Wednesday, January 25, 2006

نازيلا-4



نازيلا ديگه تو چنگم بود . نگاش كردم و خنديدم. رفتم طرف يخچال ببينم تو يخچال مغازه چي پيدا ميشه براي خوردن. كه فقط آب بود. بي خيال يخچال شدم. آمدم يك پتو از تو بسته كادو شده برداشتم رو زمين پهن كردم . بش گفتم بشين رو زمين كه خسته نشي. نشستو خنديد.بعد بش گفتم مانتو رو در بيار. خودم داشتم شلوارمو پايين ميكشيدم. بش گفتم سه ماه بود ميخواستم بكنمت . بد جوري افتادم تو زحمت. بش گفتم وقتي ميرقصيدي كيرم برات بلند ميشد. چند بار به خاطراون كونت ناز و نرمت خود ارضايي ميكردم. بش گفتم من از كون خيلي خوشم مياد. عاشق كون دخترام اليته از كس تنگ هم خوشم مياد ولي اينقدر كس گشاد ديدم كه اگه بخوام كس بكنم فقط تنگشو ميكنم. نازيلا فقط ميخنديد ميگفت زر نزن ديگه ولي من قاطي كرده بودم بش گفتم فداي اون كون نرم و خوشگلت بشم من. شلوار و شرتمو در آوردم تا كيرمو سيخ ديد خجالت كشيد سرشو انداخت پايين. كمكش كردم مانتوشو در بياره تاپش روبا كرستش يك جا در اوردم. دست بردم رو سينه هاش شروع كردم به مالوندنشون . بعد اومدم بالا ازش جانانه لب گرفتم و گردنشو ميخوردم. بش گفتم واي چه كوني هستي نازيلا . سينه هاشو كرده بودم تو دهنم وميك ميزدم. نازيلا كم كم داشت چشماش خمار ميشد. خيلي ناجور سينه هاشو فشار ميدادم كه صداش در بياد يك آخي گفت كه نزديك بود آبم بياد.گفتم ناراحتي با صداي لرزون گفت فقط يواش. رفتم سمت لبش ازش لب گرفتم گفتم فداي اون كون نازت بشم من . رفتم سمت شلوارش كه فهميد زودي خودشو جمع كرد . بش گفتم نترس با جلوت كاري ندارم ميخوام شلوارتو در بيارم. ولي بازم نميذاشت خجالت ميكشيد.با يك دستم هر دو دستش رو گرفتم با دست ديگم دكمه شلوارشو باز كردم بعد كشيدم پايين كلي تلاش كرد نذاره ولي چنان كشيدم پايين كه شرتش هم با شلوار كشيده شد پايين. چيزي كه جلوم بود يك كس ناز و داغ و بدون مو كه معلوم بود رنگ كير نديده تا حالا. شلوارشو تا زانو كشيدم پايين و شروع كردم به مالوندن كسش ديگه تقلا نميكرد چون شلوارشو كشيده بودم پايين و همه چيزش رو ديده بودم شروع كردم به خوردن كسش مي خواستم يه حالي بش بدم براي اولين بار كه هميشه يادش بمونه براش ليس ميزدم و كلي با كسش ور ميرفتم داشت ديونه ميشد هي بدنشو تكون ميداد . زبونمو تو سوراخش ميچرخوندم و ليس ميزدم. ديگه صداش بلند شده بود. هي اسممو صدا ميكرد. اين قدر خوردم تا گفت رضا بسه بعد چند تا تكون خورد فهميدم ارضا شده. رفتم تو دست شويي مغازه لبو دهنمو شستم . بعد آمدم كنارش دراز كشيدم گفتم بهتري خيلي معصوم نگام كرد بازم خنديد. اين خندهاش آتيش به جونم ميزد. نازش كردم از موهاش يك بوس گرفتم و رفتم سمت لبش باز ازش لب گرفتم هي قربون صدقه اش ميرفتم از بدنش و اون كون ناز كه جدا خوش استيل بود تعريف ميكردم. همون جور كه روش دراز كشيده بودم و ازش لب ميگرفتم بش گفتم ميزاي بكنم توش حال نداشت حرف بزنه خيلي يواش گفت بكن . كلي نازش كردم موهاشو نوازش كردم يك نگاه تو چشماش كردم. خيلي ناز شده بود .بش گفتم من براي سكس با دخترا هيچ وقت نميگم كه بيا ساك بزن. شايد اين كار خيلي به مرد حال بده ولي من اين كار رو توهين به دختر ميدونم. براي همين تو سكس هام به هيچ دختري نگفتم بيا ساك بزن باز ازش لب گرفتم با سينه هاش بازي ميكردم. دوباره نگاش كردمو بش گفتم بر ميگردي. باز خنديد كه گفتم جون آخ كه چه كوني داري برگشت و من ديدم اون كون خوش استيل و نرم نازيلا رو كه سه ماه براي كردنش نقشه ميكشيدم. رفتم روش دراز كشيدم كيرمو گذاشتم لاي چاك كونشو از بالا هم گردنشو ميخوردم كم كم آمدم پايين كمرشو ليس ميزدم. تا به اون بهشت خودم رسيدم ديگه هيچي حاليم نبود رفتم سمت سوراخ كونش و شروع كردم به ليسيدن مست شده بودم. واي كه چي ميخوردم هلو بود حسابي ليسش زدم نازيلا هم آه و نالش بلند شده بود. بعد كه حسابي نرم شد رفتم ازيخچال يك تيكه يخ از قالب يخ برداشتم آوردم كنارم آماده گذاشتم. از جيب شلوارم هم كرم رو بيرون كشيدم و چون ميخواستم ازش دوباره لب بگيرم رفتم دهنمو شستم. بعد از تو ويترين مغازه چند تا شلوار آوردم گذاشتم زير شكمش كه كونش بياد بالا و سوراخش بزنه بيرون. يك بوس خوشكل از كونش گرفتم و روش خوابيدم يك ذره لاپايي زدم كه كيرم بلافاسله راست شد. سرمو بردم سمت لبش يه لب ازش گرفتم بعد در گوشش گفتم بكنم توش .خيلي يواش گفت بكن. آمدم پايين دستمو با كونش تماس دادم شروع كردم به ماليدن و انگشت كردن اون كون خوشگل كه اب از كير هر كسي راه ميندازه. خيلي آروم انگشتمو ميكردم تو كونش و سوراخشو گشاد ميكردم. آه ناله اش بلند شده بود . ديگه آمادش كرده بودم .كرم زدم به كونش حسابي ليزو روان شده بود. كير خودمو كردم تو قوطي كرم و كلي همه جاشو چرب كردم .بعد كيرمو گذاشتم رو سوراخش و خودم خوابيدم روش. بش گفتم اولش يكمقدار درد داره ولي بعدش خوب ميشه موهاشو نوازش كردم .بعد ازش لب گرفتمو همون موقع كه لب ميگرفتم كيرمو فشار دادم توش. كلاهك كيرم رفته بود توش سعي ميكرد از زيرم در بياد ولي سفت گرفته بودمش . اگه بي خيال ميشدم ديگه نميذاشت . لبم رو لبش بود كيرم همچنان تو كونش . اين قدر حشري بودم كه هيچي حاليم نبود لبم رو لباش بود و اين مانع از داد كشيدنش شده بود.از بيني نفس ميكشيد چنان آخي گفت كه اب دهنش آمد تو دهنه من و منم همشو خوردم بعد كه يك مقدار آرام شد دوباره فشار دادم كه اين بار تا آخر كردم تو و نگه داشتم. سعي ميكرد لبمو كنار بزنه ولي ميدونستم ميخواد داد بزنه. بد جوري درد ميكشيد لبمو از رو لبش برداشتم دستمو گذاشتم رو دهنش بش گفتم دردش الان تمام ميشه تحمل كن رفتم سراع سينه هاش شروع كردم مالوندن تا خودشو شل كنه.بعد چند دقيقه ديدم آروم شده بش گفتم حالت خوبه گفت آره شروع كردم يواش يواش تلمبه زدن . بعد كيرمو در آوردم دوباره كرم زدم به كيرمو تا ته گذاشتم توش كه خيلي راحت رفت توش اين بار يه جيغي زد زودي دهنشو گرفتم . ديگه حاليم نبود دهنشو گرفته بودم و تند تند تلمبه مي زدم بيچاره نازيلا كلي فشار رو تحمل ميكرد. چشماش اشك آلود بود . بعد چند لحظه نازيلا دستمو از رو دهنش برداشت . براش عادي شده بود هر بار فرو ميكردم يك آهي همراه با آخ ميگفت كه بيشتر آدمو حشري ميكرد. سرعتمو بيشتر كردم و از يكطرف با كوسش بازي ميكردم . صداي آه ناله نازيلا زياد شده بود كه فهميدم داره ارضا ميشه چند تا تلمبه ديگه زدم تا خوب ارضابشه بش گفتم آمد گفت آره. ديگه نوبت من بود. تيكه يخ رو برداشتم بدون اينكه بفهمه گذاشتم رو سوراخ كونش كه يك هو مثل برق گرفته ها آمد بلند شه نذاشتم يخ رو ميكشيدم رو سوراخش تا كونش تنگ شه و خودشو جمع كنه كه تا خودشو تنگ كرد كيرمو گذاشتم رو سوراخشو با يك فشار تا ته كردم تو كونش كه گفت آي مامان مردم. همون جا نگه داشتمو آبم با فشار داخل كونش خالي شد. ديگه حالي نمونده بود برام. چند لحظه كيرم تو كونش بود بعد كشيدم بيرون كنارش خوابيدم. نگاش كردم چشماش بسته بود .با همون بي حا لي رفتم ازش يك لب گرفتم بعد بش گفتم حالت خوبه چشاشو باز كرد. گفت به آرزوت رسيدي. تا اين رو گفت يك لب ازش گرفتمو صورتشو ناز كردم. بش گفتم ميتوني بلند شي گفت آره ولي بد جوري كونم درد ميكنه. كمكش كردم بلند شه . بش گفتم كمي راه بره تا حالت جا بياد بعد بش گفتم بريم بيرون. گفت بريم . اول خودم رفتم ببينم كسي نباشه به نازيلا گفتم بره تو ماشين تا مغازه رو ببندم. همه چيزو مثل اول قرار دادمو آثار جرم رو برداشتمو زدم بيرون رفتيم از سر كوچه يه سر رسيد براي نازيلا خريديم . برگشتيم خونه. دلهره باز آمد سراغم كه نكنه زن دايي بفهمه. به نازيلا گفتم بياد بشينه پاي كامپيوتر تا يك وقتي مادرش به رفتار نازيلا شك نكنه شب كه شد يك جورايي انگار به نازيلا عادت كرده بودم . وقتي موقع شام نگامون به هم ميخورد كلي برام ناز ميكرد تو اين چند روز كه تهران بود كلي بش علاقه پيدا كرده بودم. ديگه تا رمان رفتنش فقط برام ناز ميكرد و من هم ديگه دستمو تو شرتش نميكردم. آخرين لحظه كه خواستن برن تو اتاقم بش گفتم ناريلا خيلي نازي قدر بدنتو بدون به هر كسي پا ندي . كه برگشت به من گفت آرزو بر جوانان واجب است. 3 سال كه از اون ماجرا ميگذره و من چندين بار ديگه با نازيلا از كون حال كردم و جدا از همه بيشتر حال داده

1 Comments:

Blogger Roxana said...

متاسفانه صاحب این بلاگ یعنی داداصاحب توسط جمهوری اسلامی اعدام شد روحش شاد

1:05 PM

 

Post a Comment

<< Home