستامون زنگ زد و برای اخر هفته خونشون دعوت کرد من هم میدانستم که این رفیق ما سالی یک مهمانی میگیره ولی تمام تهران را دعوت میکنه خوبه خونشون یک حیاط بزرگ داره و همه میریم بیرون میشینیم و فقط برای رقص میریم تو ولی کلا خوش میگذره خبره مهمانی را به مریم دادم و گفت ریحانه و بچه را هم ببریم بچه را طبقه بالا میخوابونیم و خودمون میریم پایین و میرقصیم بعدش هم به ریحانه گفت رقص بلدی گفت روزا که ماهواره نگاه میکنه یاد گرفته بعدش من گفتم فکر کنم باید برات یک لباس مهمانی بخریم چون لباس مهمانی نداری مریم هم تایید کرد و فرداش رفتیم خرید این مریم شیطون هم از ان همه لباس یک لباس چسبون مشکی و کوتاه انتخاب کرد و به راحله گفت برود پرو بکنه راحله از اطاق پرو مریمو صدا کرد که ببین چطوره مریم رفت پیشش و بعد منو صدا کرد که بیا نظر بده من هم از خدا خواسته سرمو از در کردم تو چشام چهارتا شد عجب هیکلی عجب سینه های قشنگی داشت یک کم از دست من بزرگتر و معلوم بود که سینه بند نداره اون کون خوشگلش داشت تو لباس میترکید تا حالا فکر میکردم هیکلش خوبه ولی نمیدانستم که هیکلش عالیه و دهن همه را آب میندازه همان موقع مریم گفت از قیافت معلومه لباس خوبه نمیخواهد چیزی بگی فقط از این شورتها نباید بپوشه و باید براش شورت جی سترینگ ( مثل خط میمونه این شورتها که لای کون میرود)بخریم تا خط شورتش معلوم نشه گفتم باشه امدم بیرون و از این تعجب کرده بودم که راحله اصلا خجالت نمیکشید بلکه برعکس دلش میخواست من هم چیز را کامل ببینم بعد از نیم ساعت توی لباس زیر فروشی بودیمو مریم به فروشنده گفت ما چی میخواهیم فروشنده هم چند مدل گذاشت جلومون مریم هم یکی یکی ور میداشت میگرفت جلوی کس ریحانه به من میگفت این خوبه من هم که حشری شده بودم گفتم این سه تا خوب است و خریدیم رفتیم خانه آن شب حسابی با مریم حال کردم تا صبح نگذاشتم بخوابه آخرش بهم گفت بهتره هر روز برای راحله بریم شورت بخریم و زد زیر خنده
شبه مهمانی شد و رفتیم و همانطور که انتظار داشتم خر تو خر عجیبی بود بعد از کلی سلام و احوال پرسی مریم گفت بریم برقصیم گفتم من دارم حرف میزنم تو با راحله برین من هم بعدش میام پیشتون از همان دور دورا دیدم که دوتایی دارن میرقصن تعجب کردم راحله حسابی خوب میرقصید بعد از کلی صحبت کردن با دوستام رفتم پیش مریم وراحله تا باهاشون برقصم حسابی تو گرم بود و هر دوتاشون خیس عرق شده بودن و اصلا هم جا نبود باید در حقیقت یک جا وامیستادی و خودتو تکان میدادی از یک جهت هم خوب بود چون این چور جاها من حسابی با مریم ور میرم و کلی دست مالیش میکنم شروع به همین کار هم کردم و دستمو گذاشته بودم دور کمرش و قر میدادیم هی دستم سور میخورد میرفت روی کونش مریم هم از هر ده دفعه یک دفعه میگفت نکن مردم میبینن من هم میگفتم بزار ببینن مال خودمه بعدم میزدم روی کونش یواش یواش احساس کردم که راحله فکر میکنه که انجا اضافه است برای همین یک دسمو انداختم دور کمر مریم یکی هم دور کمر راحله و سرامونو چسبوندیم به هم و شروع کردیم به رقصیدن من هم از فرصت استفاده کردمو شروع کردم به لاس زدن دستمو بردم روی کون هر دوتاشون بعد بدون اختیار گفتم راحله تو شورت نپوشیدی راحله هم گفت چرا از همونا که با هم خریدیم پوشیدم گفتم کدوم یکی رو گفت زرشکی را گفتم ببینم مریم گفت چی میگی اینجا که نمیشه بعدا که رفتیم بالا به بچه سر بزنیم میبینیم بهش میاد یا نه بعدش هم هر سه تا زدیم زیر خنده و به رقصمان ادامه دادیم من که دیگه از رقص خسته شده بودم و از بس این دوتا رو مالونده بودم شق درد گرفته بودم رفتم نشستم و شروع کردم به حرف زدن با برو بچه ها ولی این دو تا تا نیم ساعت بعدش هم رقصیدن من نمیفهمم چرا دخترها انقدر رقصیدن را دوست دارن
روی صندلی ولو نشسته بودم داشتم حرف میزدم که راحله آمد و با خنده گفت من دارم میرم بالا بچه را نگاه کنم شما هم میخواهید نگاه کنید من هم در حال بلند شدن گفتم ببخشید حال بچه ام زیاد خوب نیست یک نگاه میکنم و دست بزنم ببینم حرارتش چقدر است !!!!؟ و زود میام پایین توی راپله بودیم راحله گفت قرار نبود دست بزنی گفتم مریم کو گفت رفت دستشویی گفتم میخوام ببینم حرارتش چقدره بعد زیر لب خندیدو دوید از پله ها بالا توی اطاق گفتم ببینم شورتی که خریدم بهت میاد یا نه و اونم یا یک قر کمر یواش یواش پایین لباسشو گرفت و کشید بالا تا دم شورتش گفتم من که هیچی نمیبینم و میخوام سینه بندت که با شورتت ست است را با هم ببینم راحله که یک کم قرمز شده بود با صدای لرزان گفت که اینطوری باید تمام لباسمو دربیارم گفتم لازم نیست زود لباستو بکش بالا تا بالای سینه هات بعدش هم رفتم سمت در که مواظب باشم کسی تو نمیاد راحله هم لباسشو کشید بالای سینه هاش من که دهنم آب افتاده بود گفتم بیا نزدیک یواش یواش امد من اول دستمو گذاشتم دور کمرش احساس کردم زیر دستم بدنش لرزید و یواش یواش دستمو بردم بالا روی سینه هاش و از روی سینه بند شروع کردم به مالوندن هر دوتاش بعد یکی از دستامو بردم پایین روی شرتش و فشار دادم وسط پاش یک کم پاشو باز کرد و دستمو بردم آن وسط بیشتر از اینکه داغ باشه خیس بود چشماشو بست و تکان نمیخورد یک کم کسشو مالوندم و چوچولشو از روی شورت بین دو تا انگشتم گرفتم و مالوندم دستاشو انداخت روی شونه هام تا از افتادن جلوگیری کنه من دیدم زیادی رفتم جلو بهش گفتم بهتره بریم پایین و لباسشو کشید پایین و مرتب کرد و پشت سر من امد پایین رفتیم توی حیاط دیدم مریم با دوستاش دارن غیبت میکنن تا ما رو دید امد جلو گفت از منظره خوشت آمد شورت و سوتینش بهش میامد گفتم اره خیلی خوب چیزی خریدیم مریم گفت پس با این حساب من هم باید ببینم من گفتم بهتره بگذاری برویم خانه همه مال هم را ببینیم مریم هم با دست ضد به بازوی من گفت شیطون شدی و دست راحله را گرفت و کشید سمت خودش و گفت بیا بریم
توی ماشین که میامدیم شروع کردیم به حرف زدن در باره لباسهای دخترها مریم گفت یک دفعه باید همین لباسو بدون شورت توی مهمانی بپوشم آخه نیلوفر امشب زیر لباسش هیچی نپوشیده بود منو میگی دهنم باز مونده بود که این دخترها که چه کارها که نمیکنن و چه چیزها که به هم نمیگن بعدش هم مریم همینطور که روی صندلی شاگرد بقل من نشسته بود دو سه دگمه مانتشو باز کرد و کونشو از روی صندلی بلند کرد و شورتشو از آن زیر دراورد شروع کرد به چرخوندنش دور یک انگشتش راحله هم از ان پشت میخندید مریم گفت جلوتو نگاه کن نکوشی مارو بدون شورت بعد گفت راحله اگه قراره بمیریم بدون شورت تو هم شورتتو دراور راحله هم چند دفعه نه گفت بعد از چند دقیقه دیدم شورتشو انداخت روی فرمون این دفعه دیگه داشتم میرفتم تو جدول من هم کرمم گرفته بود و گفتم قبل از خانه یک اب میوه هم بزنیم در همان موقع هر دو تا شورتو گذاشتم زیرم میخواستم این دو تا بدون شورت تو خیابان راه برن آن هم با این دامنهای کوتاه زیر مانتوشون من رفتم یک معجون برای خودم و دو تا اب میوه برای انها گرفتم و بردم دم ماشین مریم وراحله هم امده بودن بیرون ماشین ایستاده بودن مریم گفت این باد میپیچه وسط پام نه ریحانه ریحانه هم گفت آره آدم لرزش میگیره من گفتم اینطوری که از لای دگمه ها باد نمخوره به کوساتون دگمه هاتون را باز کنید لباستونم تا کمر بکشید بالا تا یک حال حسابی بکنین اگه مردین مریمم یک نگاه به ریحانه انداخت و سه تا دگمه پایین مانتشو باز کرد و لباسشو تا کمر کشید بالا ریحانه هم از نگاه مریم فهمید همین کار را بکنه باورم نمیشد که ساعت 2 نصف شب با دو تا کس لخت داشتم آب میوه میخوردم شانس اوردم که انجا که ما بودیم تاریک بود من هم به زور این دو تا کس بدون مو را میدیدم بعد رفتم جلوی مریم قاشق پلاستیکی که تو دستم بود را کشیدم به کسش یک کم هم فشار دادم رفت تو بعدش کردم تو دهنم و گفتم تو خوشمزه ترین کس دنیا را داری بعد راحله گفت برای همینه هر شب میخوریش و همه زدیم زیر خنده معلوم شد تمام اه و ناله های مریم شبها صداش به راحله میرسیده وقتی رسیدیم خانه دخترم که بد خواب شده بود شروع به گریه کرد و تمام حشریتممون خوابید

Sunday, November 27, 2005



این قضیه مربوط میشه به 1 سال قبل پدرم به مسافرت رفته بود من و مادرم و خواهرم و برادرم تو خونه بودیم شب قرار شد که زن همسایه طبقه پایین برای رنگ کردن مو بیاد خونه ما هم مادرم وهم زن همسایه موهاشونو رنگ کردن بعد قرار شد به نوبت به حموم برن تا رنگو از سرشون بردارن اول مادرم رفت بعد از نیم ساعت اومد بیرون بعد زن همسایه رفت حموم من از همون ابتدا که این خانواده همسایه ما شده بودن تو کف این زن بودم و از فرصتی برای دید زدنش استفاده می کردم رفتم که از پنجره پشت حموم دید بزنم چون نشسته بود چیزی معلوم نمیشد .راستی اینوبگم که خونه ما دو طبقه است و حال و اشپزخونه پایین و اتاق خوابو حموم و دستشویی بالا . مادر و خواهرم برای درست کردن شام پایین بودن و من تو اتاق خودم .اومدم بیرون تا یه راهی پیدا کنم تا بتونم زنه همسایه رو دید بزنم جلوی در حموم وایساده بودم دیدم که نور از کنار در میاد بیرون مثل اینکه در باز بود رفتم جلو تا مطمئن بشم خوشبختانه درو نبسته بود من مقداری از درو باز کردم دیدم پشت به من رو زمین نشسته و داره خودشو میشوره چیزی معلوم نبود یه هو دیدم داره بلند میشه منم پریدم بیرون رفتم تو اتاقم دیدم زنگ حمومو زد با خودم گفتم که حتما با مادرم کار داره ولی چون پایین برادرم ضبط روشن کرده بود و صدا رو بلند کرده بود مادرم صدا رو نشنید یه فکری به سرم زد رفتم دم در حموم ودیدم که همون جوری نشسته یه لحظه دولا شد و کون خوشگلش نمایان شد و من که حسابی حشری شده بودم درو باز کردم و داخل حموم شدم در صدا کرد بر نگشت فکر کرد مادرمه گفت ... خانوم پشتمو بمال منم لیفو گرفتم شروع کردم به مالوندنه پشتش کیرم حسابی راست شده بود با سینه هاش ور می رفتم حسابی تحریک شده بودم ناگهان سینه های بزر گشو گرفتم وشروع کردم به مالوندن رفتم سراغ گردنش وبوسیدمش . زیر لب به ارومی گفت جون بعد روشو طرفه من کرد مثل ادامایی که برق گرفته باشن خشکش زد چشاش گرد شده بود از بغلم پرید بیرون دستشو گذاشت رو سینه و کسش گفت تو انجا چی کار می کنی مامانت کجاست گفتم مامانم گفت که بیام پشته شمارو بمالم لبخندی از روی شیطنت زدو گفت : جدی گفتم : اگه باور نداری به مامان بگم بیاد گفت نمی خواد نگاهی به کیر شقم کرد و گفت : میبینم که خرابکاری کردی گفتم : شرمنده گفت عیب نداره دستشو از رو کسش برداشتو گفت جبران کن تا خواستم برم طرفه کسش گفت چه قدر هولی اول برو درو ببند منم رفتم درو بستمو لباسامو در اوردمو با شرت نشستم کنارش دراز کشید پاهاشو باز کرد منم شیرجه زدم تو کسش حالا نخور کی بخور اه اه ارومی می کشید منم زبونمو داخل کسش می کردمو با چوچولش بازی می کردم بعد از چند دقیقه گفتم حالا نوبته شماست اونم اطاعت کرد و اول چند بار از روی شرت با کیرم ور رفت و بعد با دندونش شرتمو اورد پایین مشغول ساک زدن شد خیلی استادانه این کارو انجام می داد بعد از ساک زدن دراز کشید من بین پاهاش قرار گرفتمو شروع کردم به تلمبه زدن پاهاشو دور کمرو حلقه کرده بود من برای اینکه صدای اه و نالش بیرون نره لباشو می خوردم دیدم که با دستش به کمرم فشار میاورد و داره چنگ میگیره متوجه شدم که ارضا شده حالا دیگه نوبته من بود که ارضا بشم هوس کردم که از سینه هاش هم استفاده کنم لرزش سینه هاش داشت منو دیوونه میکرد مشغول خوردن سینه هاش شدم یهو حس کردم که ابم داره میاد بهش گفتم که ابم داره میاد گفت بریز تو کسو میخوام داغیه ابتو تو تمام وجودم حسش کنم منم از خدا خواسته ابمو تو کسش خالی کردمو بی حال افتادم یکم با سینه هاش ور رفتم بعد از حموم اومدم بیرون بعد از اون شب هر فرصتی که گیر بیارم زن همسایه رو میکنم ولی تو حموم یه چیزه دیگست

مليناز




من پویا هستم و 17 سالمه و می خواستم اولین سکس با دوست دخترم که 3 روز از من کوچیکتره رو براتون تعریف کنم . منتظر خاطرات سکس بعدی من باشید ... من و دوست دخترم بیشتر روزا باهم بیرون می رفتیم و تلفنی هم با هم صحبت می کردیم و بعضی وقتا هم راجع به سکس با هم حرف می زدیم ولی از سکس خبری نبود جز بعضی وقتا در کوچه های خلوت فقط یه لب کوچولو ...! آخرین روز فروردین 84 بود که من و دوستم علیرضا رفته بودیم طرفای فلکه اول تهرانپارس دختربازی می کریم که ملیناز ( دوست دخترم ) بهم زنگ زد و گفت زود بیا خونمون ( میدون محسنی ) . گفتم چیزی شده ؟ گفت : نه . من و لادن ( دوست دختر علیرضا و دوست ملیناز ) تنها هستیم و حوضلمون سر رفته زود بیاین اینجا . ما هم زود یه دربست گرفتیم و خودمون رو رسوندیم اونجا . وقتی وارد خونه شدیم خونه یه کم تاریک بود و با چون تمام طول کوچه رو دویده بودیم با یه بطری آب 1.5 لیتری ازمون پذیرایی شد که ماشالله تا تهش رو هم لیسیدیم . نشسته بودیم تو اتاق ملیناز پای کامپیوتر که یه دفعه صدای در اومد . من و علیرضا که از ترسمون داشتیم می ریدیم به خودمون سریع پریدیم تو کمد لباسای ملیناز و درو هم بستیم . که یه دفعه لادن اومد و درو باز کرد و هرهر می خندید و گفت همسایه بالایی بود . به کارمون ادامه دادیم که تلفن زنگ خورد . بابای لادن بود و به ملیناز گفت زود آژانس بگیر لادن بیاد خونه . ضدحال خوردن رو می شد از تو چشم لادن و علیرضا دید . من و ملیناز بغل هم نشسته بودیم که لادن لباساشو پوشید و اومد گفت الهی کوفتتون بشه و به من گفت به خدا اگر بفهمم از نیم متر بیشتر به ملیناز نزدیک شدی سرتو می برم و رفت . سکوت تمام اتاق رو گرفته بود که ملیناز یه تیکه به من پروند و من به همین بهونه خودم رو زدم به قهر و خوابیدم رو تخت . ملیناز اومد نشست رو تخت و اروم کنارم خوابید . گفتم بیخود منت کشی نکن . آروم خودشو بهم نزدیک می کرد . می تونستم گرمای وجودش و ضربان شدید قلبش رو احساس کنم . برای اولین بار بود که انقدر به هم نزدیک شده بودیم . آروم لباشو گذاشت رو لبام و 10 دقیقه از هم لب گرفتیم . دستم رو بردم زیر گردنش و آروم شروع کردم به لیس زدن زیر گوشش و بوسیدن گردنش . تاپی که تنش بود رو در آوردم و زیر گردنشو هم لیس زدم . خیلی خجالت می کشید جوری که شدید عرق کرده بود . برای این که عادی شه براش دوباره ازش لب گرفتم و آروم سوتینشو باز کردم . صورتمو گذاشتم روی سینه هاش و با ولع خاصی سینه هاشو می خوردم . نوک سینه هاشو میک می زدم و ملیناز فقط ناله می کرد . زبونمو دور سینه هاش چرخوندم و آروم آوردم روی نافش و با دستام شلوارکشو در اوردم . حالا دیگه فقط یه شورت تنش بود . لبامو گذاشتم روی شرتش که خیس خیس بود و بوی خیلی خوبی می داد . با دندونم شرتش رو در اوردم که سریع دستاشو گذاشت روی کسش . بهش گفتم چرا اینجوری می کنی ؟ گفت پویا خیلی خجالت می کشم . گفتم نترس غریبه که نیستم . آروم دستاشو بوسیدم و اونارو کنار زدم که یه دفعه دیدم بهشت خوشگل من جلوی چشمامه . ملیناز عشق من لخت لخت جلوی چشمام بود . آروم کشسو بوس کردم و زبونمو روی خط کسش می کشیدم . هر با که سرمو بالا پایین می کردم صدای نفسش بیشتر بلند می شد . زبونمو آروم کشیدم روی چوچولش و اونو میک می زدم . ملیناز که حسابی تحریک شده بود داد می زد پویا بخورش و منم با ولع بیشتری زبونمو تو سوراخ خیسش می کردم و می چرخوندم که یه دفعه دیدم جیغ کشید و بدنش لرزید و ارگاسم شد . آروم کنارش خوابیدم که گفت پویا حالا نوبت منه . سرشو آروم اورد پایین و شلواری که پام بود رو در آورد و کیرمو که داشت شرتم رو جر می داد گرفت و با دستاش می مالوند . شرتم رو هم در آورد و کیرمو با هیجان و تعجب خاصی نگاه می کرد . بیچاره حق داشد اولین کیری بود که می دید . آروم ربونشو کشید روی کیرم و اونو لیس می زد . لذت وصف نشدنی ای برام داشت . تخمم رو لیس می زد و با دستش کیرمو می ممالوند که یه دفعه تمام کیرمو کرد توی دهنش و شروع کرد به ساک زدن . دیگه داشتم دیوونه می شدم که سرشو اوردم بالا و ازش لب گرفتم و خوابوندمش زیر خودم . از پشت خوابیدم روش و کیرمو گذاشتم لای پاش و شروع کردم بالا و پایین کردن که دیدم داره آه و اوف می کنه . پاشو باز کردم که بکنم تو کسش که نذاشت . گفت پویا بذار وقتی با هم عروسی کردیم اونوقت هر شب بهت می دم . گفتم باشه ولی هرچی دیدی از چشم خودت دیدی و باید درد بیشتری رو تحمل کنی و کون بدی . گفت هرچی تو بگی پویا جون . بلند شد و یه بسته کرم از تو کمدش در اورد و ریخت روی کیرم و به همه جاش مالید . آروم خوابیدم پشتش . اونم کونشو داد بالا و منم سر کیرمو گذاشتم روی سوراخش . ترس رو می شد از لرزش پاهاش فهمید . آروم سر کیرمو کردم تو که دیدم جیغ زد و نفسش در اود گفت در بیااااااااار . منم با کمال پررویی کیرمو بیشتر کردم تو . هر چی من بیشتر می کردم صدای جیغ اونم بیشتر می شد که کم کم براش عادی شد و من شروع کردم به تلمبه زدن . تند تند کیرمو توی سوراخ تنگ و داغش بالا و پایین می کردم و با اون یکی دستم کسشو می مالوندم . ملیناز داد می زد بکن منو . جرم بده . جنده کوچولوی خودتم . پاره ام کن . دوست دارم . منم که با شنیدن این کلمه ها بیشتر تحریک شده بودم با سرعت بیشتری کیر حشریم رو توی کونش بالا و پایین می کردم که یه دفعه دیدم بدنش دوباره لرزید و آروم شد ولی من هنوز ارضا نشده بودم برای همین به کارم ادامه دادم و یه دفعه تمام آبم رو ریختم روی کسش . نیم ساعت بی حال و خسته از تجربه اولین سکس تو بغل همدیگه خوابیدیم که یه دفعه گوشیم زنگ زد و برداشتم . بابام که حسابی قاطی بود گفت پویا معلومه تو کجایی ؟ گفتم مگه ساعت چنده ؟ گفت ده و نیم شبه! منم سریع قطع کردم و یه لب کوچولو از ملیناز گرفتم و زنگ زدم آژانس . وقتی رفتم دم در آژانس نیومده بود که یادم افتاد گوشیمو بالا تخت ملیناز جا گذاشتم . برگشتم و برش داشتم . تا اومدم بیام از در بیرون یه دفعه بابا و مامانشو دیدم که دم درن و دارن از ماشین پیاده می شن . حسابی هول شدم و یادم رفت در پارکینگ رو ببندم . باباش گفت آقا پسر توجه کردی درو نبستی . منم بیخیال در و آژانس و باباش شدم و تا ته کوچه رو دویدم . انگار قسمت بود رفت و برگشت رو توی اون کوچه بدوم . رسیدم سر میرداماد سریع یه دربست گرفتم برگشتم خونه . ولی اون شب به دلیل ارضای فجیعی که شده بودم شدید تب کرده بودم و حالم بد بود . البته الان دیگه ملینازی وجود نداره و اون الان با یه پسر پولدار و باکلاس بالا شهری دوسته و مطمئنم این خاطرات که شاید زیبا ترین خاطرات زندگی من باشن کاملا از یادش رفته . ایشالا هرجا که هست خوش باشه .

سگانه-3


شب سگ را
چه کسی تجربه کرده ست هنوز؟
شب سرما!
شب سوز!
شب پرسه!
شب شهر!
شب مادر!
شب شير!
شب پنج توله يازده روزه!

شب چشم!
شب سرخ!
شب خش خش!
شب ترس!
شب پستان!
شب خالی!
شب شرم سگکی!
شب گوشت!
شب مرگ خواهر!
شب سيری!
شب جشن؛
تا شبی ديگر و جشنی ديگر!
اين چنين ميگذرد شب به سگی؟
يا به سگان؟!
بازم از دوست عزيزم حرفهاي داغ

Friday, November 18, 2005

MY YAHOO MESSENGER ID:

ALICIVIL2005

سگانه-2

گفتم بيا بريم بيرون قدم بزنيم.دستش و گرفتم و بلندش کردم.مانتو شو تنش کرد بدون اينکه زيرش چيزی بپوشه؛بعضی وقتا خودمم از کاراش متعجب ميشدم و خندم ميگرفت.بزور شلوار جين و به پاش کردم و باهم به کوچه رفتيم.با وجود باران؛ کوچه خلوت تر از هميشه بود و تک و توک رهگزران با عجله به خانه هاشان پناه می بردند.نيم ساعتی در همان حوالی قدم زديم.و دست آخر پشت خانه لا بلای درختان چنار انبوه يکی از مناطق شمال غرب تهران بروی تخته سنگی نشستيم.به فاصله چند متر آنطرف تر رديف چراغ های پايه بلند فضا را در هاله نور اندکی روشن کرده بود.مستی کم کم از سرمان می پريد.همانطور که روبرويم نشسته بود دستانش را در دست گرفتم.گرم بود و خيس.قطرات باران که کم کم شديد شده بودند موهايم را خيس کرده بود.همانطور نشسته از روی شلوار با کيرم بازی ميکرد.و بدون ممانعت من زیپ شلوارم را پايين کشيد و کير نيمه خوابيده ام را در دست گرفت.از دور دست جز صدای پارس چند سگ و سوت های آشنای شبگرد محل صدايی بگوش نمی رسيد.يراهن به تنم چسبيده بود؛ از لا بلای موهايمان آب ميچکيد اما هنوز از اثرالکل غروب ؛گرم و داغ بوديم.لب های خيسش را روی لبم گذاشتم و آنها را محکم به درون دهانم فرو بردم.نفسهاش با هرم داغی در دهانم می چرخيد و بيشتر تحريکم ميکرد.بدون حرف جلوم به حالت نيمه خميده ايستاد.مانتو اش را بالا زد و دکمه ی شلوارش را باز کرد. از پشت برجستگی باسنش زير نور اندک چراغ می درخشيد.با شيطنت باسنش رو جلوم حرکت ميداد و با اينکار طبق عادت هميشه از من ميخواست تا آنهارا نوازش کنم.اما به شيوه مورد علاقه مان.با کف دست محکم بروی باسنش زدم و با ناله خفيفی به استقبالم آمد.قطره های آب بروی باسنش می چکيد و با ضربه های دست من به زمين ميريخت.با دست باسن تپلش را کمی باز کردم.سوراخ چروکيده و تنگش را کمی موی ظريف و مشکی پوشانده بود.انگشتم را به آرامی به درون لغزاندم .با هر حرکت انگشت خودش را عقب و جلو ميکرد.همانطور از پشت کيرم را به پشتش رساندم و کمی لای باسن خيس و نمناکش کشيدم و به روی سوراخ پشتش گذاشتم.با وجود چندين و چند بار سکس هنوز دختر بود و دلم نميخواست که از اعتمادش سواستفاده کنم.چون تمام بی پروايی اش در رابطه با من از اعتمادی بود که نسبت به من ديده بود.با وجود ترشحات کس و قطره های باران زمان زيادی لازم نبود و به آرامی کيرم به درون غلتيد . ناله ای از سر لذت سر داد و با هر حرکت من خودش را به عقب و جلو ميکشيد.کم کم صدای ناله هایش بالا ميرفت و برای انکه توجه شبگرد يا رهگزرانی که امکان داشت ازآن اطراف گذر کنند جلب نشود دستم را بروی دهانش گذاشتم.گرچه در ميان انبوه کاج ها و موقعيتی که ما قرار داشتيم از هر طرف محفوظ از ديد بوديم.اما دلم نمی خواست که کسی متوجه صداها بشود.دستانم را محکم بروی دهانش گذاشتم و از عقب مشغول بوديم.انگشتانم را ميمکيد و گاز ميگرفت.دست ديگرم را از زير بروی کسش گذاشتم و نقطه حساسش را چنگ زدم.پاهای از هم گشوده اش را بروی دست من بست و با ناله های پياپی متوجه شدم که در حال ارضا شدنه...چند دقيقه ای نگذشت که لرز شديی کرد و بعد به همان حال دولا ماند.کيرم هنوز داخل باسنش بود چند ثانيه ای صبر کردم تا آرام بشه و بعد به آرامی بيرون آوردم.همانطور دولا مانده بود و دستانش را بروی زانو زده بود.مانتو خيسش بروی کمر تاشوده بود و تند تند نفس ميکشيد.دستم را از لای پايش برداشتم؛دوباره همان مايع گرم دستم را پرکرده بود.شديد ارضا شده بود و هنوز کاملا به حالت عادی باز نگشته بود.همانجا بروی تخته سنگ نشستم.باسن سفيد و برجسته اش هنوز روبرويم بود.من هنوز جا داشتم و تازه آلتم سفت و محکم شده بود.از عقب کمی رانهايش را باز کردم.کمرش را پايين تر آورد و باسنش بيشتر بازشد. معقد سرخ و کبودش به آرامی باز و بسته ميشد.انگشتم را برويش گذاشتم.داغ و مرطوب بود و انگشتم را به درون می مکيد.دوباره تکرار کردم؛اينبار با زبان.خوشش آمد؛ابتدا قلقلک و سپس لذت بود که ميبرد.احتياج به فشار زيادی نبود؛با کمی هل زبانم را با باسن ميکید.به آرامی شروع به خنديدن کرد.با دست ضربه ای به باسنش ردم.باسنش را بروی زبونم جمع کرد.کم کم هردو ازين بازی جديد لذت ميبرديم.با زبان مشغول کردنش بودم و او با هر ضربه دست من؛ زبانم را با معقدش گاز ميگرفت.رفته رفته دوباره تحريک ميشد و به حرکاتم با هيجان پاسخ ميگفت.
چند دقيقه ای به همين منوال گذشت تا اينکه نفس هاش دوباره اوج ميگرفتند.در همون حال ناله کنان در حالی که باسن درشت و سفيدش را با دو دست از هر دوطرف باز کرده بود گفت: ((محکم تر....محکم تر بزن....بزن...بزن....بزنم....))
ضربه های دستم را محکم تر کردم...همانطور که دولا شده بود بروی زمين نشست.دستانش را بروی زمين که از شدت باران گل شده بود گذاشت و سرش را بروی دست قرار داد.و دوزانو در حاليکه باسنش را بالا گرفته بود قرار گرفت.با هر ضربه دستم لنبر های تپلش به شدت ميلرزيدند و قطره های آب به اطراف پرت ميشدند.
م:اگه ميخوای به همه جات بخوره کونت و حسابی وا کن
با دست دوطرف باسنش رو بيشتر گشود.صورتش که از پهلو قابل ديد بود با آن چشم های درشت مشکی که در اثرمشروب و شهوت خمار و گيرا شده بود و گونه های گندمی که بر افروخته و سرخ بود با ترکيب موهای فر خورده و خيس اش هر مردی را از پای در می آورد. از زاويه ای که من ايستاده بودم .کس تنگ و خيس و خوش فرمش به کلی باز شده بود.سوراخ معقدش نفس نفس زنان همچنان منتظر ضربه های من بود.با شدت گرفتن حرکات دوباره به لحظه ارگاسم نزديک ميشد.با اوج گرفتن شهوتش باسنش رو با فشار بيشتر باز ميکرد و سطح دست من به تمام باسنش برخورد ميکرد.به راحتی حرکت قطره های آب غليض و گرمی که از درون کس از هم بازشدش به بيرون ميچکيد رو می ديدم ... دوباره همان لرز دلپذير و نفس های کشيده و تخليه حس جنسی.
برای بار دوم هم ارضا شد.اينبار بدون معطلی جلوم زانو زد...هردو گلی و خيس شده بوديم....کيرم را بدهان گرفت و شروع به مکيدن کرد... به همان خوبی قبل می خورد.قطره های بارانی که بروی سطح داغ و متورم کيرم مينشست و حرکت لبهای تنگ و خوش فرم او با آلتم بيشتر از هرچيز تحريکم ميکرد.برای اولين بار بود که در بيرون از خانه رابطه داشتم.و غالبا ازين کار خوشم نمی اید اما آنشب خلوت و بارانی خاطره ی خاصی برایم شد.کيرم را از دهنش در آوردم ؛بلافاصله لبانش را غنچه کرد تا دوباره بروی لبهايش بکوبم اما اينکار را نکردم.کيرم را دستش دادم و اورا درآغِوش کشيدم.تقربياً بروی زمين دراز کشيده بودم و او بروی شکمم نشسته بود.همانطور که کيرم را سفت می ماليد و با علاقه فشار ميداد سرش را بروی سينم گرفتم .حرارت نفس هایش بروی گلوی خيسم ميخورد ولذتی دوچندان می بخشيد.دقايقی به همان حال مانديم تا آيم درون دستانش ريخت.با شيطنت بروی زانو هايم نشست و دستش را بروی لبش ماليد.
هردو کاملا تخلبه شده بوديم و پس از آن طوفان عظيم در آرامشی شگرف و غير قابل وصف فرو ميرفتيم.بی قيدی آغوش هايمان در آن هوای بارانی و خيس و اندام های گل آلوده و رها از قيد و بند های اجتماع؛ لذت آزادی را در ما زنده کرده بود.
پاسی از شب می گذشت و آسمان سرخ و دلگير بود.شلوارم را بالا کشيدم.اثر مشروب بکلی پريده بود و ازآن جز مثانه ای پر و ملتهب چيزی نمانده بود.همانطور ايستاده کنار کاج بلندی ادارار کردم. هم که حال و روزش بدتر از من بود نگاه شيطنت باری به من کرد و روبرويم ايستاد .مانتوی گِل آلودش را بالا زد و روبروی من شروع به ادرار کردن کرد.در حاليکه که با تعجب نگاهش ميکردم جلوتر آمد و چرخ زنان در حاليکه پوزخندی به لب داشت؛ با فشار ادامه ادرارش را به اطراف پاشيد و ناخود آگاه چند قطره ای هم بروی من ريخت اگرچه در آنوضع خيس و آشفته بودم اما سبکسری های کودکانه اش اش پيش از آنکه خشمگينم کند برايم تحريک کنند بود.و مهم تر آن بود که بيرون از حال و هوای روابط جنسی متانت و وقار غير قابل انکار او جذابيتش را چندين برابر ميکرد.همانطور خيره به مايعی که با فشار به زمين مياشيد و کف آلود در هوای خنک اطراف بخار اندکی به خود برجای ميگذاشت نگاه ميکردم که با صدای پارس سگ دوباره به خود آمدم.او هم کارش تمام شده بود و مشغول بالا کشيدن شلوارش بود.آنشب با آرامشی وصف ناشدنی به خانه برگشتيم.پيش از هرچيز هردو به حمام رفتيم و بعد با دو فنجان چای داغ و سيگاری پشت آن به آغوش خواب رفتيم....

سگانه-1


بازهم داستان زيبايي از حرفهاي داغ

آنشب هم مثل امشب از سر صبح باران سر باريدن گرفته بود با اين تفاوت که تنها نبودم و در کنار همين پنجره خيس دختری پا به پای من پيک های داغ مشروب را به سلامتی هر آنچه که بود و نبود سر می رفت.گرچه از روز اول که در خيابان اين دانشجوی پزشکی بيست و هشت ساله چشم و ابرو مشکی و گندم گون را ديدم می دانستم آنچه که اورا کنار من قرار داده جز شهوت متورم شده بزير مانتوی تنگ خاکستری اش چيزی نخواهد بود اما هيچ وقت فکر نمی کردم که اوهم پابه پای من به دنبال حس پنهان جنون و روابط غير منتظره در سکس هست.اين اتفاق رو از وقتی فهميدم که برای بار دوم رابطمون به جای نازو نوازش ازم خواست که مث سگ کتکش بزنم و بعد به ناله های هيستريکی ارضا شد.داشتم ميگفتم که آن روز هم باران بی وقفه می باريد.شمارش استکان ها از دستمان خارج شده بود و او برهنه در آغوش من با هيجان کودکی دبستانی به رقص قطره های آب بروی شيشه خيس پنجره نگاه ميکرد.دستانم را بروی پستانهايش کشيدم و اين بار با بی حالی رانهای خوش فرم و گوشت آلودش را از هم گشود و با دست حجم خيس متورم شده ميان پاهايش را لمس کرد و اينکار را تا وقتی که از قرار گرفتن دستم بروی کسش مطمئن نشده بود تکرار می کرد.در اين سه ماهی که با هم بوديم هر گونه رابطه ای را از انواع فتيش و هارد سکس و سافت سکس و کثافت کاری و ... باهم تجربه کرده بوديم. و مطمئنا هر دو می دانستيم که چه انتظاری از هم داريم.باد خنکی از پنجره نيمه باز بدرون می آمد و بروی سينه های لخت و داغ او مينشست خواستم پنجره را ببندم که نگذاشت.حرارت آن مايع داغ سرما و باران را از يادمان برده بود.هردو ميسوختيم.
دستم را از ميان پاهايش برداشتم.دستم را مايع گرم و لزجی پر کرده بود.کف دستم دوتارموی مشکی و کوتاه چسبيده بود.آخرين بار بهش گفتم که موهاش و نتراشه و حالا کمی بلند شده بود.همانطور نشسته چرخيد و دهان گرمش و بروی کيرم گذاشت.لباش و غنچه کرده بود و چشماش و بسته بود.کيرم و چند بار رو لبش ماليدم و محکم بروی لبای بستش زدم و بزور وارد دهنش کردم.همين که سرش وارد شد شروع به مکيدن کرد.ازين کار خوشش ميآمد و آنروز هم برای بار چندم اينکار و تکرار ميکرد.چند دقيقه ای در اون حال گذشت.چشام و بستم و به صدای باران گوش دادم.هوای خنک لای موهام می چرخيد.دوزانو لخت جلوم نشسته بود و با ولع کيرم و تو دهنش می مکيد.احساس ميکردم که تصاوير روبروم چيزی جز توهم و رويا نيست.بخار الکل دهانش کيرم و بيحس کرده بود و با اين وجود شدت مکش های دهنش بعد از چند دقيقه کار خودش و کرد.همونطوری که موهايش را چنگ زده بودم خواستم بکشم بيرون که با دست مچ دستم و گرفت و زوزه کنان دهنش و برو کيرم قفل کرد.آبم تو دهنش خالی شد؛ چون بار اول نبود زياد نيومد.مايع سفيد و رو لبش ماليد و بعد باشيطنت تو چشام نگاه کرد و بعد دوباره اونو هورت کشيد.لبم و رو لبش گذاشتم و تو بغلم کشيدمش. تنش هنوز داغ بود.با بيحالی تو گوشم حرف ميزد.سيگاری آتش زدم و قبل ازين که گوشه لبم بگذارم از دستم گرفت.دستش را پس زدم و ته سيگارو روی لبش گزاشتم.پک عميقی زد و دودش را بلعيد.سيگارم به نيمه نرسيده بود که در گوشم با بيحالی گفت که بازم ميخواد...از صبح تا حالا چهار بار ارضا شده بود و هنوز تشنه بود.غروب شده بود و هوا تاريک بود.گفتم بيا بريم بيرون قدم بزنيم
ادامه دارد

دور سينه


ماجرا به 3 سال پيش برمي‌گرده ، اون موقع من 18 سال داشتم . دو سه هفته‌اي مي‌شد كه كلاس بدن‌سازي مي‌رفتم و احساس مي‌كردم سينه‌هام بزرگ شده و خوشم اومده بود . يه شب ساعت 7 از كلاس بدن‌سازي برگشتم خونه و ديدم هيچ‌كس نيست ، به اتاق خواهرم رفتم و فهميدم كه مامان‌و بابام به خونه‌ي يكي از آشناها رفته بودند و تا ساعت 11 برنمي‌گشتند . رفتم لباس‌هامو عوض كردم و براي اين‌كه پيش خواهرم افه بيام به اتاقش رفتم و سينه‌هامو فشار دادم و گفتم : حال مي‌كني چه سينه‌هايي شده ! تيريپ بدن‌سازيه ديگه ! اونم خنديد و گفت : ديگه هر چي باشه واسه ما خانوما كه نمي‌توني افه بياي كه هرچي هم سينه‌هات بزرگ باشه به اندازه‌ي ما نيست ! گفتم : كورخوندي من حاضرم شرط ببندم كه دور سينه‌هام از دور پستوناي تو يكي بزرگ‌تره ! يه نگاهي بهم كرد و گفت : برو مترو بيار اندازه بگيريم . منم بدورو رفتم متري كه مامانم باهاش خياطي مي‌كرد را آوردم و دور سينه‌هاي خواهرم گرفتم ، تا اندازه بگيرم . بعد اونم سينه‌هاي منو اندازه گرفت و ديديم كه اون 15 سانتي‌متر از من بزرگ‌تر بود . من بهش گفتم : قبول نيست ، تو هم لباست كلفت‌تر از ماله منه و هم سوتين داري ، اگه راست مي‌گي لباست را در بيار ، اونم اولش گفت نه ، ولي وقتي ديد من گفتم پس شرط را باختي گفت : باشه بيا و لباس‌هاشو كند ، بعدش به من گفت : پس تو هم بايد پيرهنتو در بياري ، منم پيرهن و زيرپوشم را در آوردم . ديدم سوتين داره ، گفتم : نه بايد اونم در بياري ديدي من لخت شدم . گفت : فرهاد خرم نكن ، گفتم خرت نمي‌كنم ، حرف حساب كه جواب نداره ، گفت باشه و بندشو از پشتش باز كرد و لخت شد . مترو بردم و هم‌زمان با اين‌كه مترو مي‌گرفتم پستوناشم فشار مي‌دادم ، اونم بهم چشم‌خيره بهم مي‌رفت . خلاصه اونم مال منو اندازه گرفت و آخرش اون 12 سانتي‌متر بيش‌تر بود.. گفت : ديدي گفتم ، آخه پسر تو همين‌جوريش بي‌پستون هم بخوايم حساب كنيم از من لاغرتري ، چه برسه به اين‌كه طرفت پستونايي مثل من داشته باشه ، راستم مي‌گفت ، پستوناش هم خوشگل و نرم و هم اندازش خيلي خوب بود ، خيلي دلم مي‌خواست بخورمش ، ولي اين‌جوري نمي‌شد ، بايد فكري مي‌كردم . بهش گفتم : اصلن شايد دور سينه‌ت به خاطر پستونات از من بيش‌تر باشه ، ولي دور شكم من بيش‌تره ، گفت : اندازه مي‌گيريم . اين بار اون اول دور شكم منو اندازه گرفت و سپس منم مال اونو ، بازم اون هفت‌هشت سانت بيش‌تر بود . گفتم : دور باسن من بيش‌تره ، گفت : فرهاد ، داري بهونه‌گيري مي‌كنيا ، ولي باشه ، بيا اندازه بگير ، گفتم : با لباس كه نمي‌شه ، شايد شلوار تو كلفت‌تر باشه ، شايد زيرش يه چيز ديگه پوشيده باشي! گفت : خيلي پررويي ، ولي چون داداشمي باشه، و شلوارشو در آورد ، منم شلوارمو در آوردم. من مال اونو اندازه گرفتم و اون كه مي‌خواست مال منو اندازه بگيره ، كيرم شق شده بود و جلوش بود. گفت : قبول ندارم ، اينو بيار پايين . گفتم : به من چه خودت بيار پايين . يه نگاهي بهم كرد و بعدش سعي كردكيرمو از روي شورت بده پايين . ولي از بس كيرم سفت شده بود ، دوباره مثل فنر به جاي اولش برمي‌گشت . گفتم : مي‌خواي دربيارم ؟! گفت :تو كه اين‌قدر پررو هستي، اينم در بيار. منم فوراً شورتمو نه تنها كشيدم پايين بلكه از پاهامم در آورم. تا كه كيرمو ديد، انگار كه چيز عجيب‌غريبي مي‌بينه ، گفت : اوه نمي‌دوستم اينا اين‌قدر كلفت و بزرگه ، با اين‌دور باسن تو از من خيلي بيش‌تر مي‌شد. گفتم : نه هميشه هم كلفت نيست ، وقتي يه تيكه‌ي خوشگل و خوش‌اندام جلوش باشه، به نشونه‌ي احترام، قيام مي‌كنه و چون خوشش مياد كلفت مي‌شه ... خنديد و گفت : عجب ، حتمن اون تيكه‌ي خوشگل و خوش‌اندام هم منم. گفتم پس چي ... خلاصه با دستش كيرمو زد پايين كه حسابي منو تحريك مي‌كرد . موقع اندازه گرفتن ، يكم آب كيرم ريخت رو دستش و يه دفعه دستشو زد كنار و گفت : ايي اين ديگه چي بود. شاشيدي ؟ گفتم : اينم بوسه‌ي آب‌داري بود كه ايشون به او تيكه‌هه كردند. تو نمي‌خواي اونو ببوسي ؟! گفت : اگه نبوسم ناراحت مي‌شه ؟! گفتم : پس چي ! اونم كه خودشم حشري شده بود، كيرمو بوسيد. گفتم : آب‌دار نبود. گفت : واسه آب‌دار شدنش بايد چي‌كار كنم، گفتم بايد بكني تو دهنت ... اونم كرد تو دهنش . بهش گفتم : حالا مك بزن . سرتونو درد نيارم ، يه دقيقه‌اي واسم ساك زد . بعدش بهش گفتم : مي‌خواي بوسه‌ي خيلي آب‌دار ايشونم ببيني ، گفت : چجوري ؟ گفتم : تو رضايت بده، گفت : راضيم . منم شروع كردم به پستوناشو خوردن ... اونم با كيرم بازي مي‌كرد . بعدش شورتشو كشيدم پايين و كونشو ليسيدم . خوب كه ليسيدم ، كيرمو يواش‌يواش كردم توي كونش و يكم تو و بيرون كردم، ولي زود در آوردم، آه و اوهش رفته بود بالا ، ولي خودمونيم ، خيلي حال مي‌كرد ... بعد رفتم سراغ كسش، چون مي‌دونستم، پرده داره، فقط ليسيدم و بعد وارونه شدم كه اونم كيرمو بخوره، بعد گفتم دمر بخواب . اين‌دفعه اساسي مي‌خواستم بكنمش . كيرمو كردم توي كونش و شروع كردم تلمبه زدن. آه و اوه كه مي‌كرد، بيش‌تر تحريك مي‌شدم ... ديگه داشت آبم مي‌يومد كه درش آوردم. خواهرمو برش گردوندم و كيرومو گذاشتم روي پستوناش و گفتم : اينم بوسه‌ي بسيار آب‌دار و خالي‌ش كردم. بعد لخت توي بغل هم دراز كشيديم. و بهش گفتم : دوستت دارم و از هم لب گرفتيم. هم اون و هم من اولين سكسمونو با هم كرده بوديم . نگها به ساعت كردم ديدم ساعت حدود دهه ، بهش گفتم ، پاشو لباساتو بپوش كه مامان اينا ممكنه امشب زودتر بيان . لباس‌هامونو پوشيدم . و دوباره توي بغل هم دراز كشيدم . تا اين‌كه زنگ زده شد و من رفتم درو باز كردم و پس از اون به اتاق خودم رفتم . از اون شب به بعد اگر چه خيلي دلم مي‌خواست يه بار ديگه باهاش سكس كنم ، ولي هم موقعيت‌ش كم پيش ميومد و هم روي اون شبي را نداشتم . يكي دوبار اومدم بهش بگم كه بيا ببينم دورسينه‌هات بيش‌تر شده يا نه ولي اين‌كارو نكردم؛ تا اين‌كه اون ازدواج كرد و ديگه از فكرش اومدم بيرون .

منو خالم-3



شب که شد بدجوری کمر درد گرفته بودم و زود رفتم خوابیدم. پسر خالم که یه سال از من کوچیکتره ولی از نظر عقلی هیچی بارش نیست و احمقه یه ذره. منم گفتم از این موقعیت استفاده کنم و کاری کنم دو نفری مادرشو بگائییم.شب که اومد بخوابه گفتم : یادته یه زمانی راجع به بچه دار شدنو اینجور چیزا با هم حرف میزدیم. گفتش : آره یادمه.گفتم : می خوای یه نفرو جور کنم که با هم بکنیمش.گفت : مگه میتونی.گفتم : آره به شرطه اینکه غیرتو اینجور چیزارو بذاری کنار.گفت : حالا تو بگو کیه بعدا.گفتم : تو کاریت نباشه فردا جورش میکنم.گفت : باشه.گفتم : حالا که قراره فردا با هم بکنیمش کیرتو ببینم چقدره!گفت : اول تو نشون بده.منم شلوارمو کشیدم پایینو کیرمو که خوابیده بود بهش نشون دادم گفتم : حالا تو بکش پایین ببینم.کشید پایین و کیرشو دیدم شق کرده بود تا آخرین حدش اما بازم از خوابیده من کوچیکتر بود. کیره خوابیده من خدودا 10-11 سانته.گفتم : بیا جلو ببینم. اومد جلو کیرشو گرفتم تو دستم.گفتم : میدونی جق چیه؟گفت : نه!!!گفتم : بذار بهت نشون بدم. کیرشو گرفتمو عقب جلو کردم تا اینکه آبش اومد و با یه دستمال پاکش کردم!گفتم : دیدی؟؟گفت : آره خیلی حال داد.تو همو حالات بودیم که بهش گفتم : میدونی اون زنه کیه که میخوایم بکنیمش؟گفت : نه گفتم : خاله رو میکنیم!با تعجب گفت : کودوم خاله؟گفتم : مامانت. یدفعه عصبانی شد و گفت : نخیرم اصلا نمیشه مامانم نمیذاره.گفتم : بشین بابا الکی غیرتی نشو. این همه بابات مامانتو میکنه یه بارم ما میکنیمش!گفت : مامان چی میذاره گفتم : اونش با من. تازه به هم هم محرمیم تو پسریش منم خواهرزادشم. گناهم نکردیم. یواش یواش مخشو زدم و اونم قبول کرد. خیلی بچه ساده ایه کلی تو دلم بهش خندیدم که جلوی خودش قراره مامانشو بکنیم. تازه اون شب دادم یه دور هم برام ساک زد و آبمو ریختم تو دهنش و اون تف کرد بیرون و منم با دستمال پاکش کردمو گفتم : ولی حال میده ها.فردا که جمعه بود و عموم خونه بود نمیشد کاری کرد.شنبه که عموم صبحه زود رفت بیرون من طبق برنامه رفتم سراغه خالم.اونم تعجب کردو گفت : ح خونس.(پسر خالم) گفتم : مسئله ای نیست. شروع کردم به در آوردن سوتین و شرتش. اونارو که در آوردم گفتم : میخوای بازم با دوتا کیر بکنمت؟گفت : اگه بشه که خیلی خوبه!! فکر کرد بازم خیار با خودم آوردم.یدفعه صدا زدم: ح بیا تو. طبق قرار باید لخته لخت میومد تو اونم همین کارو کردش مامانش که این صحنه رو دید با تعجب به پسرش نیگا کرد و گفت : تو می خوای مامانتو بکنی؟؟؟ منم گفتم : مگه چه اشکالی داره؟؟ گفتم : حالا با دو تا کیر میکنیمت. به ح گفتم که بیاد جلو و کیرشو دادم دست مامانش که ساک بزنه. منم رفتم سراغه کسش و سینه هاش و شروع کردم به خوردنو خالم هنوز باورش نشده بود که پسرش میخواد بکنتش. یدفعه دیدم ح سر و صدا کرد و همونجا تو دهن مامانش خالی شد. خالمم که کاملا حشری شده بود میگفت : جووووون آبه پسرمه!!!منم گفتم : خاله حالا نوبته منه. ح رفت پایین و شروع کرد به خوردن کس مامانش بعده چند دقیقه گفتم : خاله میخوایم بکنیمت. اونم گفت : قربون شما پسرا... میخوام جرم بدین!!! من خوابیدم زیر و کیرمو کردم تو کسه خالم ح هم از پشت با کمک مامانش کیرشو کرده بود تو کونش.شروع کردیم به تلمبه زدن و خالم هم همش جیغ جیغ میکرد که وااااااااای ی ی دارم حال میکنم..... یه کیر تو کونمو یه کیر تو کسمه...... دارن جرم میدن..... گفتم : ح بیا جاهامون عوض. خاله گفت : نه تازه دارم حال میکنم من به حرفش گوش نکردمو سریع جاهامونو عوض کردیم میدونستم که الاناست که آبه ح بیاد واسه همین محکم محکم مامانشو میکرد و لحظه ای که خواست کیرشو در بیاره من محکردم تو کونش و افتادم رو خالم اونم نتونست کیرشو از تو کسه مامانش در بیاره و همه آبشو خالی کرد اون تو خالم هم بد جور حشری بود میگفت : جووووون چقدر داغه دارم میسوزم. منم که این صحنه رو دیدم محکم تر میکردمش و آخرش که داشت آبم میومد در آوردم کردم تو کسش و همشو اونجا خالی کردم خالم داشت از لذت از حال می رفت. کیرمو کشیدم بیرون و هممون افتادیم رو زمین . به خالم گفتم : مهم نیست بچه دار شی؟؟ گفتش که لولشو بسته منم کلی ذوق کردم که از دفعه های بعد میریزم تو کسش.اون 2-3 هفته ای که تو خونه خالم بودم هر موقع می خواستم از کسو کون میکردمش و ح هم همینطور. بعد اینکه برگشتم تهران تلفنی با ح حرف میزدم که میگفت هفته ای 3-4 با مامانشو میکنه و ازم کلی تشکر کرد. حالا واسه عید دوباره اصرار میکنم که بریم شهرستان تا بازم خالمو بکنم!!!

منو خالم-2



از حموم که اومدم بیرون رفتم پیشه خالم یه بوسش کردم و گفتم : ممنون. گفت : دیگه از این خبرا نیست! تازه بلیزمم کثیف کردی. اما میدونستم که خوشش اومده. منم از اون لحظه رفتم پی یک نقشه درستو حسابی که بکنمش . پنجشنبه ها عموم با دوستاش میرفت کوه و این پنجشنبه هم پسر خالم امتحان داشت بعدشم کلاس باید میرفت. منم گفتم به خودم که اگه امروز نکنم دیگه نمیتونم!!!ساعت 6 بود که با خالم تنها شدم سریع پاشدم به کیرم اسپری زدم و رفتم یه خیار هم از تو یخچال ورداشتم و گذاشتم تو جیبم. رفتم تو اتاق خالم و دیدم خالم خوابه.(معمولا چون هوا گرم بود با شرتو کرست میخوابید) دیدم بعله ایندفعه هم مثل همیشه با شرتو کرست خوابیده. منم پیرهنمو در آوردم شلوارمم همچنین خیارم ورداشتمو گذاشتم زیره بالش.رفتم کنار خالم خوابیدم و یواش یواش خودمو بهش نزدیک کردم. با اولین تماسه بدنم با بدنش بیدار شد ولی خودشو به خواب زده بود. منم دیدم که موقعیت جوره خودمو بهش نزدیک تر کردم دیگه نمیتونست تظاهر به خواب بودن کنه. یدفعه از جاش بلند شد و گفت : تو چقدر پررویی. گفتم : خاله الان که کسی نیستش میتونیم مال هم باشیم. گفت : خفه شو بابا. گفتم : تورو خدا.گفت : خیلی پروریی.منم سریع بغلش کردمو شروع کردم ازش لب گرفتن یه کاری میکرد که مثلا دوست نداره من بهش دست بزنم. منم سریع کرستو شرتشو در آوردم و شروع کردم به خوردن سینه هاش چه آهو اوهی راه انداخته بود انقدر خوردم که خودش گفت بسه برو پایین تر!منم رفتم سراغه اون کسش که انگار همین الان اصلاحش کرده بود. یدونه مو هم نداشت منم شروع کردم به خوردن کسش. از کسش همینجوری آب میومد منم با یک انگشت تو کسش کرده بودم و با دهنم چوچولشو میخوردم. خیاری که آماده کرده بودمو ور داشتمو کردم تو کسش یه آه ه ه ه بلند کشید و بدنش لرزید فکر کنم به خاطر سردی خیاره بود.با دهنم میخوردم و با خیاره کسشو میگاییدم دیگه آه کشیدناش تبدیل شده بود به جیغ و با یه لرزش ارضا شد.گفتم : چه طور بود خاله جون؟گفت : عالی بود تا حالا همچین تجربه ای نداشتم انگار با دو نفر دارم حال میکنم.گفتم : شما نمیخوری؟؟گفت : چرا بده میخورم برات.منم کیرمو دادم دستشو شروع کرد به ساک زدن. خیلی حال میداد.بعده 5 دقیقه گفتم بسه. رفتم نشستم لای پاش و کردم تو کسش یه دفعه ای.گفت : وحشی کسم جر خورد اندازه کیرتو ببین بعدا بکن تو کسم. منم اون تو یذره نیگر داشتم بعد شروع کردم به تلمبه زدن.گفتم : میخوای خیارم بکنم تو کونت گفت : تا حالا تجربه نکردم دوتایی. گفتم : خیلی بهت حال میده!! به حال سجده بخواب تا بتونم راحت بکنمت. اونم اطاعت کرد. اول با آب کسش خیارو چرب کردمو کردم تو کونش. یه آخ گفت که کلی حال کردم. خیارو کامل کردم تو کونش که گفت : بسه بکشش بیرون گفتم : نه صبر کن حال میده. گفت : نمیخوام درد داره. گفتم : الان دردش خوب میشه.یذره وایستادم بعدش شروع کردم به تلمبه زدن. میخواستم سرویسش کنم اساسی. گفتم : خوبه. هیچی نگفت. حالا وقتش بود که کیرمو بکنم تو کسش یه دفعه محکم یا تمام توان کردم تو کسش نفسش بند اومده بود و تکون نمیخورد. گفتم : خوبه؟؟ حال میده؟؟ دارم کسو کونتو با هم میکنم!!!! یه دفعه اونم حشری شد.. آررره ... خوبه محکم تر بکن.... جرم بده.... منم محکمو محکم تر میکردمش تا جایی که حس کردم بازم داره ارضا میشه. کردمو کردم تا ارضا شد. گفتم : حالا جاها عوض. کیرمو از تو کسش چپوندم تو کونش و خیارو کردم تو کسش. یه آخ دیگه گفت و آروم شد. عینه خر داشتم تلمبه میزدم. دستم خسته شده بودو داشت آبم میومد خیارو محکم کردم تو کسش و ولش کردم خیار رفت تو کسش و دستمو گذاشتم جلوش که در نیاد. داشت دیگه التماس میکرد: بسمه... تورو خدا بسه... دارم جر میخورم... منم میگفتم : آره جر بخور....محکمتر میکردمش واقعا از حال رفته بود منم داشت آبم میومد کیرمو از تو کونش کشیدم بیرونو کردم تو دهنش و همه آبمو تو دهنش خالی کردم و اونم مجبور شد همشو بخوره. گفتم : یذره زور بزن تا خیاره در بیاد. زور که زد خیاره از تو کسش پرید بیرون. کیرمو که داشت میخوابید کردم تو کسشو خودم خوابیدم روش گفتم : چه طور بود خاله جون ؟؟ گفت : عالی بود فقط جای اون خیاره یه کیره دیگه بود بیشتر حال میداد. منم گفتم : اونم به موقش. کیرمو از تو کسش کشیدم بیرونو خودمونو جمع و جور کردیم تا کسی شک نکنه!!!ادامه دارد...

منو خالم-1



تابستون بود و ما رفته بودیم شهرستان که یه سری به خانواده مادرم زده باشیم. اونجا من دوتا خاله و یه مادربزرگ دارم. یکی از خاله هام دوتا دختر کوچولو و اون یکی خالم یه دختره کوچیک و یه پسر داره که یه سال از من کوچیکتره. من وقتی میرم اونجا میرم خونه اون خالم که پسر داره و دخترخالم هم میره خونه اون خالم که با خواهرم و اون یکی دختر خاله هام بازی کنه. خالم یه زنه 35 سالس با یه کونه خیلی بزرگ و سینه های خیلی گنده. قدش ولی کوتاه. پسر خالم هفته ای دو روز به مدت 3 ساعت کلاس داشت و من اون موقع با خالم تنها بودم. اون کونش که جلوی من بازی میکرد منو بد جوری حشری میکرد. یه بار که پسر خالم رفته بود کلاس دیدم خالم داره میره حموم. بالای دره حموم هم یه شیشه هستش که توی حموم کاملا پیداس.خالم هم معمولا جلوی من زیاد خودشو جمع و جور نمیکرد و از صحبتای مامانم فهمیده بودم که بین خواهر زاده هاش منو از همه بیشتر دوست داره. موقعی هم که خواستم واسه اولین بار که از سفر اومدیم ببینمش منو قشنگ تو سینه هاش فشار داد که سریع شق کردم. با خودم عهد کرده بودم که تو این سفر حتما بکنمش واسه همین اسپری هم همرام برده بودم.خالم گفتش که میره حموم منم پشته کامپیوتر بودم. تا اینو شنیدم منتظر شدم که بره حموم. رفتم سراغ لباس زیراش و یه جق مفصل روشون زدم و با یکیشون کیرمو تمیز کردم.حموم خالم اینا تقریبا کوچیکه و اونا لباساشونو بیرون می پوشن و لباساشون بیرون از حموم میذارن که خیس نشه. منم رفتم و تمام لباسایی که خالم قراره بپوشرو بو کردمو مالیدم به کیرم و شرت و کرستشو جوری گذاشتم که بفهمه بهشون دست زدم. یدفعه یاد پنجره حموم افتادم و سریع پریدم یه صندلی آوردمو گذاشتم زیر پامو شروع کردم به دید زدن خالم. واااااااااای ی ی چه کونی داشت عجب سینه های گنده ای داشت. داشت خودشو میشست و اصلا متوجه من نبود منم شق کرده بودم اساسی. دیگه هیچی حالیم نشد و فقط داشتم نیگا میکردم. یدفعه آبو بستو داشت میومد حولشو ور داره منم سریع صندلیمو ور داشتم گذاشتم اونور.بعدش که از حموم اومد بیرون مطمئن بودم که فهمیده به شرتو کرستش دست زدم. گفتم : من دارم میرم حموم خاله!!پاشدم رفتم حمومو و اونجا کلی با لباس زیرای خیس خالم حال کردم. خودمو شستم و یدفعه گفتم : خاله میشه بیای پشته منو بشوری آخه با این لیفا عادت ندارم. منم که شق کرده بودم و از شرتم همه چی معلوم بود.خالم اومد تو گفت دوشو بزن رو شیر که خیس نشم منم همین کارو کردم. تا اومد تو چشمش به کیره باد کرده من افتاد ولي خودشو بی خیال نشون داد.منم پشتمو کردم بهش و گفتم : اگه میشه پشته منو بشور. اونم شروع کرد گفت : تموم شد ؟ گفتم : اگه میشه پشت رونمم بشورین اونم شست , بعدش گفت : فرمایش دیگه اي ندارین ؟: گفتم : چرا بی زحمت یه لحظه. گفت : چی کار داری؟ گفتم : یه سواله. گفت : بپرس . شرتمو کشیدم پایین و گفتم : اندازش از واسه عمو(شوهر خالم) بزرگتره یا کوچیکتره.با خنده گفت : واسه تو بزرگتره اون موقع ها که پوشک بهت میبستم معلوم بود چی میشی. گفتم یه خواهش دیگه دارم ازت. گفت : بگو. گفتم : شما که منو خیلی دوس دارین منم شمارو خیلی دوس دارم میشه برام جق بزنین . یه نگاه بهم کرد که یعنی خیلی پروریی گفتش : نه. گفتم : تورو خدا. گفت : نمیشه. گفتم : فقط همین یه دفعه ما که سالی یه بار بیشتر همدیگرو نمیبینیم. گفت : باشه فقط همین یه دفعه. کلی خوشحال شدم و پریدم بوسش کردم. گفت : نکن خیس میشم!!! شروع کرد برام جق زدن. باورتون نمیشه که چه حالی میداد.گفتم میشه یذره چربش کنی که بیشتر حال بده. با یه نگاه باحال گفت : آره که میشه!! یذره از آب دهنش ریخت روش .وااااااااااای ی ی ی ی چه حالی میداد.دیدم داره آبم میاد گفتم : داره میاد اگه میشه بذار تو دستت بیاد. گفت : باشه. منم با تمام فشار آبمو خالی کردم تو دستش انقدر فشارش زیاد بود که یذرش ریخت رو بلیزش من داشتم حال میکردم که گفت : ببین چی کار کردی!! منم گفتم : ببخشید. دستشو شست و بلیزشو همونجا در آورد و شستش. خالم با یه کرست جلوم داشت لباس میشست. منم با تمام پروگری دستمو کردم تو کرستشو با سینه هاش بازی میکردم اونم مخالفتی نکرد و بعد از اینکه لباسشو شست از حموم رفت بیرون و گفت : فکر نکنی هر دفعه همین برنامه هستشا!!!ادامه دارد ...

ژينا



ظهر داغ يکي از روزاي تابستون بود و به دليل ترم تابستانه ما تو شهري که تحصيل ميکرديم مونده بوديم ولي واقعا کونمون پاره بود چونکه تو خونه مجرديمون امکانات کمي داشتيم و بخصوص تو اون گرماي تابستان نداشتن کولر خيلي زجر اور بود .اون روزم از بيکاري و بي حالي من و شاهين با ماشين زديم بيرون که يه کس چرخ بزنيم بيايم .رفتيم به يکي از خيابونايي که پر مغازه هاي مختلف بود وعصرها غلغله ميشد و بارها و بارها تو همين خيابون کس هاي ملوني به تورمون خورده بود. اما تو اون وقت روز و تو اون گرما هيچکس تو خيابون نبود. شاهين برگشت گفت که بدترين موقع اين خيابونم الانه برا چي اومدي اينجا ميبيني خبري هم نيست بزن بريم منم که مثل عقاب دور و اطراف رو مي پاييدم گفتم که اتفاقا درسته که الان کس مس نيس ولي اگه کيسي به تورمون بخوره مطمئنا بده خواهد بود اين جمله اخريم تموم نشده بود که يهو ديديم اها تو اون خلوتي خيابون دو فقره کس متوسط الکون دارن ميان و جالب اينکه همينطور که قدم ميزدن يکيشون يه اينه دستش بود و داشت رو لباشو نقاشي ميکرد نزديک ما که شدن شيشه رو کشيدم پايين و با يه لحن خاصي گفتم ااا خانوم خوشگله وقت داري يه چندتا خط و خال هم رو لباي ما بکشي . اونم يه نگاهي به دوستش کرد مستقيم اومد طرف من و با اشاره دست گفت که سرمو ببرم جلوتر اول فکر کردم ميخواد بخوابونه بيخ گوشم ولي ديگه کاملا نزديک ماشين بود و به هر حال خودم خواسته بودم وسط خيابون واستاد وبا وسواس خاصي شروع به رز کشيدن روي لبام کرد . لامصب ولم نميکرد 2-3 دقيقه اي داشت با من ور ميرفت که خودم کم کم داشتم هيستيريک ميشدم که برگشتم بهش گفتم رضايت بده بابا بقيه شو بيا تو ماشين بکش. دوباره حرفمو گوش کرد و اومد تو ماشين نشست.منم با شيطنت يه نگاهي به شاهين کردم و را افتادم . مطابق عادت معمول از همان لحظه اول مخ زني شروع شد و با کلاس خاصي خودمونو البته يکم گنده تر معرفي کرديم که اره ما دکتريم و ازين حرفا.اونا هم يکم از خودشون گفتن که اره خوشگله اسمش ژيناس و اون يکي نميدونم يادم نيس چون نکردمش دختر سياهي بود که شوق خاصي به کير ادم نميرسوند .خلاصه با شيوه خاصي ادامه دادم که شما نهار خوردين ؟ گفتن بله منم گفتم که اره ما هم با اجازنون ناهار خورديم و عادت داريم که بعد ناهار يه فنجان قهوه بخوريم گفتم شما موافقين ؟ گفتن اره . منم ادامه دادم که اره من اين پذيرايي رو هم بيرون ميتونم در خدمتون باشم و هم در خونه البته اگه جسارتي نباشه. گفتن که بله برا ما فرق نميکنه . تو کونم عروسي رو گرفتم و جواب دادم بسيار عالي اگه اينطوره من در خونه راحتترم چونکه چارديواري اختياري و کسي نيس کير ادمو هم بخوره. 10 دقيقه بعد خونه بوديم و چون مطمئن بودم يه فيضي به کيرم خواهم رسوند برا بدنسازي رفتم اشپزخونه و اروم بساط ترياک رو جفت و جور کردم و سريع بدنو اماده کردم شاهينم رو مخ دخترا داشت رژه ميرفت و يکيشون گير داده بود که خونتون بوي ترياک ميده که شاهين هي ميگف بابا اين همسايه ما هر روز دم ظهر بساط داره منم که همه اينا رو ميشنيدم تخمم هم حساب نميکردم و بالاخره اومدم بيرون که البته اينا هم خر خر نبودن و فهميدن که ما تو معراج بوديم تا اومدم تو پذيرايي دختر سياهه گفت که اره پس اين نوشيدني گرم چي شد نا سلامتي ما به يه فنجان قهوه دعوت بوديم .منم فوري پريدم تو اشپزخونه و چارتا فنجون قهوه خام ريختم اوردم که حرفي نمونده باشه .قهوه رو که خوردن خزيدم بغل ژينا و شروع به ور رفتن باهاش کردم که احساس کردم شاهينم گلوش پيش اين سرکار خانوم گير کرده که کشيدمش اتاق بهش گفتم که ناراحت نشو عوضشون ميکنيم . ديدم دختره راحت نيس دستشو گرفتم کشيدم به طرف اتاق خواب. اروم نشستم گوشه تخت و دستشو کشيدم به طرف خودم و رو پاهام نشوندمش يکم که باهاش ور رفتم احساس کردم که بگي نگي شارژ نيستش بعد هم که يه دفه اي پقي زد زير گريه.منم هاج و واج داشتم نگاش مي کردم که چي شد اين عروسکه يه دفه اي اينطوري شد . اروم نوازشش کردم و گفتم چي شد برا چي اينطوري شدي؟ ضد حال نزن ديگه اگه من ناراحتت کردم همين الان پاشيم بريم همينطور که هق هق مي کرد با اشاره سر گفته هاي منو نفي ميکرد .پس ازش خواستم دليل ناراحتيشو به من بگه اونم اينطور عنوان کرد که اره من واليباليست هستم و تو فلان باشگاه بازي ميکنم 4 روز پيش وسط تمرين خوردم زمين و از نسترنم (کس) خون اومد حالا ناراحتم که پردم اسيب ديده باشه .گفتم فقط همين اينکه چيزي نيس شما که شکر خدا زمين خوردي اينطوري شدي خيلي ها لنگاشون ميره هوا اينطوري ميشن تازه اونم راه چاره داره که 4 تا بخيه خوشگل خودم واست ميزنم حال کني . اکي . توضيح بيشتري ازم خواست ومنم که نئشه بودم با حوصله تمام اصول فيزيولوژي و مورفولوژي کوسيولوژي رو بهش توضيح دادم اخر سرم گفتم الان هم بيزحمت لباستو در بيار ببينم اصلا اين نسترن خانوم شما اسيب ديدن يا نه که با کمي من من کردن شورت و شلوارشو در اورد وچشماشم بست .واي عجب کس تپل و سفيدي ريخته بود بيرون عين هلوي تازه رسيده بود و خيلي ترکيب قشنگي داشت لبه هاي کسش يه پف جذابي داشت که ادمو وسوسه ميکرد هر چه سريتر کيرشو به زيارت اون کس تپل برسونه .به هر حال شروع به معاينه صوري کردم وضمن بررسي کم کمک انگشتي هم به لاي کسش ميماليدم که ديدم بدش نمي اد ظاهرا پرده مرده خبري نبود ولي من با اين عنوان که پردت عمقيه و بدون واژينسکوپ قابل بررسي نيست کس تپلشو بيشتر و بيشتر دستکاري ميکردم تا اينکه احساس کردم کم کم ترشحات واژنش داره انگشتمو خيس ميکنه .در يه لحظه پا شدم و زرتي شورت و شلوارمو يکجا در اوردم جا خورد و گفت : چيکار ميخواي بکني ؟ گفتم که واژينسکوپ ندارم اگه اجازه بدي به صورت طبيعي يه تستي بکنم ببينم پرده داري يا نه؟ گفتش اخه چطوري؟ گفتم والا اين حاجي رو کم کمک وارد نسترن سرکار ميکنم اگه واستاد که ميفهميم پرده داري و ميکشيم بيرون اگر که نه که پردت زايل شده. اين ژينا خانمم که ظاهرا بدش نمي اومد يه فصل بده با اشاره سر تاييد کرد و گفت که فقط تورو خدا مواظب باش گفتم خيالت تخت تخت باشه و با در اوردن پيرهنم شروع کردم قبل از هر چيز دوباره انگشتمو روانه کسش کردم و اينبار با شدت بيشتري شروع با مالش کردم و همزمان دستمو زير سوتينش بردم و شروع به ماليدن پستوناش کردم زودتر از اونکه فکر ميکردم اخ و اوخش در اومد و مدام کون خودشو اينور و اونور قر ميداد .وقتي که ديدم داره اماده ميشه اروم روش دراز کشيدم و اينبار کيرمو با لبه هاي کوسش رسوندم دختره واقعا داشت ديوانه ميشد و مدام خودشو اينور اونور ميزد يه دفه ديدم منو محکم بغل کردو يه کم گردنش لرزيد بعد هم بي حال کنارم افتاد فهميدم که ارضا شده و اگه زود تر شروع نکنم ممکنه اصلا نذاره کسشو زيارت کنم بنابراين با يه حرکت سرع کمپلت کير خوش فرم و خوش ترکيب 22 سانتي خودمو تا خود خايه هام داخل کسش کردم که يه جيغ خيلي بلندي کشيد و ساکت شد شاهينم از پذيرايي که صداي ژينا رو شنيده بود بلند داد کشيد که لبيک يا عليرضا ادرکني ادرکني .ولي من حواسم پرت شد چونکه ژينا اصلا تکون هم نميخورد خيلي ترسيدم اول فکر کردم مرد اصلا از فکر کردن خارج شدم و کيرم هم به کل خوابيد. اخه ژينا خيلي دختر لاغر و ضعيفي بود بدو رفتم از اشپزخونه پارچ ابو اوردم رو صورتش خالي کردم که با يه ايييييييييييي بلند به هوش اومد کنارش نشستم و گفتم دختر تو که پاک منو ترسوندي .لبخندي زدو دوباره دراز کشيد منم که ديدم حالش خوبه دوباره سرتق بازي رو از سر گرفتم و ايندفه اصولي و حساب شده عمل ميکردم چونکه مطمئن شده بودم اين کسه ديگه اکيه.اول سراغ گوش و گردنش رفتم وبا زبون اکتيوم حسابي ليسش زدم هر سري هم که زبونم وارد گوشش ميشد يه اه خفيف تو گوشش پف ميکردم که خيلي حشريش ميکرد بعد اروم اروم اومدم پايين تر وچند دقيقه اي هم رو پستوناش مانور دادم چه پستونايي که علي رغم اينکه ژينا 17_18 سالش بود کاملا بزرگ و جا افتاده بود.حالي ميکردم با اون پستوناي قلمبش و اخر سر هم اومدم پايين تر و شروع به ليس زدن کسش کردم وبا زبونم حسابي کسشو گاييدم واي که عجب کسي عجب کسي اک اک. اورژينال رو کسش که اومدم با ليس هاي وحشتناکي که ميزدم تقريبا داد ميکشيد دست اخر هم برا اينکه جواب زحمت هاي منو بده اومد يه ساک اساسي زد که البته زياد حرفه اي نبود .به هر حال ديگه تاخير رو جايز ندونستم و لنگاشو انداختم روي شونه هام و اروم سر کيرمو به کسش ماليدم وکم کم با هر حرکت يکي دو سانتي از کيرمو وارد کسش کردم و برا اينکه ديگه غش نکنه يه چند لحظه اي بهش تايم استراحت دادم واروم شروع به تلمبه زدن کردم و کمکم ريتم حرکاتمو تندتر کردم واي که عجب کس تنگي بود ناکس کير من تا اون روز همچين سوراخ تنگي رو چه کون و چه کس تجربه نکرده بود و انصافا اگر نداشتن پرده ژينا به دليل دادن بود به جرات ميگم که بيشتر از يه بار نداده بود و شايدم راست ميگفت الله و اعلم.اخه هر دختر اپني که به تور ما ميخورد يا پرده حلقوي داشت يا زمين خورده بود ويا مريض شده بود وغيره محض نمونه يه نفر نمي گفت که بابا قبل از تو هم دادم .به هر حال لذت خاصي گاييدن کس تنگ ژينا داشت و علي رغم اينکه در سکس هام از طرف ميخواستم که تو کونش هم بذارم ولي در مورد اين کيس اين يه قلمو بي خيال شدم و اون کس تپل ونانازشو يه ساعتي در پوزيشن هاي مختلف گاييدم بدبخت دختره هم که در اولين تجربه سکسش گير يه ادم کير کلفته کمر سفت افتاده بود بيشتر از اونکه کيف کنه ناله ميزد وهي ميگفت بسه تورو خدا بسه غلط کردم کسم جر خورد واي واي واي اخ يه کم بعد دوباره حشري ميشد داد ميزد بکن بکن اره عزيزم واي واي مامانم مامان جونم کجايي که دارم کس ميدم کجايي که اين داره کسمو پاره ميکنه اييي واييي اويييي اووووخ .خلاصه بعد يه ساعت سکس اساسي ديدم داره ابم مياد کشيدم بيرون و گذاشتم لاي اون پستوناي درشتش ابم که اومد مستقيم پاشيد روي لب و چشمو موهاشو تزئين کرد منم بي حال کنارش افتادم و به خواب رفتم يه ساعت بعد باصداي در زدن شاهين بيدار شدم ورفتم دوش گرفتم اومدم باتعريفي که از کس تنگه ژينا کردم اونم مصمم شد که کيرشو به يه هات پارتي دعوت کنه ولي دختره در وضعيتي نبود که بتونه حتي يه لب کوچولو به شاهين بده اون بدبختم که نتونسته بود دختر سياهه رو بکنه اون روز حسابي کف کف موند .دم دماي عصر دخترا رفتن و فرداش همسايه پاييني ما که يه شرکت بود تو خيابون منو ديد و گفت تو رو خدا دکتر وقتي کس مس ميارين ولومشو بيارين پايين تر ما که خيالي نيس ولي بعضي هاظرفيتشو ندارن و ممکنه براتون ايجاد مشکل کنن اخه اون روز صداي سکسمون بد جوري تو ساختمون پيچيده بود. البته ژينا چند بار ديگه برا معاينه (گاييده شدن )پيشم اومد وبعدشم بي سر وصدا رفت.

سانيا



من سعيد 26 ساله از تهران هستم ميخواستم جريان سكس خودم با خواهرم رو براي شما تعريف كنم.ماجراي ما از اونجا شروع شد كه يه روز من تو اتاق خودم مشغول ديدن فيلم سكسي بودم كه فراموش كرده بودم در اتاقم رو قفل كنم به خاطر همين يهو در حال نگاه كردن فيلم خواهرم سانيا كه 23 سالشه اومد تو البته فيلم رو ديد به خاطر همين سريع از اتاق بيرون رفت!حدود 2 روز بعد من رفته بودم بيرون از خونه و مامانم و بابام هم رفته بودند بيرون و خواهرم تنها خودش تو خونه بود. من حدود 1 ساعت اومدم خونه . خونه ساكت ساكت بود من هم به خيالم كه خواهرم رفته با مامانم و بابام رفتم اول تو آشپزخونه يه سيگاري رو دود كردم و رفتم بالا طبقه 2 خونمون و ديدم داره يه صدا هايي از تو اتاق من بيرون مياد و من هم آروم رفتم از پشت در گوش دادم كه صداي آه آه فيلم سكسي مياد من با خودم ميگفتم يعني سانيا داره نگاه ميكنه!!!يهو رفتم تو اتاق ديدم سانيا داره دستش رو تو كسش ميكنه به محض كه منو ديد دستش رو بيرون اورد و سريع از اتاق بيرون رفت من هم كه واقعا تعجب كرده بودم در اتاق رو بستم و فيلم سكس رو تماشا كردم بعد از حدود 30 دقيقه ديدم دارن در اتاقم رو ميزنند.در رو باز كردم ديدم سانياست داشت گريه ميكرد ميگفت منو ببخش معذرت ميخوام!من هم كه كيرم شق شده بود گفتم بابا بي خيال مگه چيه بيا تو بردمش تو اتاق فيلم رو روشن كردم سانيا يه لحظه تعجب كرد و بعد از چند دقيقه عادي شد و به ديدن فيلم مشغول شد به طوري فيلم رو ميديد كه انگار خيلي ازش خوشش اومده بود. سانيا يواش يواش داشت با خودش بازي ميكرد من هم كه كيرم حسابي ايستاده بود اندام سانيا رو تماشا ميكردم و لذت ميبردم. چه اندامي داشت واقعا كه بي نظير بود يه لحظه تو سرم زد بهش بگم بيا با هم سكس داشته باشيم ولي يهو به خودم گفتم عجب خريم خواهر با برادر مگه شده خلاصه حسابي كف بودم تو عالم خودم بودم كه احساس كردم يه نفر داره كيرم رو ميگيره يهو چشمام رو باز كردم ديدم سانياست كه لخت كرده و داره كيرم رو ميگيره من هم كه حسابي كف بودم دست خودم نبود يهو بلند شدم و لخت كردم و رفتم كس سانيا رو خوردم خيلي بهش حال ميداد معلوم بود اونقدر كه آه آخش در اومده بود كه گفت بسه يهو برگشت و شروع كرد به خوردن كيرم واي كه چه جوري كيرم رو ميخورد اونقدر با احساس كه انگار داشت آبنبات چوبي ميخورد تمام كيرم رو ليس ميزد من هم خيلي خوشم اومده بود واقعا بينظير بود بعد از اينكه حسابي كيرم رو خورد كيرم رو چرب كردم خواستم از عقب بكنم كه از من خواست براي اولين باره پس آروم من هم به آرومي كيرم رو كردم تو ولي يه لحظه خيلي دلم براش سوخت چون خيلي درد ميكشيد ميخواستم بيرون بيارم كه نذاشت چون ميدونست خيلي كفم خلاصه طاقت اورد و كيرم رو تا آخر كردم تو كونش يواش يواش شروع كردم به تكون خوردن سرعتم رو زيادتر كردم خيلي به من حال ميداد ديگه خلاصه من كم كم داشت آبم ميومد به خاطر همين يه بار ديگه كسش رو خوردم و بعد از 2 دقيقه آبش اومد ديگه حال نداشت من هم همينطور خيلي خسته شده بوديم به خاطر همين از عقب كردم و آبم رو هم ريختم تو كونش خلاصه اون شب حال داد الان حدود 6 ماهه كه ما ارتباطمون رو قطع كرديم چون خواهرم شوهر كرده ولي اينطور كه معلومه از اين به بعد هم ارتباط خواهيم داشت ولي تا حالا كه موقعيتش پيش نيومده

سکس با دختر عمه



با سلام من فریدون هستم و 19 سالمه و یه دختر عمه به نامه مهین دارم که دانشجو است مهین 21 ساله با اندامی درشت و موهای خرمایی بلند تا باسنش میرسه وسینه های درشت به قوله خودش هفتادو پنجته چشمهای قهوه ای سوخته و از پایین هم که نگو وقتی موهای پاشو میزد دوست داشتی روش عسل بریزی و بخوری این مهین ما که من بهش میگم مهینی یه بابا داره که خیلی بد دله یادمه یه روز داشتم خونشون عکسشو میگرفتم اونم به خودش رسیده بود و حال میکردیم که یهو سر رسید و کلی دعوا کردو مهین هم کتک مفصلی خوردو همه چیز بهم ریخت تا 6یا 7 ماه خوونه هم نمیرفتیم یعنی عمم میومد با مهین یا مامانم و خواهرم میرفتن ولی قسمت مردونه قهر بودیم خلاصه مهین دانشگاه رفتو با هم در تماس بودیم ولی کلا رابطه خواهر برادری داشتیم بعد از مدتی بهش زنگ زدم گفت یه خبر خوب دارم بعد از کلی مشتلق و اینها گفت دارم میام و 20 روز میمونم (دانشگاهش تو یه شهره دیگه بود )منم فکری به ذهنم رسید گفتم چه فایده داره همدیگه رو نمیبینیم گفت بابا بی خیال تو ذوقم نزن کاری نکن نیام ها خندیدمو گفتم قربون مهینیه خودم برم گفت اوه اوه صبر کن پام برسه پدرتو در میارم خلاصه عید بودو اومد شب اول که اومد نزدیکش نشدم و گذاشتم آبا از آسیاب بیفته خلاصه چهارم عید بود که خونه بابا بزرگ بودیم خونه همیشه شلوغ بود شب که اونجا بودیم عمه و شوهرش رفتن خونه منم فرصت رو غنیمت شمردمو موندم خلاصه شب تو یه اتاق با دوتا از عمه هام و زنه عموم و مهینی خوابیدیم نصفه های شب بود خودمو نزدیکش کردم پشتش به من بود پاهامو به پاهاش میکشیدم اول جا خورد به روی خودش نیاورد یهو پاهامو به کونش زدم برگشت منو نگاه کرد و خودشو جمع کرد منم رفتمو یه کناری خوابیدم یهو یه چیزی روی لبام احساس کردم چشامو آروم باز کردم دیدم لبش رو لبمه خلاصه دست بردم که سینه هاشو بگیرم که گفت این عیدی من بسه میخواستم تو دلت نمونه خلاصه دستشو گرفتمو نگاهش کردم نمیتونستم چیزی بگم خیلی آروم حرف میزد تو چشاش نگاه کردمو دستشو بردم تو دهانم مخالفتی نکرد تو گوشم گفت من میرم تو آشپز خونه و بلند شد منم یکمی پشته سرش صبر کردمو بعد رفتم گفت اونجا نمیشه الان هم یه حاله مختصر فقط زیاد پررو نشی خلاصه لباشو کردم تو دهانم و دست بردم سینه هاشو بگیرم که نذاشت یهو صدای در اومد زن عموم از دره حال رفت بیرون خیلی جا خوردیم ولی بخیر گذشت رفتیمو خوابیدیم صبح شد اومدو بهم گفت دارم میرم خونه خودمون حموم کنم بابام هم نیست و رفتن یه جایی .... شهری که فاصله ی کمی داشت 15 کیلومتر خلاصه رفتو منم یه ربی بعدش رفتم درو باز کرد گفت بیا تو نشستم پای ماهواره که بعد چند دقیقه صدام زد گفت فریدون جان کمکم نمیکنی رفتم دره حموم گفت بیا پشتمو کیسه بکش رفتم تو و دیدم شلوارکش پاشه با یه تاپ سیاه هم تنش بود گفتم هنوز خیس نکردی خودتو کجا رو کیسه بکشم گفت قراره تو خیسم کنی یهو گفت یادم رفت چیزی نگفتو رفت و اومد یه اسپری آورد گفت کمک کن سیاهی تنم پاک شه منظورشو گرفتم شلوارکو کشید پایین با یه نازه خاص و گفت اوف چه تنگه نه گفتم جا باز میکنه اسپری رو برداشتو تمامه پاشو زد و بعد مدتی یه پارچه کشید روشو سفیدی تنش نمایان شد چشمک زدو گفت پشتمو نمیبینم تو میزنی گفتم چشم شورتشو در آورد و مدله گربه ای رو زانوش فرود آمدو منم زدمو تا پارچه رو کشیدم آهی کشیدو کفت یواش دیوونم کردی خلاصه بعد از ترو تمیز شدن مهین جون گفت نمیخوای خودتو پاک کنی که من گفتم نه پاکه شلوارمو کشید پایینو دید بله خلاصه با دستاش گرفتو یکم بازی کرد گفت بخورمت و کرد تو دهان یکمی که گذشت گفت بسه پاشدو تاپشو در آورد سوتینه سیاهی تنش بود که سفیدی سینه ها و بدنش رو دوچندان کرده بود برگشتو گفت بازش کن منم بازش کردمو دیکه سینه های اناری افتاد بیرون یکمی بازیشون دادمو سرو صداش بلند شد : اوف و سرمو به سینه هاش چسبوند یکمی که گذشت پیرهنمو در آورد و دوتایی لخته لخت بودیم به هم چسبیدیم و لبو اینا گفت بریم اتاقه خودم با هم رفتیمو اون جلو افتاد یه طوری راه میرفت که رقصه کونش حشر آدم رو در می آورد خوابیدو پاشو داد بالا منم زبونی روی کسش کشیدمو آهی کشید گفت فری مواظب باش کامل به نامت نیستما فقط تو بغلتم گفتم چشم مهینم یهو گفت هوم . همون یهو کامل روش خوابیدمو سینه به سینه حال میکردیم بهش گفتم برگرد گفت چکار میخوای بکنی گفتم تو رو میخوام بکنم گفت نه نمیشه درد داره گفتم بابا بعد عمری به آرزومون رسیدیما توهم ضد حال بزن گفت فقط بخواب روم گفتم باشه یکم خوابیدم گفتم یکم قنبل کن بزارم لا پات گفت نمیخوام میکنی تو دردم میاد گفتم فقط اولش درد داره خلاصه بعد از کلی التماس راضی شد گفتم تف بده دستمو بردم جلو دهانش اونم یه تف داد قده سرش وسطه چاکه کونش ریختمو یکم کونشو خیس کردم و با انگشتم انگشتش کردم یه تکونی خورد یکم کردم تو آهی کشید گفت فریدون دردم میاد خلاصه گفتم باشه صبر کن کیرمو تف زدم و گداشتم دره سوراخش گفت خیلی آروم جونه من آروم گفتم چشم جیگر خنده ای روی شهوت کردو چشاشو بست منم یواش دادم تو کونشو سفت کرد گفتم شل کن درد نداره یهو شل کر د منم نصفشو دادم تو یهو بی حس شد و با دستام دو طرفه کونشو گرفتم یکم نگه داشتم شل که شد یکم جلو عقب کردم بعد یکم عادی شد ولی گفت درد داره گفتم من میخوابم تو بشین روش خودت هر چی خواستی بخور گفت باشه اومد نشست روش و گفتم مواظب باش خطا نره خندیدو گفت خفه ایکبیری منم خندیدمو یکم با زبونش دستشو خیس کردو کشید روی کیرم یهو نشستو کامل رفت تو یه جیغی کشیدو خودشو انداخت روم منم گفتم تو ماکزیمم درده شروع کردم به تلمبه زدن که بی حس خوابید رو سینم من همین جور که میکردم که یهو داد زد شدم فریدون شدم آه آه اوف وی دیگه خیلی راحت میرفت تو یکم خودمو کشیدم بالا تر و به طوری که تو بغلم بود کردم کردم گفتم منم دارممیشم گفت هر جور دوست داری بشو گفتم پاشو پاشد نشست و کیرمو لای سینه هاش گذاشتم یکم تف ازش گرفتمو با ماله خودم مخلوط کردمو ریختم لای سینه های سفیدو بزرگش خودش سینه هاشو نزدیک به هم کردو با چند تا جلو عقب همه ی آبم خورد به گلوشو همون جا ولو شدم تو بغله همدیگه خوابیدیم بعده چند دقیقه مهین جون گفت فریدونم حمومم میدی گفتم چشم حمومتم میدم خلاصه با هم رفتیم حموم و زیره دوش با هم چسبیده به هم لب میگرفتیمو گفت کاش میشد همیشه تنها بودیم خلاصه گفتم اگه میشد چکار میکردی گفت به نامت میشدمو میمردم برات خلاصه بعد از پوشیدن لباس خداحافظی کردمو با لب از هم جدا شدیم . امید وارم که خوشتون اومده باشه

Monday, November 14, 2005

فاطي


سلام داستاني كه واستون ميگم واقعيه اسم من اميره و اين جريان برميگرده به 5 سال پيش من يه پسر دايي دارم كه قبل از ازدواجش خيلي تو نخ خانوم بازي بود و دوستايه زيادي داشت كه اسمه يكيشون فاطي بود كه قيافش بسيار زيبا بود اگه ميخواهيد تصورش كنيد بايد بگم مثل ليلا فروهر حتي از اونم خوشگلتر و بسيار ناز وسكسي اين پسر دايه ما هميشه از سكساش با اون واسم تعريف ميكرد و ميگفت كه هميشه موقعه ارگاسم شدنش انقدر داد ميزنه كه واسه اينكه صداشو كسي نشنوه شروع ميكنه به گاز گرفتن و هميشه جايه كبوديه اونو نشونم ميداد و جلويه من با هم سكس تلفني ميكردن و من ديونه ميشدم يه روز با خودم عهد كردم كه به هرقيمتي كه شده بايد فاطي رو بكنم ومنتظره يه فرصت مناسب شدم البته هنوزم دارم تقاص كارمو پس ميدم بگذريم يه روز پسر دايم گفت كه با فاطي دعوا كردم و من ميدونستم كه اون واسه شكايت از پسر دايم بهم زنگ ميزنه و همينطور هم شد و زنگ زد و زد زيره گريه منم شروع كردم به دلداري دادن و مخ زني اين كار ادامه داشت تا اينكه يه روز دلو زدم به دريا وبهش گفتم كه من دوستت دارم و ميخوامت اونم به ظاهر مخالفت كردو گفت من اونو خيلي دوست دارمو نيميتونمو از اينجور حرفا اينم بگم اون 10 سال از من بزرگتر بود و دوتا بچه داشت كه اونام بزرگ بودن بعد گفت من مطمئنم كه تو هم همون كارارو ميكني ولي بازم زنگ ميزد اين كار ادامه داشت تا اينكه راضيش كردم كه با من باشه و ما با هم صحبت ميكرديم ولي جرات نداشتم كه در مورد سكس صحبت كنم و منتظره يه فرصت بودم تا خونمون خالي بشه تا اينكه محرم اومدو رفت منم بهش گفته بودم كه واست شربت گذاشتم كنار و بايد بياي بگيري تا اينكه يه روز خونمون كسي نبود و من زنگ زدم گفتم بيا شربتو ببر گفت باشه تا يه ربع ديگه اونجام منم رفتم دره حياطو باز كردم و منتظر موندم تا بياد بعداز 20 دقيقه ديدم دره حياط باز شد اون فرشته اون عزيزه دل اونيكه ارزوشو داشتم اومد تو و تو دلم گفتم دمت گرم بلاخره كار خودتو كردي سلام كرد و منم راهنماييش كردم و گفتم بفرما الهي كه من قربونه چشات برم. اخه چشماش خیلی ناز بوداومد تو خونه رفت نشست روصندلی منم درو از پشت قفل کردم و اومدم پيشش دست دادم و بهش گفتم راحت باش اونم چادرش رو در اورد و با مانتو و روسري شد كه من روسريشو از سرش برداشتم وايييييييييي نميدونيد چه موهايه بلندو نازي داشت شرابي رنگ وتا پشت كمرش بعد گفتم مانتوتو در بيار و راحت باش مانتوشو در اورد يه بليزه كاموايي قهوه اي كم رنگ با يه شلواره استرج قهوه اي پر رنگ هيكل بيستي داشت همينطور كه رو صندلي نشسته بود منم نشستم رو پاهاش ولبامون روبرويه هم قرار گرفت رفتم ازش لب بگيرم رفتم جلو دهنش بد جوري بويه ترياك ميداد گفتم بازم كشيدي گفت كمرم خيلي درد ميكنه اخه ديسكه كمر داشت و مجبور بود بكشه منم از بوي ترياك خيلي بدم مياد ولي بيخيال شدمو رفتم سراغ لب گرفتن لبامون كه بهم گره خورد انگار دنيارو بهم داده بودن لبايه گوشتي وانصافا هم كارشو بلد بود داشتم از هوش ميرفتم كه گفتم بريم تو اطاق گفت صبر كن برگشت بهم گفت ميخاي منو بكني من مشكلي ندارم ولي تو تاحالا كس نكردي الانم نكن چون ديگه نميتوني دست ورداري اخه من تا قبل از اون فقط كونه دختر گذاشته بودم و بعد بهم گفت الان اگه منو بكني من ديگه نميخوام با كسه ديگه باشي و فقط ماله من بايد باشي منم كه شهوت عقلمو گرفته بود گفتم هرچي تو بگي و بغلش كردمو بردم رو تخت رو تخت خوابوندمش و شروع كردم به لب گرفتن بعد رفتم سراغه گردنش و شروع كردم به خوردن همينجور كه ميخورم دستمو از زيره بليزش و سوتينش بردم و سينهاشو گرفتم چه سينهايه خوش دستي داشت نوكشو كه ميگرفتم دادش ميرفت هوا گردنو ول كردمو بليزو دادم بالا سوتينشم دادم بالا كه او دوتا اناره ساوه پيداشد افتادم به جونه او دوتا هلو شروع كردم به خوردن يه ده دقيقه اي خوردم ودر همون حين دستمو كردم تو شلوارش و كسشو دست زدم ديدم خيسه خيسه دستمو كردم تو شرتشو شروع كردم با كسش بازي كردن كه داشتيم ديوونه ميشديم كه من ديگه شروع كردم به لخت كردنش لختش كردم لخته مادر زاد من چون از كس ليسي بدم مياد كسشو نخوردم ولي اون خيلي ميخواست كسشو بخورم ولي من راضي نشدم از كسش واستون هرچي بگم كم گفتم نازه واقعي كه ميگن همون بود منم با انگشتم شروع كردم به بازي با چوچولش گرفتم تو دستم و فشارش دادم تا دادش درومد ديگه از خود بيخود شده بود بلند شدم فهميد كه نوبته اونه اومد جلو و پيرهنو شلوارمو در اورد من فقط با يه شرت بودم شروع كرد به خوردنه سينهام داشتم ديوونه ميشدم كه بهش گفتم توروخدا بس كن اونم رفت سراغ كيرم اول از رو شرت دست ماليش كردو بوييدش بعد شرتمو كشيد پايين و شروع كرد به خوردن كيرمو كه كرد تو دهنش انگار گذاشته بودم لايه دوتا دمبه انقدر نرم بود. لامصب انقدر قشنگ ساك ميزد كه دلم نميخواست تموم بشه ولي بايد من كس ميكردم و واسه اين لحظه دقيقه شماري ميكردم كيرمو كشيدم بيرون و گفتم بخواب منم امدم روش كيرمو گرفت گذاشت دمه كسش قلبم داشت از جا در ميومد با يه فشار تا ته كردم تو كسش واااااااااااااايييييييييييييييييييي ييييييييييييي اونم يه اه بلند كشيدو گفت اخي و برگشت و گفت چيكااااااااااار ميكني منو ميكني؟ بكن بكن اين كير ماله منه بكن بكن اخييييييي وايييييييي بكن محكم تر بكن منم كه از اين حرفا حشري شده بودم محكم تر ميكردم ديگه خسته شده بودم كه منو خوا بوند و نشست رو كيرم با بالا وپايين رفتن رو كيرم حشرمون دوباره بالا زد گفتم دراز بكش من بكنمت دراز كشيد منم تا دسته كردم تو كسش شروعكردم به تلمبه زدن بعد از چند دقيقه ديدم داره تكون ميخوره فهميدم داره ابش مياد كارمو سريعتر كردم كه ديدم داره داد ميزنه كه سرشو گذاشتم رو سينم و تكون نخوردم اونم با تمامه زورش گاز گرفت ولي لذتش زياد بود من از خودم تعجب كرده بودم كه چرا ابم نمياد دوباره شروع كردم به كردن انقدر محكم ميكردم كه داده فاطي در اومد بهش ميگفتم اين چيه ميگفت كييييييييرت ميگفتم كجاست ميگفت تو كسسسسسسسسسم ميگفتم من چيكار ميكنم ميگفت كسه منو ميكني ديگه داشت ابم ميومد گفتم داره مياد گفت بريز توش اخه ديگه بچه دار نميشد منم چند تا تلمبه محكم زدمو با دادو فرياد همه ابمو خالي كردم تو كسش و همونجوري كه روش دراز كشيده بودم خودشو شروع كرد به تكون دادن و دوباره خودشو ارضا كرد و دوباره سينمو گاز گرفت بعد بلند شديمو خودمونو شستيمو اونم رفت منم يادم رفت شربتو بهش بدم. يه نصيحت واسه اوناي كه كس نكردن دارم سعي كنيد تا قبل از ازدواجتون كس نكنيد چون ديگه نميشه تركش كرد.

دوست بابام



اين ماجرايي رو كه ميخوام بنويسم يه نفر تو چت واسم تعريف كرده بود كه اسمش يادم نمياد خلاصه ببخشيد ماجرا رو از زبون اون مينويسم .جريان بر ميگرده به وقتي كه من 14 سالم بود بابام اون موقع يه دوستي داشت كه خيلي با بابام صميمي بود و حدود 35 سال سن داشت و با خانواده ما رفت و آمد خانوادگي داشتن و خلاصه ما و اونا خيلي به هم اعتماد داشتيم حتي از فاميلامون بيشتر حتي طوري بوديم كه اگر زن دوست بابام ميخواست جايي بره و خودش وقت نداشت كه بره و زنش رو برسونه بابام اونو ميبرد و از اين حرفا يه روز كه بابام اينا ميخواستند برن عروسي و من هم چون اون روز بايد تو مدرسه امتحان ميدادم نرفتم و بابام هم يه زنگي به دوستش زد و منو سپرد به دوستش و رفتند دوست بابام هم منو برد خونشون .. يكم با دخترش بازي كردم و يه كم هم ميوه اينا خوردم تا وقت مدرسه شد و دوست بابام منو برد مدرسه و گفت خودم ميام دنبالت و رفت و منم رفتم تو مدرسه وقتي مدرسه تعطيل شد و اومدم بيرون ديدم با ماشينش جلو در مدرسه وايساده و منتظرمه سوار شديم و رفتيم جلو در خونشون و همين كه پياده شدم يهو پام ليز خورد و افتادم تو جوب آب و كلي خيس شدم شانس آوردم كه كيفم تو ماشين بود وگر نه همه كتابام خيس ميشد سري منو از جوب كشيد بيرون و منم كه داشتم گريه ميكردم و كلي خجالت كشيدم منو برد بالا و هي ميگفت عيب نداره خودم تا حالا 100 بار افتادم تو جوب و كفشام و در آورد و رفتيم تو و گفت عمو لبا ساتو در بيار ببرمت هموم گفتم به خاله ميگي بياد ؟‌- زنش - گفت با دخترم رفته خونه يكي از فاميلا مون و شروع كرد لباسام و در بياره و منو لخت كرد و لباسام رو ريخت تو يه سبد من فقط با يه شرت جلوش وايساده بودم بعد خودشم لخت شد و گفت منم كثيف شدم بايد خودمو بشورم و دستمو گرفت و گفت با هم بريم حموم و منم چيزي نگفتم و رفتيم تو حموم يكم زير دوش منو شست و بعد خود شم اومد زير دوش بعد از اون همه بدنم رو با ليف و صابون شست و بعد خودشو ليف كشيد و يهو شرتش رو در آورد و من واسه اولين بار كير ديدم با ليف كيرش رو شست و بعد شرت منو در آورد و كس و كون منو ميشست و بيشتر با دستش كف صابون رو ميماليد به بدنم به كسم به كونم به سينه هاي كوچولوم به پا ها و كمرم كم كم يه حسي بهم دست داد از اينكه داشت منو دستمالي ميكرد من خوشم ميو مد منو رو شكم خوابوند رو زمين و گفت عمو جون به كسي نگي ها باشه ؟ من كه منظورش رو نفهميدم گفتم باشه بعد كيرش رو گذاشت لاي كونم و بالا پايين كرد گفتم عمو چيكار ميكني ؟ گفت هيچي عزيزم و يهو كونم يه دردي گرفت كه چشام سياهي رفت و سرم يه لحظه گيج رفت و نفسم بند اومد و من فقط گريه كردم و داد زدم و خواستم برم كنار كه منو محكم نگه داشت و گفت الان تموم ميشه ساكت شو كه من بازم داد زدم و تكون مي خوردم كه كيرش در اومد حتي در اومدنش هم درد داشت يهو محكم زد زير گوشم و سرم داد كشيد و منو كتك زد و گفت يا عين آدم بخواب يا ميكشمت و باز هم منو كتك زد همه جام درد ميكرد بعد دوباره منو خوابوند و كيرش و گذاشت لاي كونم و كرد تو و من جيغ زدم كه بازم زد زير گوشم من ديگه ميترسيدم جيغ بزنم و اون هم هي كير گندشو بهم فشار ميداد و من بيشتر دردم ميومد و بهش التماس ميكردم ولم كنه ولي اون گوش نمي كرد و عقب جلو ميكرد من داشتم ميمردم از درد يه چند تا نفس عميق كشيد و كيرشو كشيد بيرون و گفت دهنت رو باز كن و من هم از ترس يكم باز كردم چونم رو گرفت و سر كيرش رو گرفت دم دهنم و كيرش رو ميماليد گفت همه شو ميخوري اگه بريزه زمين ميكشمت و يهو يه چيزي ريخت تو دهنم فكر كردم جيش كرد تو دهنم و كم بود حالم بهم بخوره و دهنم و بستم و بقيش رو صورتم ريخت كه بازم زد زير گوشم و منو خوابوند رو زمين و با انگشت آبهايي رو كه رو صورتم بود رو جم كرد تو دهنم و گفت قورت بده منم از ترس همه رو قورت دادم بعد منو شست و برد بيرون و حوله دخترش رو پيچوند دورم وقتي از اتاق رفت بيرون من بازم گريه كردم و كونم رو ميماليدم تا دردش كم بشه تا فرداش كه جمعه بود خونش موندم و كلي باهام مهربون شده بود و شب هم شام منو برد بيرون و واسم شام خريد و بعدش هم يه عروسك خوشكل و شب هم بغلش خوابيدم كلي باهام ور رفت و كسمو ماليد و خورد منم خيلي خوشم ميومد تا اينكه يه حس خيلي خوبي بهم دست داد و احساس سبكي كردم بعدش منو بغل كرد و گفت خوشت اومد ؟‌گفتم آره گفت بخاطر حموم منو ببخش و از اين حرفا فرداش كه بابام اومد دنبالم ديدم دختر دوست بابام همراشه و خيلي ناراحت و با بابام خداحافظي نكرد و موقعي كه ميرفت خونه با هم سلام عليك كرديم و من رفتم تو ماشين بابام تو راه گريم گرفت و به بابام گفتم كه عمو منو اذيت كرد و كتكم زد بابام گفت عيب نداره عموته ببخشش ولي عوضش برات اون عروسكي كه دوست داشتي رو خريده من يهو يادم افتاد كه من فقط به بابام گفته بودم اين عروسك رو دوست دارم و بابام هي واسه خريدنش امروز فردا ميكرد ولي دوستش واسم خريد حتي بدون اينكه ازم بپرسه انگار ميدونسته من چي ميخوام بعدها فهميدم بابام منو با دختر اون عوض كرده و دليل صميميت بيش از اندازه اونا هم سكس ضربدري بوده يعني بابام با زن اون و اون با مامانم معذرت ميخوام خلاصه اين ماجرا رو خيلي وقت پيش واسم تعريف كرده بود و من خيلي چيزا يادم رفته بود ولي چيزايي كه يادم بود رو نوشتم .

سرما خوردگي



من اسمم سانازه و الان 33 سال دارم . ميخوام اولين سكسم رو واستون تعريف كنم حدود 15 سالم بود 3 ماهي ميشد كه مدرسه ها باز شده بود . من كمي سرما خورده بودم و كسل بودم . صداي زنگ در اومد . زن عموم با برادرش هادي بودن . برادرش بچه خوبي بود زياد قيافه جالبي نداشت اما خيلي خوب مشت و مال ميداد خيلي از زناي فاميل عاشق مشت و مالاش بودن . من كمي پيششون نشستم و بعدش رفتم طبقه بالا تو اتاقم كه بخوابم . كمي كه دراز كشيده بودم هادي اومد تو اتاقم و بهم گفت : كه مادرت ميگفت كسلي و حال نداري
گفتم : آره كمي سرما خوردم .
گفت : ميخواي كمي مشت و مالت بدم شايد بهتر شي .
اولش خجالت كشيدم و قبول نكردم ولي اينقدر اصرار كرد كه قبول كردم رو شكمم خوابيدم و اون اومد رو پاهام نشست و شروع كرد اول ارووم شونه هامو ماليد و بعد دستشو از بالا روي ستون فقراتم كشيد تا دم شلوارم و بعد دوباره تا بالا و همين جور كمرم رو ميماليد خيلي خوشم اومده بود بعد دستشو گذاشت رو باسنم و شروع كرد به ماليدن اولش خوشم نيومد و ميخواستم بگم كه اين كارو نكنه ولي روم نشد كمي كه ماليد كم كم داشت خوشم ميومد و چيزي نگفتم .
بهم گفت : لباستو بزنم بالا و كمرت رو با كرم بمالم ؟‌ منتظر جواب من نشد و لباسم رو بالا زد منم كه خيلي از مشت و مالش خوشم اومده بود چيزي نگفتم لباسم رو كه تا شونه هام زد بالا ازم پرسيد : كرم داري ؟
گفتم : تو كمدم دارم .
خواستم بلند شم كه نذاشت و خودش رفت آورد و دوباره رو پاهام نشست بعد گفت : لباستو در بياد اينجوري نميشه و لباسم رو در اورد اولش خيلي خجالت ميكشيدم ولي دلم ميخواست منو دسمالي كنه رو شكمم هم خوابيده بودم و سينه هام رو نميديد . بعد به كمرم كرم ماليد و شروع كرد واقعا عالي بود داشتم حسابي حال ميكردم كم كم داشت صدام در ميو مد و ديگه تو حال خودم نبودم يه دفعه دستشو گذاشت رو باسنم و در گوشم گفت : مي خواي باسنتم بمالم ‌؟‌ و شلوارم رو كشيد پايين و بعد دستشو گذاشت بقلاي شرتم و خواست درش بياره كه دستمو گذاشتم روش و گفتم : درش نيار . خم شد و صورتم رو محكم بوسيد و گفت : نترس و كشيد پايين تا زانوهام و شروع كرد ماليدن باسنم خيلي حال مي داد حسابي همه جاي باسنم رو ماليد كم كم داشتم آروم آروم آه و ناله ميكردم و كم كم بدنم داشت ميلرزيد . آروم خوابيد روم و تو گوشم گفت : تا حالا سكس داشتي ؟
گفتم : نه. كيرش رو روي باسنم حس ميكردم بعد دستاشو آورد زيرم و سينه هام رو گرفت و ماليد . گفت : ميخواي بكنمت ؟ خيلي ترسيده بودم گفتم : نه گفت : نترس از عقب ميكنم گفتم : درد نداره ؟‌ گفت : كرم ميزنم درد نمي گيره و دوباره محكم منو بوسيد و بعد بلند شد و لباساشو در آورد يه نگاه به كيرش انداختم تقريبا بزرگ بود بعد اومد كنارم كيرشو گرفت جلوم و گفت : مي خواي بهش دست بزني ؟ من رومو بر گردوندم و گفتم: نه نشست رو پاهام و به لاي كونم كرم زد و بعد با انگشتش سوراخ كونم رو ماليد و بعد كرد تو و عقب جلو مي كرد بعد 2 تا از انگشتاشو كرد تو بعد 3 تا بعد به كيرش كرم زد و گفت سرش كه بره تو يكم درد داره ولي زود خوب ميشه بعد كيرشو گذاشت دم سوراخم و كمرم رو گرفت و آروم فشار داد بد جوري دردم گرفت چشام يه لحظه سياهي رفت دستمو بردم پشتمو خواستم كيرشو در بيارم دستمو گرفت و گفت : الان خوب ميشه و هي قربون صدقه من ميرفت كم كم دردش خوب شد و آروم فشار داد كمي درد داشتم ولي حال ميداد كم كم تا ته كرد تو و يه آه بلند كشيد و محكم بغلم كرد و كيرشو فشار داد تو كونم خيلي احساس خوبي بود و آروم كيرشو عقب جلو ميكرد وقتي فرو ميكرد كمي درد داشت بعد از 3-4 دقيقه كيرش رو در آورد حس ميكردم كونم حسابي باز شده بعد كيرش رو در آورد و كرم زد و دوباره فرو كرد ايندفعه را حتتر رفت تو و دردش كمتر بود و شروع كرد عقب جلو كردن و تو گوشم گفت : از عمه تينات بيشتر حال ميدي ها اونو از كس كردم اينقده بهم حال نداد تازه اون موقع بود كه فهميدم عمم با اون خوشگليش چرا اينقدر دورو بره اين ميگرده . هادي هم تند تند تو كونم تلمبه ميزد داشتم حسابي حال ميكردم كه يهو يه چند تا آه بلند كشيد و محكم كيرشو كرد تو كونم و در اورد بعد تا ته كرد تو و حس كردم تو كونم يه چيزي ميريزه بعد خوابيد روم و منو بوسيد گفتم : چيكار كردي ‌؟‌ گفت : آبم اومد عزيزم دستشو آورد زيرم و كسم رو ماليد خيلي حال ميداد بعد حس كردم دارم ميتركم و بد جوري لرزيدم و يه احساس خيلي خوبي بهم دست داد دوباره منو بوسيد و كيرشو از تو كونم كشيد بيرون و بلند شد من حال بلند شدن نداشتم همون جوري رو شكمم دراز كشيده بودم هادي لباساشو پوشيد و پتوم رو كشيد روم و منو بوسيد و گفت كمي بخوابي خيلي حالت جا مياد بعدش رفت و منم خوابيدم بعد از اون چند بار ديگه هم منو كرد اين اولين سكس من بود .

Friday, November 11, 2005

ماجراهاي مسعود-6


نگين

من نگين هستم و 21 سالمه و اهل تهرانم , تابستونه امسال بود كه قرار شد با مادر بزرگم بريم زنجان براي جشن عروسي يكي از فاميلهاي مادر بزرگم كه من بهش عزيز مي گم البته نسبت به سنش قيافش خيلي كم سن و سال تر نشون مي ده , خلاصه من و عزيز قرار شد كه يكشنبه صبح با قطار بريم زنجان و وقتي رسيديم زنجان دو سه روزي مشغوله عروسي بوديم تا اينكه عروسي تموم شد و يه روز ديدم عزيز داره با يكي تلفني صحبت مي كنه و بعد اينكه قطع كرد بهم گفت : برو اماده شو مي خوايم بريم خونه همكار قديميم . – قبلا كه تو تهران مادر بزرگم از اين همكار قديميش و خوانوادش زياد تعريف كرده بود حتي داييم هم كه چند سال قبل تو زنجان دانشگاه قبول شده بود 2 ساله تموم خونه همكار عزيز مونده بود ولي خونه فاميلاي عزيز نرفته بود –
البته همكار عزيز مرد بود – اين اقا باباي مسعود مي شه - , ما اژانس گرفتيم و رفتيم خونشون انصافا هم خوانواده خون گرمي بودن و اين از همون اول كه رسيديم و از استقبالشون معلوم بود , رفتيم تو و نشستيم و عزيز داشت با خانم همكارش حرف مي زد , گفت : راستي پسره من كجاست ؟
من مونده بودم كه اين كيه كه عزيز بهش ميگه پسرم اخه به هيچكدوم از داييهام هيچوقت پسرم نمي گفت . مادر مسعود گفت : مسعود حمومه الان مياد , بعد نيم ساعت ديدم يكي در حمومو باز كرد و اومد بيرون واي يه پسر قد بلند و خوشگل واي . عزيز بلند شد و در حاليكه مي گفت سلام عزيزم رفت طرفش و مسعودم كه عزيزو ديده بود و واقعا معلوم بود كه خوشحاله اومد و عزيزو بغل كرد و باهاش روبوسي كرد . منم همين طور هاجو واج نشسته بودم و نگاه مي كردم كه با صداي سلام مسعود به خودم اومدم و خودمو جمع و جور كردم و بلند شدم و سلام كردم بعد عزيز بهم گفت : اين مسعوده , من اينو از پسراي خدمم بيشتر دوست دارم . بعد همه نشستيمو عزيز شروع كرد به سوال پيچ كردن مسعود و داشت باهاش به شوخي دعوا مي كرد كه چرا وقتي مياد تهران خونه عزيز نميره – البته شوما خوننده ها مي دونين كه وقتي اقا مسعود تهران مياد كجا ميره – منم داشتم به مسعود نگاه مي كردم كه واقعا چشماي قشنگي داشت و لنز طبي ابي هم گذاشته بود كه خيلي جذابش كرده بود , خلاصه ناهارو خورديمو و مسعود رفت اتاقش عزيز هم كه عادت داشت ظهرا بخوابه رفت تو اون يكي اتاق خوابيد منم كه حوصلم سر رفته بود , مادر مسعود هم كه يه بالش دستش بود اومد و بهم گفت : دخترم اگه مي خواي بخوابي بالش بدم بهت و اگه نمي خواي و حوصلت سر رفته برو اتاق مسعود , منم ميرم پيش عزيزت بخوابم كاري داشتي صدام كن . منم بلند شدم رفتم طرف اتاق مسعود , وقتي رسيدم نزديك در صداي گيتار شنيدم كه اهنگ خيلي ارومي هم بود و فهميدم كه مسعود داره گيتار مي زنه وقتي در زدم و رفتم تو اتاق ديدم مسعود رو تختش نشسته و وقتي منو ديد گيتارو گذاشت كنار و بلند شد و تعارف كرد تا برم روي صندلي بشينم . بعد مسعود گفت : اگه خواستين مي تونين با رايانم كار كنين . اما نكته قابل توجه اين بود كه تو عمرم نديده بودم اين بود كه اصلا بهم نگاه نمي كرد منم همش تو كفه اين بودم كه اين
ادم با اين قيافه چرا اين طوريه ؟ , بعد من رايانشو روشن كردم و ديدم مسعود گفت : من مي خوام بخوابم اگه كاري داشتين بيدارم كنين . واقعا داشتم شاخ در ميوردم , تو عمرم نديده بودم كه پسري تو اتاقش يه دختر باشه و خودش بگيره بخوابه . من وقتي داشتم با رايانش كار مي كردم ID ياهو مسنجرش رو ديدم و زود يادداشت كردم . خلاصه بعد از ظهر شد و بعد از اينكه عزيز از خواب بيدار شد و حدود يك ساعتي هم نشستيم , به خونه فاميل عزيز برگشتيم .
اما من مسعودو نمي تونستم فراموش كنم . فرداي اون روز برگشتيم تهران , دو سه روز بعد وقتي داشتم چت مي كردم ديدم مسعود ان شد بعد من كه فرصت خوبي پيدا كرده بودم شروع كردم با يه اسم ديگه باهاش حرف زدن حدود 2 ساعتي باهاش لاس زدم بعد از چند بار چت كردن يه روز بهم گفت : مي خوام بيام تهران . من داشتم از خوشحالي بال در مي اوردم اخه قرار بود 2روز بعد از روزي كه مسعود مي خواست بياد تهران , مامانم بره كرج خونه خواهرم منم با مسعود قرار گذاشتم كه بياد ببينمش . شب قبل از اون روز رفتم حموم و يه تيغ حسابي به كس و كونم انداختم و حتي دور سوراخ كونم رو هم تميز كردم و اخر كار از بس حشري شده بودم اينقدر با خودم ور رفتم و خودمو انگشت كردم كه ارضا شدم . فرداش يه كم زودتر از موعد مقرر به محل رسيدم و يه گوشه ايستادم بعد از 10 دقيقه ديدم مسعود از يه پرايد مشكي پياده شد و و بعد از خداحافظي با راننده رفت جايي كه باهاش قرار گذاشته بودم , منم رفتم طرفش و وقتي بهش رسيدم سلام كردم اونم كه از ديدن من تعجب كرده بود سلام كرد و بعد از حال و احوال مي خواست از من خداحافظي كنه كه من گفتم : منتظره كسي هستين ؟ اون كه هول شده بود گفت : نه !!! منم بهش گفتم كه تمام اين مدت داشته با من چت مي كرده . مسعود داشت از تعجب شاخ در مي اورد , خلاصه با هر جون كندني بود دعوتش كردم كه بياد خونمون چون اونجا به خونمون نزديك بزد بعد دستمو گذاشتم تو دستش و بردمش خونه وقتي رسيديم بردمش تو اتاقه خودم و نشستم رو تخت و دسته مسعودو گرفتمو كشيدمو نشوندمش كنار خودم چسبيدم بهش و باهاش حرف زدم و گفتم كه چقدر دوسش دارم و از همون بار اول كه ديدمش عاشقش شدم , حدوده 10 دقيقه اي حرف زديم بعد من رفتم ميوه اوردم و رفتم لباسمو عوض كردم و يه تا پ رو نافي با يه شلوارك سفيد چسب تنم كردم و اومدم نشستم كنارش , بعد از چند دقيقه يه فيلم سو پر ايراني كه از دوست پسر قبليم –همون نامرد كه منو بد بخت كرد- گرفته بودم در اوردم و گذاشتم تو دستگاه و تلويزيونو روشن كردم بعد 10 دقيقه كه ديدم اين مسعود مثل اينكه خجالتيه خودم شروع كردم و گفتم : اقا مسعود شوما از پزشكي چيزي سرتون
چ گ پ
ميشه ؟ گفت : چطور مگه ؟ منم دستمو گذاشتم رو كسم و گفتم : اخه اينجام درد مي كنه من دلم امپول مي خواد !!
مسعود از جاش بلند شد و گفت : به بابا اينو زودتر مي گفتي , منم كه از شنيدن اين حرفش خيلي خوشحال شده بودم رفتم جلو و شروع كرديم به لب گرفتن از همديگه با اينكه پسر بود اما لباش حرف نداشت خيلي هم خوشمزه بود اون اول لب پايينمو مي خورد و بعد بالا رو و بعدش زبونمو , واقعا حرفه اي لب مي گرفت بعد از چند دقيقه گونمو بوسيد و منو خوابوند روي تخت و با حوصله تاپمو در اورد , من يه سوتين فانتزي سفيد با گلهاي صورتي تنم بود كه مسعود اروم اروم ىر حاليكه گونمو مي خورد رفن طرف بند سوتينم و بعد سينه هامو از روي سوتين خورد , منم كه داشتم به فيلم نگاه مي كردمو لذت مي بردم هي به مسعود مي گفتم : بخور تموم بدنم مال تو بخور عزيزم .
مسعود با دندوناش سوتينمو باز كرد و افتاد به جونه سينه هام با تمامه دقت سينه هامو مي خورد و يواشكي هر چند وقت يك بار اروم نوكشونو گاز مي گرفت كه خيلي حال مي داد بعد من بلند شدم و لباساشو در اوردم كيرشو گرفتم دستم ادم خواست كه براش ساك بزنم اما من از اين كار بيزارم ولي با يك درجه تخفيف به مسعود با دستم براش ساك زدم , بعد مسعود شورتمو كه با سوتينم ست بود در اورد و افتاد به جونه كسم , واقعا خيلي با مهارت تمام قسمت هاي كسمو خورد منم كه ديگه اب كسم مثل چشمه شر شر مي اومد مسعود هم همشو مي خورد بعد من بلند شدم سو طاقباز خوابيدم و پاهامو گذاشتم رو شونه هاي مسعود اونم كيرشو نزديك كسم كرد و دو سه بار باهاش به نانازم ضربه زد داشتم از هوش مي رفتم بعد اروم سر كيرشو كرد تو كسم منم ديگه از شدت لذت داشتم بيهوش مي شدم كاملا كيرشو تو وجودم حس مي كردم , مسعود داشت تلمبه مي زد هر دومون به نفس نفس افتاده بوديم بعد از 5 دقيقه مسعود منو بلند كرد و از پشت منو بغل كرد وكيرشو كرد تو كسم و منو از روي زمين بلند كرد و شروع كرد به تلمبه زدن واي نمي دونستم كس دادن روي هوا اينقده حال مي ده داشتم ديوونه مي شدم بعد چند دقيقه مسعود منو گذاشت زمين و تا كونه منو ديد گفت : جوووون من ميميرم واسه كون قلمبه عجب كوني داري .
من اولش راضي نمي شدم ولي بعد كمي ناز كردن قبول كردم و رفتم روي تخت و سينه هامو گذاشتم روتخت و زانوهامو روي زمين و تا جاييكه مي تونستم كونمو دادم هوا , مسعود اول كيرشو و بعد سوراخ كون منو حسابي كرم زد و بعد با انگشت يكم سوراخمو گشاد كرد و يواش كيرشو فرو كرد تو , من از شدت درد زدم زير گريه اونم زود كيرشو كشيد بيرون و دوباره كرد تو ولي ارومتر , بعد يكم صبر كرد و بيحركت وايساد تا كونم عادت كنه بعد شروع كرد به تلمبه زدن و هي سرعتشو بيشتر كرد منم كه ديگه از شدت درد نه صدام در مي اومد و نه نفسم بالا مي اومد فقط دعا مي كردم ابش زودتر بياد تا راحت شم كه يهو حس كردم كه داره مياد و مسعود كيرشو كشيد بيرون و خودشو روي كمرم خالي كرد و بعدم افتاد روم و يه لب ازم گرفت و رفت دستشويي و بعدش لباساشو تنش كرد و باهام خداحافظي كرد و رفت بيرون منم تا فردا صبح از رو تختم بلند نشدم .







بسیجی


سلام داستانی راکه میخواهم برایتان بگم ماله 2ساله قبل که من تازه ازخارج آمده بودمآن سالی که من رفته بودم دختر خاله من خیلی کوچک بود ولی وقتی که برگشتم دیدم که چه دختره زیبايی شده است خانواده خاله من خیلی حزب الهی وچادری هستن ونرگس عضو بسیج محله بوداز همان روزهای اول فهمیدم که نرگس از شیطانی كردن بدش نمیاد بهمین خاطر منهم رفتم تو نخش اول با یک تلفن ساده شروع شدمیدانستم کسی جز او خانه نیست تلفن را برداشت وسلام کردم اوهم خوشحال شد بعد کمی حرف زدن گفتم نرگس چرا ازدواج نمیكنی؟ گفت کی مارا میگیره؟ خلاصه چنان مخ زنی کردم که همانجا حاضر شد بامن عروسی كنه. من هم از رابطه دختر پسر خارجی برایش می گفتم واوهم خجالت میکشید ولی چنان می گفتم که آب از لب ولوچش آویزان می شد . یک روز در خانه بودم که تلفن زنگ زد برداشتم ودیدم نرگسه با کمی حرف زدن گفت می خواهم به بهانه رفتن به مرقده امام بیایم خونتون من هم فورا استقبال کردم قرار شد صبح ساعت6 خانه من باشه من هم شبانه رفتم حمام یک حالي به كيرم دادم و حسابي تميزش كردم خودم حال کردم تا صبح نخوابیدم چون فکر می کردم چه حالتی باید بكونمش . صبح راس ساعته6زنگ خانه زده شد عین برق درراباز کردم نرگس با همان حجاب همیشگی آمد توبا هم خیلی حرف زدیم که من گفتم چرا چادرتو درنمیاری گفت تو نامحرم هستی گفتم ای بابا این حرفها چیه مگه قرار نیست ما باهم عروسی كونیم گفت چرا ولی باید اول محرم شویم گفتم حالا به خاطره چند ساعت باید برم آخوند بیارم گفت نه من خودم صیغه را بلدم من هم از خدا خواسته گفتم بخون گفت تو راضی هستی گفتم من که از خدامه گفت مدتش چی گفتم تو بخوان مدتشو خودت بگو منهم راضیم آن وقت کاغذ را دراورد و خواند من در آخر گفتم قبلت بعد گفت من وتو به مدته2سال زنوشوهر شدیم گفتم حالا چی کار كنيم گفت زنوشوهراچی کار میكنند تازه فهمیدم چه گندی زدم آرام آرام رفتم طرفش بدنش میلرزید بوسه ای آرام از لبش کردم چه لبه گرمی داشت چادر را ازسرش در آوردم چیزی نمیگفت انگار مرده بود مقنه سرشو در آوردم چه موهای خرمائی بلندی داشت چه گردن کشیده وسفیدی کیرم داشت از حلقم میزد بیرون دستش را گرفتم بردم به سینه ام گذاشتم خلاصه چنان لختش کردم که خودم باورم نمیشود دیگر جز شورت سوتین چیزی نداشت بدن سفید تپلی داشت شورت مشكی وسوتین همان رنگ منهم لخت شدم دیگر نه او چیزی تنش بود نه من چه کسی داشت خوردنی تا میشدخوردم زبانم را میکردم تو کسش واوهم ناله میکرد کیر من را چنان می ما لیدکه دردم میامد با زور کیرمرا خورد آنقدر خوشش آمده بود که حاضرنبود ول كنه برشگردوندم وبا کونش بازی کردم کرم آوردم وبه سوراخ کونش زدم يه كمي هم به کیره خودم زدم تا بخودش بیاد کیرم تا دسته تو کونش بود آرام آرام تلمبه میزدم چه کونه تنگی داشت آخو اوفش به هوا رفته بودکیرمو در آوردم و گفتم بیا روش بنشین اونم آمد وخودش کرد تو کونش ونششت روش خودش تلمبه میزد 5 دقیقه بعد حس کردم داره آبم میاد کیرمو در آوردم وگفتم بخواب دوباره کردم تو کونش چند دقیقه بعد تا قطره آخر ریختم تو کونش خلاصه نرگس اون روز و شب رو پیش من ماند و به خانه زنگ زد و گفت من شب را در مرقد می خوابم فردا صبح رفتاز آن روز به بعد من و نرگس هفته ای یک بار عروسی می كونیمامید وارم که همه از این دختر خاله ها داشته باشن .