Saturday, January 07, 2006

زهرا


صبح ساعت نه و نيمه تازه از خواب بيدار شدم. تلفن زنگ ميزنه. مادرم داد ميزنه ــــــ بيداري؟ ورش دار من دستم بنده. ـــ الو سلام ـ سلام ـــ پاشو كونده چقدر مي خوابي؟ - ديشب تا دير وقت بيدار بودم. ـــ آقا يه كس اورديم خونه تا ظهر وقت داريم. پاشو بيا ـ الان؟ ـــ آره ديگه خره. چيه ناز ميكني؟ ـ يه دوش بگيرم بيام. ـــ كس خل دير ميشه. زود بيا سر رات يه بسته كاندوم هم بخر. ـ پول مول چقدر بيارم. ـــ زياد نمي خواد. همون كه تو جيبته بسه. راستي كاندوم يه بسته از اون 12 تايي ها ميگري ها مي دوني كدوم رو ميگم؟‌همون 850 تومني ها زياد نميخواد گرون بخري. خار دار مار دار رو بيخيال شو. ـ خيل خوب ـــ اومدي ها منتظريم. زود ميرم يه دوش ميگيرم. مادرم ازم سئوال ميكنه. ميگم بهش كه بهروز بهم زنگ زده بود. ديگه چيزي نميپرسه. صبحانه نخرده ميزنم بيرون. ميرم تو داروخونه. توي قسمت لوازم آرايش يه زن وايساده. اين پا و اون پا ميكنم تا بالاخره يه مرد پيدا كنم. يه نفر از اون پشت پستو مياد بيرون زل ميزنم بهش و مثل كرو لالها با حركت لبهام بهش ميگم :‹‹كاندوم››. اونم كه متوجه شده بود داد ميزنه ميگه خانم ....(همكارشو صدا ميزنه) ببينيد اين آقا چي ميخواد. منم انگار كه چاره اي ندارم ميرم پيش زنه. يه دختر خوشگل و لونده منتظره من وايساده. هنوز زير ابرو داره. بهش ميگم كاندوم ميخوام. دست ميكنه از زير ميز پشت سر هم قوطي هاي كاندوم و در مياره بيرون. شروع ميكنه توضيح دادن: اين لوبريكيت شده است،‌ اين هم خارداره، ‌اين يكي با طعم ميوة است خار دار هم هست. اينم معموليه. البته اين يكي طعمهاي مختلفي داره. ... نميذارم حرفش تموم بشه زود يه بسته از همون معمولي ها رو كه 12 داره برمي دارم. قبلا هم از اينها گرفته بودم. پولشو حساب ميكنم و از داروخونه ميزنم بيرون. خودمو زود ميرسونم به خونه بهروز اينا. تو كه ميرم منو ميبره تو اتاق خواب خودش. دوتا سبيل ديگه هم نشسته بودند. اتاق رو يه ابري از دود سيگار گرفته. صداي نوار تا هفتا خونه اونور تر ميره. يه زن 31 يا 32 ساله وسط اتاق وايساده. يه شورت و كرست سبز پوشيده. بالا تنش خيلي متناسبه اصلا شكم نداره. از سينه هاش معلومه كه قبلا بچه شير داده. اما كونش به اندازه تلويزيون 28 اينچه . شورتش ا ز پشت رفته بود لاي كونش. يه سيگار لاي انگشتاش بود و وقتي پك ميزد يه چشمشو مي بست. سلام كردم و با همشون دست دادم. دو نفر ديگه رو نميشناختم. ولي از قيافه هاشون پيدا بود كه بازاري يا مغازه دار بايد باشند. اصلا به من توجهي نميكردند. همش به زنه نيگا ميكردند. دستشون رو كير و خايشون بود و هي ميماليدند. ـ كاندوم خريدي؟‌ ـــ آره بيا. بهروز رو كرد به يكي از رفيقاشو گفت آقا اين خدمت شما ما بريم بيرون. ما از اتاق اومديم بيرون . نيم ساعت بعد در باز شد و ديديم زنه اومد بيرون رفت توالت. ما رفتيم تو اتاق ديدم مرتيكه نره غول مثل خرس رو زمين ولو شده. بهروز به م گفت تو برو تو اتاق من گفتم نه بابا اول شماها بريد.كس كردن ما مثل بقيه كارهامون ميمونه همش تعارف. نفر دوم هم رفت تو اتاق و يه ربعه اومد بيرون. اين دفعه نوبت من شد. رفتم تو اتاق. ديدم داره سيگار ميكشه. شروع كردم به لخت شدن. همينطور وسط اتاق وايساده بود داشت منو نيگا ميكرد. نميدونستم چي بگم. هميشه حرف اول و زدن سخته. با شورت نشستم رو تخت. با دستم كوبيدم روي تخت يعني كه بيا اينجا بشين. اونم اومد نشست پهلوم. صورتمو بردم جلو. فهميد كه ميخوام ببوسمش صورتشو اورد جلو. همونطوري از پشت دست كردم و سينةهاشو گرفتم و شروع كردم به مالوندشون. دستشو گذاشت رو كيرم. - خوبه باز مال تو سفت شده. ـــ خسته شدي؟ ـ اون اوليه پدرمو در اورد. ـــ چطور؟ - پدر سگ كير داشت به اندازه كير خر. ـــ - بهش گفتم هركي زنت بشه دو روزه ازت طلاق ميگيره. دستمو كشيدم روي پاهاش. فكر ميكردم با اين كون و رون گنده چطوري بايد دستمو به كسش برسونم. سيگارش تموم شد. بلند شد و رفت جلو تا توي جاسيگاري خاموش كنه. بعد كه برگشت. شورشم در اورد. - بيا زود باش. رفت رو تخت تو خوابيد. اصلا فرصت فكر كردن بهم نداد. خيلي راحت و بيشرمانه پاهاشو باز كرد. انگار ميليونها ميليون بار قبلا اينكار رو كرده بود. منم رفتم جلوش اومدم دست بزنم يهويي از جا پريد - دست نزن خيلي حساس شده همونطوري افتادم روش شروع كردم سر و صورتشو خوردن. لباشو بهم سفت فشار داده بود. ـــ لب ميدي؟ - نع اومدم روي سينه هاش . سينه هاش اصلا توي تموم تنش پخش شده بودند. انگار نه انگار كه سينه داره. اصلا به هيكلش نمي خوردند. همونطوري اومدم پايين. تا شكمشو بوسيدم يهو زد زير خنده - نكن ـــ هنوز كردنو شروع نكردم اومدم پايين. خداوكيلي نسبت به سنش و كارش كس تميز و خوشگلي داشت. خيلي مرتب بود. هم پشماشو زده بود هم اينكه مثل كسهايي كه قبلا ديده بودم نبود. لباش صاف و خوش حالت بودند. از اون كسهايي كه انگار توش ديناميت تركيده، نبود. با ديدن كسش ديگه كيرم داشت تو شورتم ميتركيد. شورتمو در اوردم. رفتم جلو و يه كاندوم باز كردم. ـــ بيا اينو بكش سرش. - خودت بكش تنبل ـــ تو بكشي يه مزه ديگه داره اومد كاندومو ازم گرفت. نوكشو كرد توي دهنش و هف كشيد. بعد خيلي ماهرانه جوري كه انگار صدها بار اينكارو كرده باشه. راحت كشيد روي كيرم. دوباره رفت خوابيد و پاهاشو باز كرد. قبلش يه نيگا به كش انداخت و بعد سرشو گذاشت رو متكا. رفتم جلو. عجب كسي. از اون كسهايي بود كه ديگه تا آخر عمر گيرم نيومد. دلم ميخواست ليسش بزنم ولي اعتماد نداشتم. سرمو بردم جلو و يه بوسش كردم. سرشو اورد بالا - چيكار ميكني؟ بجنب ديگه ديره. ـــ ساك نميزني؟ - نع سر كيرمو يواش گذاشتم در سوراخش بعد يواش يواش فرو كردم. دو تا دستاشو به پهلوهام گرفته بود و لباشو گاز ميگرفت. متوجه شدم انگار درد داره يا ميسوزه يا يه چيزي تو اين مايه ها. شروع كردم به عقب جلو كردن. اول يواش بعد يه خرده تند تر. با هربار فشار من پهلوم با دستاش فشار ميداد. نميذاشت تا ته فرو كنم ـــ ناراحتي ميخواي موقعيتمونو عوض كنم. - نه همين خوبه ـــ ميخواي سگي... - نه گفتم كه خوبه خوابيدم روش. دستمو بردم زير كتفش و بغلش كردم. زل زده بودم تو چشماش. خوشگل بود. به خودم ميگفتم حيف اين زن نيست كه اومده جنده شده. صورت صاف و خوشگل،‌چشماي ناز، از همه مهمتر كس تنگ كه با دوبار دادن به هن و هن افتاده بود. پاهاشو دور كمرم حلقه كرده بود. اينطوري خيلي بهتر شد. راحت تو ميرفت . خيسي كسشو حس ميكردم. عرقم در اومده بود. با ريتم عقب و جلو كردن من اونم نفساشو تنظيم كرده بود. بعضي وقتها هم نفسشو تو سينه حبس ميكرد و يهويي همشو بيرون فوت ميكرد. پنج دقيقه تو اين حالت بودم. براي اينكه آبم به اين زوديها نياد از روش بلند شدم. - چيكار ميخواي بكني؟ ـــ روشو عوض ميكنم. - منكه از جام جم نميخورم. به پهلو تابوندمش و پاهاشو كج كردم خودم هم زير پاش قرار گرفتم. همونطوري كردم توش. حالا اون به دنده خوابيده بود و من نشسته. دستمو از جلو با فشار تمام لاي پاهاش فرو ميكردم. عجب داغ بود. چند دقيقه اي نگذشته بود كه ديدم آبم داره مياد. ... وقتي كار تموم شد از جاش بلند شد و چند تا دستمال كاغذي برداشت. پاهاشو باز كرد و خيسي وسط پاهاشو باهاشون پاك كرد. بعد بدون اينكه حرفي بزنه رفت از اتاق بيرون. منم زود شورتمو پوشيدم. بعدا فهميدم زهرا(نمي دونم چرا همه جنده ها اسمشون زهرا، ‌فاطمه، شهلا، شهين و يا يه چيزي تو اين مايه هاست) دو تا بچه داره و دو ساله كه از شوهرش طلاق گرفته. نفهميدم بهروز چقدر بهش داد ولي هرچي بود مطمئنم كه براش خيلي كم بود.

1 Comments:

Blogger Roxana said...

متاسفانه صاحب این بلاگ یعنی داداصاحب توسط جمهوری اسلامی اعدام شد روحش شاد

12:56 PM

 

Post a Comment

<< Home