Friday, January 06, 2006

نيلوفر


مي خواهم داستان سكس خودم رو تعريف كنم با نيلوفر تازه آشنا شده بودم.حدود 1 سال با هم دوست بوديم ولي حتي يكبار دستم به دستش نخورده بود. خيلي دختر خوبي بود من هم كلا از فكر سكس با هاش اومده بودم بيرون . حدود 3 ماه پيش بود كه تصميم گرفتم بريم خواستگاريش .روزي كه مي خواستم خبر رو بهش بدم سر از پا نمي شناختم. قرار شد بياد محل كارم.من دكتر عمومي هستم و در حوالي فلكه صادقيه مطب دارم.اون روز اومد مطب تا آخر ساعت نشست. وقتي اومد تو اتاق انگار كه اولين بار است كه مي بينمش. خيلي به نظرم زيبا اومد .خلاصه كلي حرف زديم تا اينكه ماجراي خواستگاري رو بهش گفتم و براي اولين بار به خودم جرئت دادم كه دستش رو بگيرم.گرماي عجيبي داشت و حس عجيبي. انگار به تنم برق وصل كرده بودند. اول دستش رو كمي پس كشيد ولي با لبخند من كمي نرم شد . بعد به خودم بيشتر جرئت دادم تا بهش نزديك بشم . ازش پرسيدم اجازه دارم ببوسمت گفت نه زوده هر موقع جواب اره رو گرفتي پكر شدم ولي انقدر دوستش داشتم كه نخواستم ناراحتش كنم . خلاصه ما رفتيم خواستگاري همه چيز خوب پيش رفت و قرار شد كه جواب رو خودش قبل از اينكه مادرم تماس بگيره خودش بياد مطب و به من بگه خلاصه روز موعود اومد تا اخر وقت از دلشوره مردم تا اينكه اومد .وقتي مي ديدمش دلم ضعف مي رفت مثل گل شده بود اومد جلوم نشست گفتم چي شد؟ گفت :سلامت كو ؟گفتم تو رو خدا اول جوابم رو بده قيافش كه تو هم رفت دلم ريخت بغض كردم كه خنديد و يه شكلات به من تعارف كرد و گفت مباركه بي جنبه پريدم بغلش كردم و گفتم اجازه هست و منتظر جواب نشدم يه بوس حسابي ازش كردم بعد حسابي تو بغلم چلوندمش قشنگ تو بغلم جاشده بود . بي اختيار دستم رو كشيدم روي باسنش واي كه چه داغ بود احساس مي كردم تمام تنم گر گرفته تمام گردنش رو بوسيدم و ليسيدم ديگه شل شده بود اروم كشيدمش سمت تخت معاينه و اروم درازش كردم كمي مقاومت كرد ولي لباش رو با لبام بسته بودم با كمي تقلاخودش رو كنار كشيد گفت بسه باقيش براي بعد زوده گفتم نه چه زودي ديگه من و تو مال هم هستيم نترس و باز بوسيدمش و اروم خوابيدم روش دستمو اروم بردم دكمه لباسشو باز كردم و رفتم سراغ سينه هاش واي كه چه سينه هايي داشت مثل هلو بود نرم و خوش مزه از بس خوردم كيرم داشت منفجر مي شد چون بد بخت جاش هم كم بود خلاصه با باز كردن زيپ شلوار خلاصش كردم و اروم رفتم سراغ كسش خواستم شلوارشو در بيارم كه گفت نه گفتم چرا گفت مي ترسم گفتم از چي نترس من ديگه شوهرت هستم زيپ شلوارشو كشيدم پايين و با ديدن كسش كه مثل برف سفيد بود ديگه اختيارم رو از دست دادم افتادم به جون كسش و تا اون جون داشت و من نفس كسشو ليسيدم انقدر صداش بلند شده بود كه فكر كنم تمام مجتمع فهميدن اينجا چه خبر خلاصه بالاخره نوبت من رسيد و اروم كيرم رو در اوردم گفتم تا حالا كير ديدي ناراحت شد گفت منو نشناختي؟ فهميدم چه گندي زدم گفتم منظورم فيلم و عكس سوپر است گفت اره ولي مي خواهم از نزدك ببينم ولي ساك نمي زنم ها گفتم با شه كيرمو گرفتم جلو صورتش و گفت واي چه بزرگه گفتم همه بزرگشو دوست دارن تو چي؟ با خجالت خنديد و پرسيد اينو مي خواي كجاي من بكني خنديدم گفتم هر جا بگي گفت از پشت كه مي تر سم و از جلو هم پرده دارم گفتم پردت كه اول و اخر مال خودمه گفتم اجازه هست از خندش فهميدم جوابش بله است كيرمو گذاشتم دم كسش و هول دادم تو كه يهو جيغ كشيد و بيهوش شد از ترس داشتم مي مردم فوري رفتم اب اوردم زدم صورتش تا بهوش اومد كمي اب قند دادم خورد گفتم چي شد گفت جرم دادي مي گي چي شد تازه يادم افتاد چي كار كردم ويه نگاه به ملافحه تخت كه خوني بود كردمو و گفتم ببخشيد خنديد و گفت اشكالي نداره ولي خواهشن اينبار اروم تر بكن گفتم به چشم و پس از كمي ناز و نوازش دوباره كيرمو گذاشتم دم كسشو اينبار اروم كردم تو و همون تو نگه داشتم و گفتم حالت خوبه گفت اره گفتم خوب و شروع كردم به تلمبه زدن بعد چند تا تلمبه كيرمو كشيدم بيرون و ابمو روي زمين خالي كردم و بغلش كردم و گفتم خوب بود باز هم خنديد. من عاشق اين خنديدن هاشم وقتي خجالت مي كشه چيزي بگه .خلاصه ديگه تا شب عروسيمون كاري با هم نكرديم و من هنوز اون ملافه رو تختي مطب رو دارم براي يادگاري نگهش داشتم الان از اون روز چند سال مي گذره ما كنار هم زندگي خوبي دارم از نظر من سكس تنها براي كساني لذت واقعي رو داره كه عاشق هم هستند .لمس تن كسي رو كه دوستش داري با هيچ چيز تو اين دنيا نمي شه عوض كرد .........خوش باشيد و موفق

2 Comments:

Blogger سكس با مامان جونم said...

داستان خيلي خوب وزيباي بود وافعا قشنگ بود من که خيلي حال کردم

2:39 PM

 
Blogger Roxana said...

متاسفانه صاحب این بلاگ یعنی داداصاحب توسط جمهوری اسلامی اعدام شد روحش شاد

12:56 PM

 

Post a Comment

<< Home