Friday, January 06, 2006

ايليا


سلام اسم من ایلیا هست و مخوام اولین تجربه سکسم رو براتون بنویسم روزی,روزگاری که کس خلی بیش نبودم و همیشه فکر کوس خل بازیم بودم و همه منو از یکی ازکوس خلهای ناب روزگار میدونستن. خلاصه ما تو دوست,فامیل آدمه شوخی حساب میشدیم.من خیلی وقتها خونه خالم اینا ول بودم و بغیر از من ادمهای دیگری هم مثل من اونجا ول بودن و همیشه پر از دختر بود که من بیش از 3نفرشون رو نمیشناختم که اوناهم دختر خالم اینا بودن .من وقتی میرفتم اونجا بیشتر با پسر خالم اینا کس شعر میگفتیم و میشنیدیم و کاری به کار کسه دیگه ای نداشتیم ولی پسرای دیگه بودن که همش خودشونو لوس میکردن و 100تا دلقک بازی در میوردن که دخترها بخندن بیشتریا هم تو نخه یه دختره بودن که اسمش سارا بود ... . یک روز که رفتم اونجا دختر خالم با چندتا از فک و فامیلاشون نشسته بودن پای تلويزیون و داشتن یه چیزی نگاه میکردن که تا من رفتم تو همه هول شودن و tv رو خاموش کردن منم رفتم دوباره tvرو روشن کردم و دیدم بعععععععععله خانومها داشتن فیلم فرهنگی.علمی.تخیلی نگاه میکردن(همون سوپر خودمون) منم یه نگاه کردم به همشون و یکیشون گفت(سارا) خوب ما هم دل داریم چرا ما نتونیم مثل پسرها از اینا نگاه کنیم منم گفتم خوب خوش بگذره و رفتم تو اتاقم و بعد از یه چند دقیقه ای امدم بیرون و دیدم هرکدومشون دارن یه کاری میکنن و کارشون تمام شده منم رفتم نشستم با گوشیم ور رفتن که همون که گفته بود منم دل دارم که واقعا خوشگل بود(قد نسبتا بلند و موهای مشکی و صورت سفید وچشم مشکی) اومد گفت این لنزی که گذاشتی از کجا خریدی منم گفتم لنز نیست و چشمام همین رنگیه اونم گفت:چه چشمای قشنگی.من گفتم مرسی و ادامه وررفتن با موبایل که امد نشست کنارم و گفت ایلیا مریم(دختر خالم)گفته تو رشته کامپیوتر میری و بلدی هک کنی من میخواستم اگه میشه پسورد یکی از آی دی هامو که هک شده دوباره برام پیدا کنی منم با خودم گفتم چرا دختر خالم همنچین کس شعری به این گفته و برای ضایع نشدن دختر خالم گفتم چشم وای دی خودمو دادم و گفتم ای دی تو بفرست یه روز که داشتم تو انترنت کس چرخ میزدم دیدم یکی pmداد و احوال پرسی . من بدونه اینکه سلام کنم گفتم شما؟ _تو منو نمیشناسی ولی من خوب تو رو میشناسم خوب به سلامتی _سلامت باشی عزیزم.اسمه من سارا هست دوست مریم اهاااااااااااااا ولی به من چه _:(( خوب من چند تا سوال داشتم مریم گفت تو راهنمایم میکنی بفرما _من عاشق یه پسری شدم می خواستم تو کمکم کنی بهش برسم اهاااااااااااااا.(منم گفتم طرف فهمیده ما کس خلیم میخواد کیرمون کنه چون من اهله دختر بازی نبودم) _خوب من میتونم الان بهت زنگ بزنم کی؟من؟الان؟ _:(( اره تو خوب باشه شماره رو بدم _نه دارم بای _بای من که داشتم از خودم میخندیدم دیدم موبایلم زنگ زد بله؟ _سلام/آقا ایلیا؟ آقا شون نیستن رفتن خرید _هاهاها.خوبی؟ ای میگذره تو خوبی؟ _اره مرسی.نگاه من تو فامیلمون یه پسره هست که ... .خلاصه سوالاشو کرد و منم همینجوری یه کس شعری جواب میدادم .ان مکالمه ها ادامه داشت و اونم میگفت خیلی خوب راهنمایی میکنی و خیلی پیشرفت کردم منم که هنوز فکر میکردم سر کارم چیزی نمیگفتم تا اینکه یه روز گفت ميخوام دعوتت کنم بیرون و ازت تشکر کنم منم گفتم باشههههههههههههههه:D من رفتم دیدم امده و یکم داشت باورم میشد که راست میگفته خودمو زدم به اون راه که مثلا ندیدمش و پشت بهش ايستادم که یهو دیدم یکی امد دستمو گرفت و سلام کرد و بوسیدم منم که طبق همیشه مغزم کار نمیکرد گفتم سلللللللااااام اونم خندید و شروع به راه رفتن کردیم و بیشتر اون حرف میزد و میگفت نمیدونم چه جوری ازت تشکر کنم منم که باورم شده بود که اره منم مغز دارم هی کس شعر میگفتم .بعد از غذا خوردن گفت _ایلیا بيا بریم خونه ما میخوام بهت یه چیزی نشون بدم چی؟ _تو بیا بعد میفهمی باشه ولی زود چون باید برم جائی _باشه .بریم؟ باشه تو 10 دقیقه رسیدیم در خونشون وقتی رفتم تو فکر کردم یه 10 تا خانواده اینجا زندگی میکن ولی بعد گفت نه همه خونه ماله خودمونه.منو برد تو اتاقش و رفت لباسشو عوض کرد اومد کنارم نشست و زل زد تو چشمام _ایلیا خیلی چشمات قسنگه مرسی _ایلیا یک سوال کنم بگو جون سارا راست مگم باشه قبول دوست دختر داری؟ کی؟من؟ اخه کی با من دوست میشه دیونه؟ _بگو به جونه سارا ندارم به جون سارا ندارم.خوب جی میخواستی نشونم بدی؟ _صبر کن تا بیارمش از اطاق رفت بیرون منم داشتم به درو دیوار نگاه میکردم که یکی از پشت بغلم کرد و شروع کرد گردنمو بوسیدن.وقتی برگشتم دیدم سارا با شورت و کرست جلوم استاده _ایلیا من از اول بهت دروغ گفتم و میخواستم به تو برسم نگاه سارا من لیاقت تو رو ندارم تو خیلی از من سر تری _نه من تو رو دوست دارم تمام نگاه... تا اومدم حرفم رو تمام کنم هولم داد رو تخت و افتاد روم و شروع کرد لب گرفتن و در گوشم گفت عاشقتم.منم که نمی دونستم چی بگم سرشو اوردم بالا و نگاش کردم دیدم داره گریه میکنه بوسیدمش اونم چشمام رو بوسید و دو باره شروع کرد لب گرفتن و با یه دستش با موهام(موهام نه موام) هام ور میرفت و با دست دیکه رو سینم دست میکشید.منم داشتم موهاشو نوازش میکردم که پاشد پيرهن و شلوارم رو در اورد و خوابید رو تخت و منو هدایت کرد روی خودش منم از گردنش شروع کردم بوسیدن تا رسیدم به سینه هاش یکم مکث کردم سارا گفت هر کاری می خوای بکن عزیزم منم کرستش رو باز کردم و اول یه بوسه به سر سینه هاش که بزرگ و سر بالا و حسابی شق شده بود زدم و شروع کردم به خوردن و بعد از 5 دقیقه رفتم پایین تا رسیدم به شورتش و آروم اونو در اوردم و برای باره اول تو زندگیم کوس رو از نزدیک دیدم(اونم چه کسی بدون مو و خوش آب و رنگ) ولی بجای انکه شروع به لیس زدنش کنم روناشو می بوسیدم و زیره نافشو میبوسیدم تا اینکه دست گذاشت رو سرم و هولم داد پاین و گفت دیونم کردی بخورش دیگه.منم شروع کردم خوردن و لیس زدن تا انکه ارضا شد منم از روش پاشدم و لباشو بوسیدم و نشستم کنارش گفت _تو چی؟ من مهم نیستم مهم اینه که تو لذت برده باشی _من تا تو لذت نبری لذت نمی برم و منو خوابوند رو تخت و شروع کرد بوسیدن من ميرفت پایئن تا رسید به نیروگاه اتمیم از رو شرت دست میکشید روش و میليسیدش .شرتمو در اورد و اومد ساک بزنه که من گفتم اگه دوس نداره لازم نیست اين کارو بکنه اونم یه لبخند زد و کیرم رو کرد تو دهنش بعد از کمی ساک زدن گفت ایلیا پاشو منم پاشدم و خودش خوابید منم کشوند رو خودش و گفت _ بکن تو مگه دختر نیستی؟ _نه.شاید باور نکنی ولی یه بار که داشتم خود ارضائی میکردم به یادت نتونستم جلو خودمو بگیرم و با دست پرده خودمو زدم منم ناراحت شدم که چرا بخاطره من این کارو کرده ولی چون ناراحت نشه خوابیدم روش و کیرمو کردم تو کسش و شروع کردم به تلمبه زدن داشت از خوشحالی آه و اوه میکرد که همین کارش منو حشری تر میکرد(نمیدنم چرا آبم اون روز انقدر دیر امد چون همیشه وقتی جق میزدم تو 3 سوت میریخت) کیرمو میخواستم در بیارم که پاشو حلقه کرد دورم و نذاشت گفت قرص میخورم منم همونجا ولو شدم و بعد با بوسه هاش از خواب بیدار شدم و دیدم با لباس نشسته بغلم من پاشدم رفتم حمام و لباسامو پوشیدم و اومدم برم که گفت میرسونمت و وقتی رسیدیم در خونمون ازم یه لب گرفت و گفت: _یه قول بهم بده چی عزیزم؟ فقط مال من باشی منم تو جوابش لبشو بوسیدم و خداحافظی کردم و رفتم یه دست جق زدم هنوزم باورم نمیشه با دختره به اون خوشگلی سکس داشتم و کله فامیل میدونن من با سارا دوست شدو و همه پسرا کونشون داره میسوزه هر وقتم میرم اونجا سارا چون ضد حال به پسرا بزنه میاد میشینه رو پام و میبوستم و هر جا میرم باهام میاد و منم تو کونم عروسیه.

1 Comments:

Blogger Roxana said...

متاسفانه صاحب این بلاگ یعنی داداصاحب توسط جمهوری اسلامی اعدام شد روحش شاد

12:56 PM

 

Post a Comment

<< Home