Monday, January 30, 2006

نازيلا-7




پيش خودم فكر ميكردم اگه نازيلا تو اتاق من نياشه چي . اگه تو اتاق مادرم رفته باشه خوابيده باشه . يك ضد حال ناجور ميخوردم. آروم با ترس و لرز به بهونه آب خوردن رفتم سمت يخچال. بعد كه آب خوردم برگشتم كه مثلا بخوابم. رفتم يك نگاه تو اتاقم انداختم كه يك دفعه كيرم سيخ شد. بازم بدنم شروع كرد به لرزيدن. نازيلا اونجا بود. پتوي قهوه اي رنگ خواهرم رو انداخته بودن روش. تنها از اين ميترسيدم كه بابام هم تو حال خوابيده بود. و جاي من با اينكه خيلي از جايي كه بابام خوابيده بود دور بود ولي ميترسيدم بيدار شه منو نبينه شك كنه. آخر شب اومده بود خونه. مونده بودم چي كار كنم.آدم وقتي بخواد حال كنه خيلي خطرات رو به جون ميخره. مثل من. ديگه فقط ميخواستم يك جوري نازيلا رو بكنم. حالا هر طور شده. مونده بودم با بابام چي كار كنم. هر چند خوابش سنگين بود ولي ممكن بود بيدار شه. فكر كردم ميرم تو اتاق خودم فوقش اگه كسي بيدار شد . ميگم تو هال خوابم برد. بيدار كه شدم رفتم بخوابم تو اتاقم كه ديدم نازيلا هم اونجا خوابيده. فكر بدي نبود. فوقش اگه در حال كردن هم ميفهميدم كسي بيدار شده. زود به نازيلا ميگفتم خودش رو جمع كنه. رفتم تو اتاقم. نازيلا به پهلو خوابيده بود. ساعت رو ديدم نزديك 3 شب. ميخواستم بيدارش كنم كه يك وقت نترسه. كلي بدنم ميلرزيد. از هيجاني كه داشتم كل بدنم سردش شده بود. هيجان از اينكه ميخوام يك كون توپ اون هم براي نازيلا كه جدا محشر بود رو بكنم. دستانم تعادل نداشت. خواستم بيدارش كنم كه يك فكري كردم. ميخواستم ببينم خواب سنگين هست يا نه. ميخواستم همون جور كه خوابه بكنمش . اگه هم بيدار شد بش ميگم كه من هستم. خيلي آروم پتو رو از روش برداشتم كناري گذاشتم. بعد اروم رفتم پشتش دراز كشيدم مثل خودش. آروم خودم رو بش نزديك ميكردم. به طوري كه فقط چند سانتيمتر كيرم با كونش فاصله داشت. از بالا هم چنان نزديكش شدم كه گردنش جلوي صورتم بود و نفسم به گردنش ميخورد و برميگشت به صورت خودم. ديگه تحمل نكردم آروم چسبيدم بش و اين قدر شلوارش نازك بود كه كيرم درست رو چاك كونش جا گرفت. شروع كردم به حركت كردن . يواش يواش كيرمو تو چاك كونش عقب جلو ميكردم. كلي داشتم حال ميكردم. يك لحظه فكر كردم اين از من زرنگتره شايد بيداره داره به من ميخنده تو دلش. خندم گرفته بود. گفتم يك حرفي بزنم بش. اگه بيدار بود كه جواب ميده. اگه نبود كه خوب خوابه. آروم در گوشش گفتم وقتي كردم توش اشكت در اومد بازم بخند. منتظر بودم ببينم چي ميگه كه حرفي نزد.از بدنش فاصله گرفتم. فهميدم جدا خوابه. ديگه خودم رو سپردم دست كيرم. شلوارش رو با دو تا دستم از دو طرف گرفتم و به سمت مخالف كشيدم تا شلوارش گشاد شه . من ميدونستم نازيلا بيدار هم بشه باز ميكنمش. ولي ميخواستم بدونم اگه يكي مثل شوهر خواهرش خواست ترتيبش رو بده تا كجا ميتونه بره جلو. شلوارش رو طوري باز كرده بودم كه وقتي ميخوام بكشم پايين به بدنش نخوره بيدار بشه. خيلي راحت شلوارش رو تا زير زانوش كشيدم پايين. بعد نوبت شرتش بود. گرماي كونش رو حس ميكردم. كيرم داشت منفجر ميشد. از شدت شهوت آخ آخ ميكردم. دهنم پر از آب ميشد. دوست داشتم همون لحظه تا دسته كيرم رو تو كونش بكنم . شرتش رو مثل شلوارش كشيدم پايين . ديگه كونش لخت بود. يك ذره ناراحت شدم كه تا اين جا جلو اومدم و نازيلا هنوز خوابه. سوراخ كونش رو تو اون تاريكي پيدا كردم .كمي سوراخش رو ماليدم.بعد رفتم سمت كسش شروع كردم يواش ماليدن. انگارنه انگار. يك كمي از عقب به كمر و پاهاش فشار آوردم تا دمر بشه . اين قدر هلش دادم كه دمرش كردم. بعد آروم شلوار و شرتمو تا آخر كشيدم پايين رفتم رو كونش و كيرمو گذاشتم لاي كونش. خوابيده بودم روش . يك ذره لاي كونش كيرمو حركت دادم . داشتم به اوج ميرسيدم. خيلي ها حسرت كردن نازيلا رو ميكشيدن. ولي من اين بار دوم بود داشتم نازيلا رو ميكردم. هر چي آب تو دهنم بود رو خالي كردم رو كيرم كه يك دفعه يه صدايي اومد. فكر كردم كسي بيدار شده خيلي سريع شلوار و شرتمو كشيدم بالا . اومدم شلوار و شرت نازيلا رو بكشم بالا كه خودش سريع اين كار رو كرد و پتو رو كشيد رو خودش. بي حركت موندم . خندم گرفته بود تو اون بحراني كه خودم براي خودم درست كرده بودم. رفتم از سوراخ كليد بيرون رو ديد زدم ببينم كي بيدار شده . ولي چيزي نديدم. احتمالا گربه اي پريده بوده رو بشكه اي كه تو حياط گذاشته بوديم . خيالم كه راحت شد يك نگاه كردم به نازيلا . دستم رو گذاشتم جلو دهانم. تا صداي خندم بيرون نره. مرده بودم از خنده. بش گفتم ور پريده بيداري براي من فيلم بازي ميكني. از تكان خوردن بدنش زير پتو فهميدم داره زير پتو ميخنده. كيرم دوباره راست شد. اومدم طرفش پتو رو زدم كنار و خيلي سريع شلوار و شرتش رو كشيدم پايين. از شدت شهوت . آخ آخ مي كردم و هي به نازيلا ميگفتم جون آخ كون . دمرش كردم زود خوابيدم روش از ترس اينكه يكي بيدار بشه ميخواستم زود كارمو بكنم و خيالم راحت بشه. لاي كونش رو از هم باز كردمو اون سوراخ نازش رو بوس كردم و شروع كردم به ليسيدن اون سوراخ ناز. سوراخ كونش حسابي نرم و ليز شده بود. هر چي آب تو دهنم بود براي بار دوم خالي كردم رو كيرم تا ليز شه. بش گفتم زير سري خودت رو بده بذارم زير شكمت .گفت مگه ميخواي بكني تو. گفتم من نميخوام كه . آقا كيره ميخواد بره تو. و يواش خنديدم. بعد كيرمو با سوراخش ميزون كردم آروم هل دادم توش. دهنش رو گرفتم يك وقت جيغ نزنه. بعد بازم فشار دادم تا نصف كيرم ليز خورد رفت تو. يك آخ طولاني گفتم از شدت حالي كه ميكردم. نازيلا همون لحظه دستم رو زد كنار و فحش داد. كلي درد ميكشيد و فحش ميداد .هي ميگفت رضاي ذليل مرده سوختم درش بيار. گفتم الان در ميارم چند دقيقه صبر كن الان تمام ميشه. آروم شروع كردم عقب جلو كردن. واي كه چه حالي ميكردم. همون جور كه ميكردمش بش گفتم يك سوال كنم راستشو ميگي. خيلي آروم گفت آره. صداش بد جوري ميلرزيد. بش گفتم جون هر كي دوست داري اين شوهر خواهرت كاري نكرده. يك نگام كرد و قسم خورد كه نه .فقط براي من خر شده . گفتم چرا خر. صداش لرزش داشت. گفت زودتر كار رو تموم كن. ميخوام بخوابم. براي اينكه زودتر ارضا نشم چند لحظه بي حركت شدم تا دوباره شروع كنم. كه گفت زود باش تمومش كن الان يكي بيدار ميشه آبرومون ميره. شروع كردم دوباره تلمبه زدن. بش گفتم اين جوري نميشه برگرد. برگشت . رفتم رو كسش خوابيدم. يه لب ازش گرفتم. بش گفتم پاهات رو بذار رو كتف هام. خندش گرفته بود . مي گفت جون هر كي دوست داري زودتر تمومش كن الان يكي مياد. پاهاشو دادم بالا. بعد كيرمو گذاشتم رو سوراخ كونش هل دادم تو. يك آخي كرد.خيلي راحت ليز خورد رفت تو. شروع كردم ضربه زدن. تا آخر ميكردم تو و ميكشيدم بيرون. ميخواستم حالت صورتش رو وقتي ميكردمش ببينم. چشماش رو بسته بود و هر بار كه ميكردم تو؛ لب و دهنش يك كمي باز ميشد. دستمو بردم رو كسش . شروع كردم ماليدنش. نفس نفس ميزد. چند لحظه لبم رو گذاشتم رو لبش و اومدم لبم رو بردارم كه يه نفس خيلي بلندي كشيد فهميدم ارضا شده . بش گفتم چشمات رو باز كن. گفت خوابم مياد. ميدونستم داره حال ميكنه. خجالت ميكشه چشماش رو باز كنه. از لرزش صداش موقع حرف زدن معلوم بود. داشتم ديگه ارضا ميشدم. شدت ضربه زدنم رو بيشتر كردم و خيلي سريع تو كونش تلمبه ميزدم تا آبم بياد. بش گفتم داره تموم ميشه و چنان تو كونش تلمبه ميزدم كه هي نفس بلند ميكشيد. دهنش رو ديگه كاملا بازكرده بود آبم داشت ميومد. با دستم فكش رو گرفتم و فشار دادم تا دهنش باز بشه. بعد ازش لب گرفتم. بش گفتم اومد . لبش رو ميخوردم. همون لحظه هم آبم با فشار داخل كونش خالي شد. محكم لب ميگرفتمو آبمو تو كونش خالي مي كردم. بعد چند لحظه از رو كونش بلند شدم . شلوارمو كشيدم بالا. بش گفتم بكش بالا الان يكي مياد تو. ولي انگار تو حال خودش نبود. خودم شلوار و شرتشو كشيدم بالا و گفتم خيلي حال دادي. ممنون. بش گفتم كاري نداري. با بي حالي گفت نه برو تا بابات هم نيو مده. و خنديد. رفتم بالا سرش با دستم يك نيشگون از كونش گرفتمو بش گفتم اين هلو مال منه فقط . بعد از رو شلوار يه ماچ از كونش كردمو بش گفتم آخ كه فداش ميشم. رفتم خوابيدم. صبح ساعت 11 بود كه پا شدم.همه بيدار بودن حتي نازيلا. تا ديدمش يه چشمك انداختم بش كه اگه خجالت ميكشه. خجالت رو بذاره كنار. داييم با زن دوم خودش عصر همون روز اومدن دوباره خونه ما آخر شب هم يكي از عمو هام اومد خونه ما. از اين خايه مال هاي مملكت كه هم تو سپاه هم تو كلانتري مقام داشت. وقتي ميومد كسي جراعت نداشت آهنگ لس آنجلسي گوش كنه. ديدم اين اومد به نازيلا گفتم طرف من نياد . هر جا كه ميديدم نازيلا نزديك من هست خيلي آروم ميگفتم خايه مال. كه يواشكي ميخنديد. فردا صبح حالم گرفته شد. خانواده داييم ميخواستن برگردن. ولي خوب نازيلا كلي حال داده بود.

3 Comments:

Anonymous sasa said...

سلام دوست عزيز. از خوندن داستانهات لذت بردم. اگرچه فضايي خيالي بيشتر داره. اگر هم كه واقعي هست ما رو ببخشيد. در مورد اون داستان بچه به ريشت حرفهايي داشتم كه اگه خواستي برات ميزنم. منم وبلاگ تازه تاسيسي دارم. هدف شما رو نميدونم. اما هرچه باشيد جامعه به اين جور موضوعات هم احتياج داره. حالا اگه حتي براي بعضيها هم خنده دار باشه!
با آرزوي موفقيت براي شما. ضمنا اگه مايل بوديد تبادل لينك ميكنيم. فعلا خداحافظ

3:01 PM

 
Blogger Roxana said...

متاسفانه صاحب این بلاگ یعنی داداصاحب توسط جمهوری اسلامی اعدام شد روحش شاد

1:13 PM

 
Anonymous Anonymous said...

سلام خیلی عالی مینویسی بوس

3:50 AM

 

Post a Comment

<< Home