Tuesday, January 03, 2006


روزي ز گمانم زودتر رفتم به خانه - پنهاني بديدم كه زنم لخت است به خانه
گويي که کنون بوده به حمام - نوازش مي دهد تن را چه آرام
رژ لب مي زند بر غنچه ي لب - تنش خوشبوتر از گل هاي هر شب
نگاهش پر ز شهوت خيره ساران - کند بر تن لباسي بس نمايان
فتادست خط ز سينه هاي گرمش - طلب ها مي کند سوراخ تنگش
چون صداي زنگ از در بر آمد - به سوي در شد و مردي بيامد
در آغوشش گرفت مرد غريبه - زدش بوسه به هر جا با سليقه شدند
سوي اتاق و سوي آن تخت - زدند بس غلطه ها با هم بسي سخت
غريبه سينه هاي همسرم را مالشي داد - بدين حرکت بدو آرامشي داد
زنم پيراهن او را جدا کرد - به زير لب همي او را صدا کرد
گشودش او لباس همسرم را - در آغوشش گرفت عريان زنم را
با دستان حلقه کرده ي خويش - گشودش بند پستان (پستان بند!) را کمي بيش
به آرامي بشد هر سينه آزاد - غريبه سينه اش بر سينه بنهاد
چو گرماي تنش را بر تنش يافت - زنم را او به خود نزديک تر ساخت
زنم لخت است در آغوش يک مرد - بدن ها گرم گرم بيرون بسي سرد
غريبه با کيرش ز شلوار - فشار آرد به کٌس تا حد آزار
زنم با دست خود زيپش گشايد - نشسته شلوار مرد را در آرد
نهد دستش به روي شرت آن مرد - به ناخن، او در آرد شورت آن فرد
بخوابد مرد از پشت بدان تخت - زنم بر روي او کيرش درون دست
زنم مي مالد و با لب نوازش - زبانش زير کير در حال گردش
دهانش پر ز کير و خالي از آن - بمالد خايه ها بارها بدين سان
پس از چندي غريبه سوي او شد - و دستش با کس زن روبرو شد
بماليد او بسي کس زنم را - و سر را او ببرد در بين پاها
زبانش را همي بر کس روان کرد - گهي در اندرون و گه برون کرد
برفت آرام و آرام سوي بالا - بخورد بس با طمع او سينه ها
گهي بر نوک، گهي زير و گهي بين - بليسيد و بماليدش بدين عين
سپس بر گردنش بوسه روان شد - دستانشان بر روي هم بسته کنان شد
زنم لخت و پتي در بر او است - شدند هر دو ز اين بازي بسي مست
ز هم لب ها گرفتند عاشقانه - هر آغوشي بشد چون آشيانه
بشد هر سو پر از عطر نفس ها - سخن از عشق بود بر زير لب ها
چنين آن سينه ي نرم و تن صاف و لطيفش - کنون بنشسته بر موي تن مرد عزيزش
نگاه مرد بود بر شانه ي زن - به زير بغل و پستان و بر تن
چه لذت ها ببرد از همسر من - زنم زير غريبه بود و بي شرم
شکم ها روي هم پاها به حلقه - و کيرش روي کس با چشم بسته
شدند آن دو بسيار خسته - عرق بر روي هر دوشان نشسته
بخوابانيد زنم را رو به تختش - برفت از پشت سوي ان سوراخ تنگش
چو کير از باسنش (کون او) به اندرون شد - صداي ناله اي از زن برون شد
چنان لذت ببرد مرد غريبه - که گويي تا کنون زني نديده
نهايت کير خود از کون بدر کرد - به پشت خوابيد و زن را و بلند کرد
که کيرش سٌر بداد سوي کس زن - بداد حرکت زنم را پيش و پس هم
نفس هاي منظم لحظه ها را سير مي کرد -سوان همسرم بر صورت مرد سير مي کرد
کنون کير غريبه در زن من - صداي ناله ي شوق زن من
زنم را او کنون از پشت خواباند - و ران و پاي او بگرفت و مالاند
در آخر کير خود را او دگر بار - به کس کرد و آبش گشت سرشار
چنان گويي زنم فرزند از او يافت - در آخر کس ز آبش پر همي ساخت
در همان حالت نفس ها خاتمه يافت - زنم در دست مرد خوابيد و جا يافت

2 Comments:

Anonymous Anonymous said...

شعر قشنگي بود بازم بنويس. مرسي

2:52 AM

 
Blogger Roxana said...

متاسفانه صاحب این بلاگ یعنی داداصاحب توسط جمهوری اسلامی اعدام شد روحش شاد

12:55 PM

 

Post a Comment

<< Home