Wednesday, January 25, 2006

نازيلا-2




عصر همان روز پاي كامپيوتر بودم كه اومد تو اتاقم گفت پا شو برو بيرون نوبت منه. گفتم نخير ميزني كامپيوتر رو خراب ميكني حال ندارم دوباره ويندوز عوض كنم.رفت صندلي رو آورد كنارم نشست. بعد براي اينكه يكجوري براي كار صبح خودمو طلب كار نشون بدم گفتم زدي فايل Atuo.exe ويندوز رو حذف كردي. ويندوز به هم ريخته بود. اون روز تصميم داشتم فيلم عروسي داداشم رو بريزم رو سي دي. براي همين فيلم رو گذاشتم تو ويدئو و رفتم تو برنامه كارت كبچر كه هم فيلم رو ببينم هم تبديل فيلم انجام بشه.نازيلا هم كنارم بود و 2 تايي فيلم رو ميديديم تا رسيد به خودش كه شروع كردم از قيافش تعريف كردن و بهش گفتم جدا خيلي نازي نازيلا تو دختراي فاميل. سعي ميكردم يك جوري خودمو بهش بچسبونم. براي هر بار شوخي دستمو دور كمرش ميذاشتم و ميكشيدمش طرف خودم . نازيلا هم كه اصلا اهميتي نميداد. فرداش هم كارمون همين بود. يادمه يك بازي گذاشته بودم تو كامپيوتر كه چون خيلي از اون بازي خوشش آمده بود گير داده بود كه ميخوام بازي كنم و كلي وقت من رو گرفته بود البته ناشي بود و بش گفتم بذار كمكت كنم و دستامو گذاشتم رو دستاش تا من براش جايي كه بايد شليك كنه رو دستش بزنم. خيلي خوشش آمده بود يك دفعه سرشو گذاشت رو كتفم مثل اين زن و شوهر ها كه زنه براي نامزدش ناز ميكنه .همنون جور سرش رو كتفم بود و بازي ميكرديم. من هم كيرم داشت شلوارمو پاره ميكرد. وقتي اشتباه ميرفت دستمو ميرسوندم پشتش وكم كم داشتم ميرسوندم به چاك كونش. بعد مثل اينكه تونست تو بازي يك ذره جلو بره يك دفعه آمد بلند شه كه براي خودش دست بزنه و چون من هم داشتم دستمو ميبردم طرف كونش خيلي تصادفي دستم رفت تو شلوارش كه نشت رو دست من. منو بگي گفتم الان ميزنه تو گوشم. بعد گفت رضا دستت رو بردار نميتونم خوب بازي كنم تا اينو گفت تو كونم عروسي شد. گفتم بذار كمكت كنم با دست ديگم دسته بازي رو گرفتم و يك جاهاي كمكش ميكردم از يك طرف اون دستم همچنان زير كونش بود. بش گفتم اگه اين جا رو تو بازي رد نكني دستمو ميكنم تو شرتت. كه گفت غلط ميكني. گفتم حالا ببين. بعد ديگه كمكش نكردم ولي نتونست مرحله رو رد كنه نگاش كردم خنديد . بعد گفت جون رضا از اول اينبار ميتونم. من هم گفتم اشكال نداره و شروع كرد. من دنبال اين بودم كه يك جوري نتونه و از شانس من هم نتونست . بهش نگاه كردم چنان ميخنديد كه كل بدنش ميلرزيد. من هم گفتم نتركي آمد بلند شه در بره كه نذاشتم و دستمو از زيرش كشيدم بيرون خيلي سريع كردم تو شرتش كه خودش هم نفهميد .جاي همه خالي خيلي نرم و لطيف و بدون حتي يك ذره مو. كيرم سيخ سيخ شده بود واز روي شلوارم معلوم بود. دقيقا انگشتمو گذاشتم رو سوراخ كونش ولي تكون نميدادم .
دستم چند ثانيه كونش رو لمس كرد.يك هو خيلي آرام گفت اگه دستت رو در نياري يكي ميزنم تو گوشت. داشتم بش ميخنديدم و اون فقط نگام ميكرد.داشتم كلي حال ميكردم. خيلي دير عكس العمل نشون داد. چون منتظر بود من خودم بكشم بيرون ولي من اين كاره نبودم. بعد يك هو دستم رو از تو شرتش كشيد بيرون و محكم كوبيدش به كشوي ميز كامپيوتر.من هم آخر فيلم. بش گفتم دستم شكست بابا الكي براش فيلم بازي ميكردم كه مثلا بد جوري دستم درد گرفته. بش گفتم عجب آدمي هستي اصلا جنبه نداري. اين رو كه گفتم قاطي كرد گفت كم زر بزن دستت رو كردي تو شرتم بعد ميگي جنبه نداري بعد بلند شد رفت. من از يك طرف دستم جدا درد ميكرد و از طرف ديگه خندم گرفته بود . از اينكه تونسته بودم كون نازشو لمس كنم خيلي حال كردم اون شب براي اينكه دوباره بكشمش طرف كامپيوتر صداي اسپيكر كامپيوتر رو زياد كرده بودم و همون بازي كه نازيلا بازي ميكرد رو بازي ميكردم. منتظر بودم تا بياد ولي از شانس كيري من يادمه اون شب شبكه 1 فيلمي به نام بيگانه كه قبلا خودم تو ماهواره ديده بودم بخش ميكرد. همه داشتن اون فيلم رو ميديدن. كلي به سازنده اون فيلم و كارگردانش و شبكه 1 فحش دادم. بعد فيلم كه نميدونم كي تمام شد نازيلا اومد تو اتاقم . تا ديد من چند مرحله تو بازي جلو رفتم شروع كرد فحش دادن كه ذليل مرده چطوري رفتي اين همه مرحله رو. كه بش گفتم همه كه مثل تو خنگ نيستن.دوست داشتم بش انگيزه بدم تا بياد بازي كنه و همين طور هم شد. بعد نازيلا خواهرم مريم هم پشت سرش اومد تو اتاقم. كلي شاكي شده بودم. داشتم قاطي ميكردم.به خواهرم گفتم برو بخواب فردا درس نداري مگه. بلند شدم از اتاق بردمش بيرون به مادرم گفتم مريم رو نذار بياد فردا كلاس داره . بعد اومدم تو اتاق ديدم چاقال خانم نشته پشت كامپيوتر داره حال ميكنه . تا منو ديد گفت تو هم برو بخواب فردا بايد براي كنكوردرس بخوني بش گفتم زرششششششك. بش گفتم بلند شو ميخوام بقيه بازي رو بازي كنم كه گفت نوبت من هست. با خنده بش گفتم بلند ميشي يا دستموبكنم تو شرتت كه گفت غلط ميكني. تا امدم اين كارو كنم زودي بلند شد. بش گفتم بايد زور بالا سرت باشه. پدر مادرم و زن دايي هم كه تو هال مشغول جرو بحث بودن مثل هميشه و اين بحث ها با اينكه هميشه من مخالفش بودم ولي تو اون چند روز دوست داشتم هيچ وقت تمام نشه. بعد رفتم نشستم رو صندلي .نازيلا هم اومد نشت رو زمين .خيلي هواسش اين بار جمع بود.صندلي رو نياورد كه نتونم كاري كنم. چند مرحله از بازي رو رد كرده بودم كه از عمد خودم رو بازوندم. بعد نازيلا گفت نوبت من هست. بش گفتم رو زمين نميشه سيم دسته بازي كوتاه هست . كه گفت تو بلند شو من بشينم.بلند شدم اومد نشت تا امد بشينه دستمو گذاشتم زيرش كه نشست رو دستم ولي دستمو كنار زد و گفت گم شو اون ور . كنارش نشسته بودم و داشتم به بدنش نگاه ميكردم .لاكردار خوب داشت بازي ميكرد. از عمدي يك راه اشتباه نشونش دادم كه ببازه و همين طور هم شد.بش گفتم بلند شو بابا ريدي كه گفت زر نزن بذار بازيمو كنم. تا اين حرف رو زد شاكي شدم دستمو بردم سمت كونش كه فهميد سريع خودشو كشيد عقب. اين بار كاري نكردم منتظر شدم باز كم بياره كه اين دفعه زودتر دستمو بكنم تو شرتش.بازم باخت كه زودي بش گفتم تو اين كاره نيستي بلند شو برو بخواب بابا. بش گفتم بلند ميشي يا نه كه گفت نه منم دنبال فرصت دستمو كردم تو شلوارشو و شرتش ازش نيشگون گرفتم. هنوز دستم رو كونش بود و هي ميگفت جون رضا در بيار دستتو . اذيت نكن و بي جنبه نباش و از اين حرفا. من هم كه ديدم زياد اعتراض شديدي نكرد و فقط ميگه در بيار بش گفتم كاري نميكنم كه منتظرم تو ببازي نيشگونت بگيرم. هي ميگفت نمي تونم بازي كنم در بيار ولي من ول كن نبودم. تو كونم عروسي بود. دستم ديگه تو شرتش بود.اون كون نازشو هر چند لحظه مالش ميدادم. نازيلا هم كه انگار يا كلا بي خيال شده بود يا خوشش امده بود ديگه زياد اعتراضي نميكرد. چند باري هم دستمو با سوراخش تماس دادم. واي كه چه حالي ميداد. داغ و نرم.بعضي وقتها ميگفت نميتونم بازي كنم در بيار دستتو. از طرز بازي كردنش معلوم بود كه حواسش به بازي نيست . چون مدام اشتباه ميكرد. بعد چند دقيقه برگشت به من گفت ساعت چنده گفتم 12 . گفت تا كي ميتونم بازي كنم . من هم در كمال پرويي گفتم تا زماني كه دستم اين تو باشه و خندم گرفت. يك فحش دادو دوباره شروع كرد. من هم كه تو اسمون پرواز ميكردم.جون خودم داشت آبم ميمود . ديگه داشتم با سوراخ كونش ور ميرفتم . سعي ميكردم انگشتم رو بكنم تو يك دفعه برگشت گفت خاك بر سر اگه يكي بياد تو چي؟ . دستت رو در بيار.بش گفتم نترس همه دارن بحث ميكنن. بش گفتم اگه خسته شدي مانيتور رو بيارم رو زمين كه گفت باشه. چند دقيقه كه بازي كرد يواش رفتم سمت در و قفلش كردم و امدم صداي اسپيكر رو زياد كردم . فوقش اگه كسي هم ميخواست بياد . ميگفتم براي اينكه مريم نياد كه فردا بره مدرسه در رو قفل كردم. امدم رو زمين كنار نازيلا نشستم . خيلي راحت دستمو كردم تو شرتش با كونش ور ميرفتم . جالب اين جا بود كه ديگه اعتراضي نميكرد . دستم تو شرتش بود و داشتم با كونش بازي ميكردم ولي جرات نداشتم برم طرف كوسش. بدن داغي داشت خيلي نرم و داغ. كيرم حسابي تحريك شده بود. هي ميخواستم يك جوري پاي نازيلا رو بگيرم بكشم طرف خودم كه از حالت نشسته خارج بشه و يك جوري بخوابونمش ولي پا نميداد. مطمن بودم خودش هم تحريك شده . من كس و كون زياد كرده بودم و دقيقا با رفتار دخترا آشنا بودم. بش گفتم پا رو دراز كن اين جوري خسته ميشي. اول گفت همين جوري راحتم و اگه يكي بياد تو ناجور ميشه. بش گفتم نترس در رو قفل كردم .باز فحش داد. اين بار پا روگرفتم كشيدم طرف خودم كه بازم نذاشت. ديگه قاطي كردم. از پاي چپش گرفتم كشيدم و به پهلو دراز ش كردم و بش گفتم بي جنبه لوس نكن خودتو.دستمو كردم تو شلوارش باز با كونش ور ميرفتم. بعد چند دقيقه به بهونه برداشتن چيزي از كنارش بلند شدم رفتم گوشه اتاق بعد برگشتم كمي بالاتر از نازيلا مثل خودش به پهلو خوابيدم كه بتونم صفحه مانيتور رو ببينم. نازيلا هم ديد پشتش خوابيدم ولي كاري نميكنم بي خيال شد و اعتراض نكرد. داشتم بهش مراحل بازي رو ميگفتم و كم كم خودمو ميچسبوندم به كونش. طوري كه ديگه چسبيده بودم بش .كيرم داشت ميتركيد ديگه نفهميدم چي كار كردم خودمو محكم به كونش چسبوندم. برگشت يك نگاه كرد بعد به من گفت خجالت نميكشي تو. گفتم نه براي چي. سرشو تكون داد و بازي رو دوباره شروع كرد. ديدم راه باز شده دارم به آرزوم ميرسم. شروع كردم خودمو بش مالوندن . اين قدربه كونش ماليدم و به بدنش فشار وارد ميكردم كه ديدم دمرش كردم رفتم رو كونش. كيرمو خوب احساس ميكرد و من چاك كونشو . شروع كرد فحش دادن . براي اينكه بعدا بتونم كارمو عملي كنم زود از روش بلند شدم و بش گفتم يك لحظه جو گرفت منو. معذرت ميخوام. به نازيلا گفتم ميخواي بازي كني بكن من ميرم بخوابم. گفت بازي ميكنم . من هم گفتم اشكالي نداره. ساعت 1 بود رفتم تو هال خوابيدم .تو جايي كه صدا باشه خوابم نميبره. از اينكه تونسته بودم يك دختر رو كه اهل حال نيست رو يك جوري بيارم تو خط خوشحال بودم ديگه ميدونستم كار اصلي رو انجام دادم و بايد دنبال راضي كردنش براي كردن اون كون ناز باشم

1 Comments:

Blogger Roxana said...

متاسفانه صاحب این بلاگ یعنی داداصاحب توسط جمهوری اسلامی اعدام شد روحش شاد

1:05 PM

 

Post a Comment

<< Home