Friday, January 27, 2006

مهين



ساعت تقريبا 8 شب داشت ميشد. هوا سرد بود. مي ترسيدم. منتظر بودم مهين 1 دقيقه دير كنه و منم بزنم به چاك. يه گهي خورده بودم و مونده بودم توش.مهين 15 سال از من بزرگتر بود. يه روز ديدم از تو يه بوتيكي اومد بيرون . همون وقتم با ترس و لرز رفتم و پشت سرش شمارمو گفتم. زياد خوشگل هم نبود فقط هيكل داشت. قدش 175 ميشد. سينه هاش و باسنش حرف نداشتند. خودش كاملا به همه چي واقف بود. مي دونست چي داره.وقتي تلفنمو بهش گفتم برگشت و يه نگاهي بهم كرد. انگار زورش ميمود يه بچه پرو مثه من بهش شماره بده. چيكار كنم تقصير خودش بود. اون همه زن و دختر چرا فقط اون؟ يادم نيست چي شد باهاش دوست شدم و عياق شدم فقط مي دونم كه اوايل مزاحم تلفني بود. حرف نميزد فقط گوش ميداد. بالاخره به حرفش اوردم. ولي اي كاش به حرفش نمي اوردم. از صداش معلوم بود كه چه جنده ايه. جذبه اي داشت كه نگو بيشتر با من مثل بچه ها رفتار ميكرد تا اينكه دوستم باشه. تنها بود. ميگفت شوهر نكرده. شغلشم بهم نميگفت -- چيكاره اي؟ - به توچه -- اينم بد نيست. از هيچي كه بهتره. خرجت با ‹‹ به توچه ›› در بياد برات كافيه. فقط مي دونستم تو بيمارستان كار ميكنه. حالا دكتر بود پرستار بود،‌ماما بود،،‌نمي دونستم. نمي دونم. منم زياد پاپيش نميشدم. بعضي وقتا مثه سگ ازش مي ترسيدم. ساعت داشت از هشت ميگذشت. يه ماشين رنو لب جدول نيگر داشت. - بيا بالا. -- سلام بدون معطلي رفتم بالا. گرماي تو ماشين خيلي حال ميداد. بوي عطر زنونه اي تو ماشين پيچيده بود كه آدم ديوونه ميشد. اولين بار بود كه كنار مهين نشسته بودم. يه مانتوي سياه تنش بود. دكمه هاي مانتوشو تا وسط باز بودند. پر مانتوش از روي پاهاش رفته بود كنار. روناي خوش تراشي داشت. يه شلوار استرچ پاش بود. بدون اينكه به من نگا بكنه حرف ميزد. - حالت خوبه؟ وقتي حرف ميزد. دلم ميلرزيد. اصلا تصورشو نميكردم بتونم با همچين زني بخوابم.زياد به پروپاچش نگاه نكردم. فكر ميكردم بي كلاسي باشه. يه نوار عهد عتيق گذاشته بود. مال زمون شاه وزوزك . پشت چراغ قرمز كه وايساد تازه برگشت و بهم نگا كرد. - من سر چهار راه نگر ميدارم برو واسم يه بسته مالبرو بگير. مثه غلام حلقه به گوش فقط نيگاش ميكردم. صلابتي داشت. صورتش دراز و كشيده بود. اصلا لب نداشت. صورتش برق ميزد. ميشد با يه كاردك از روش روغن برداشت. موهاشو پشت سرش بسته بود. روسريش قلمبه شده بود. سيگارو براش خريدم. - بيا بگير پولشو داشت بهم ميداد. -- برو بابا اين كارا چيه؟ قابلي نداره دستش همينطور دراز مونده بود. - گفتم بگير يه جوري گفت كه ريدم به خودم. اصلا به ما نيومده تعارف بزنيم. پولو ازش گرفتم -- حالا قابلي نداشت - دستت درد نكنه مي دونستم خونش كجاست.يعني فقط محلشو مي دونستم. هرچي ميگذشت نزديكتر ميشديم. دو سه كوچه و خيابون فرعي رو پشت سر گذاشتيم. - وقتي رسيديم تو اصلا از تو ماشين پياده نميشي ها -- باشه كي جرات داشت از حرف مهين خانم سرپيچي كنه. اولين بار كه برام قيافه گرفت يادم نميره. - بهت بگم اگه بخواي برام بچه بازي در بياري و خودتو لوس كني ،‌ وسط خيابون هم كه باشه مي خوابونم زير گوشت. واسه همين بود تا اون موقع بدون شوهر مونده بود. لابد وقتي ميخواستند با هم حرف بزنند شرايطشو اينطوري واسه دوماد گفته بود. منكه همونجا كپ كردم. ديگه چاره اي هم نداشتم. نه راه پس داشتم نه راه پيش. واسه اينكه كم نيارم ادامه دادم. رسيديم در خونش. خودش از ماشين پياده شد و رفت درو باز كرد. بعدش اومد و دوباره ماشينو برد تو. تا من بخوام پياده بشم دوباره رفت و در حياطو بست. ديگه واقعا راه برگشتي نبود. اصلا يه لحظه هم نمي تونستم فكرشو بكنم كه بايد اين شازده خانومو بكنم. اصلا ميترسيدم بهش دست بزنم. اگه با پستون تو كونمون نميكرد شانس آورده بودم. جلوتر از من رفت و در اتاقو باز كرد. - بيا تو از در كه وارد ميشدي بوي قرمه سبزي به دماغت مي خورد. يه سالن بود به چه گندگي. مبلهاي استيل،‌تابلوهاي گنده گنده، لوسترهاي شونصد شاخه . رو ميز يه ظرف پر ميوه بود. گوشه سالن هم يه ميز بزرگ ناهارخوري بود. به در و ديوار عروسك و تابلو و خرمهره آويزون بود. تو تمام دكورها پر بود از بشقاب و كاسه هاي كوچيك و مجسمه هاي ريز و درشت. اين همه زرق و برق واسه هيچي. آخه اگه آدم تنها باشه،‌اين همه چيز ميخواد چيكار؟ زود مانتوشو در اورد و رفت توي يه اتاق. زياد نگذشت كه برگشت. يه خونه گنده سه اتاق خوابه. - بشين از خودت پذيرايي كن. من الان برميگردم. زود رفت تو آشپزخونه و به غذاها سر زد. رفتم رو يه مبل نشستم. وقتي اومد يه بشقاب شيريني تر تو دستش بود. - شام نيم ساعت ديگه حاضر ميشه. بذار دوتا چايي بيارم. شلوار استرچش تنگ تنگ بود. خط شورتشو ميشد تشخيص داد. حتي اگه كورم بودي مي تونستي با دست كشيدن رو كونش تشخيص بدي. يه آستين حلقةاي تنش بود. بند پيرنش و كرستش با هم قاطي شده بود.ولي واقعا هيكل خوشگلي داشت. دلم ميخواست يه چيزي براش ميخرديم. يا حداقل يه دسته گل ميوردم. سيني چايي رو كه آورد .تعارفم كرد و نشست كنارم. استكانهاي كمر باريك كه روش عكس يه نره خر سبيل كلفت بود. بابا ديگه خيلي داشت كلاس ميذاشت. چه جوري ميتونستم بكنمش. يه شيريني برداشت و شروع كرد به چايي خوردن. - بخور سرد ميشه. -- مرسي - تعريف كن ديگه زل زده بود بهم. حالا اون داشت منو وارسي ميكرد. - از دانشگاه چه خبر؟ -- هيچي مثل هميشه بوي عطرش دماغمو ميخاروند. چاييشو خورد و استكانو گذاشت رو ميز. يه دستشو گذاشت بالا روي مبل و پاهاشو انداخت رو هم. - امتحانا كي شروع ميشه؟ -- تقريبا يه ماه و نيم ديگه. چطور؟ - خوندي يا نه؟ -- آره. ولي همه رو نه - من از شاگرداي تنبل بدم ميام -- بهم نگفتي چي خوندي؟ نگاهي بهم كرد و دولا شد طرف ميز و يه شيريني برداشت. قبل از اينكه بهش گاز بزنه خوب نيگاش كرد - دكتراي علوم آزمايشگاهي دارم. عرق سردي رو پيشونيم نشست. دلم ميخواست بلند شم و بزنم به چاك. -- جدي ميگي؟ چرا بهم نگفته بودي؟ - بگذريم شيريني شو كه خورد بدون مقدمه دسشتو گذاشت رو كيرمو فشارش داد و گرفت تو دستش. - چه كوچوله؟ هيچ كاري نمي تونستم بكنم. به خودم جرات دادم و رفتم جلوتر و سينشو چنگ زدم. -- ولي مال تو مثل اينكه سفت شده ها خنديد انگار خجالت كشيد. هيچ وقت اينقدر رام و ساكت نديده بودمش. هميشه فكر ميكردم ما مردها هستيم كه تا كس ميبينيم آب از لب و لوچمون آويزون ميشه. - شام بخوريم؟ من خيلي گشنمه -- بخوريم كيرمو ول كرد و استكانها رو گذاشت تو سيني و از جاش بلند شد. رفت تو آشپزخونه. يه چيزي ذهنمو آزار ميداد. خوب كه تمركز كردم ديدم هنوز تو كف دكتر بودنش هستم. معلوم بود اين خونه و اين همه زرق و برق مال يه پرستار يا ماما نيست. - ميايي كمكم؟ رفتم تو آشپزخونه قبل از هرچيزي يه بوس به پشت گردنش كردم. ديگه روم باز شده بود -- چيكار كنم؟ - بيا ميزو بچين ميز از قبل چيده شده بود . خيلي خوشگل و با سليقه. فقط مونده بود غذا ها رو بچينيم. ميز ناهار خوريش واسه شش نفر بود. از طرز چيدن بشقابها ميشد فهميد كه بايد دو تاييم روبروي هم و طرف عرض ميز بشينيم.ياد شاههاي قديم اروپايي ميافتادم كه خودشون اين سر ميز بودند و زنشون هم اون سر ميز. از اينكه اين همه كلاس ميذاشت و تدارك ديده بود بيشتر معذب ميشدم. يه كاسه گنده سوپ ،‌ يه ديس بزرگ مر‌غ و يه ظرف ديگه هم قرمه سبزي و البته زرشك پلو. اينا همش واسه دو نفر. اونم شام. شام كه تموم شد ظرفا رو زود جمع كرديم. - دستت درد نكنه يه دو تا چايي بريز ببر تا منم بيام -- دست شما درد نكنه خوشمزه بود. ظرفارو شست و اومد. - سير شدي؟ ببخشيد ديگه دست پختم زياد خوب نيست. -- دستت درد نكنه چيكار ديگه ميخواستي بكني؟ - اي واي... از جاش بلند شد و رفت آشپزخونه و زود برگشت - دسر يادم رفته بود ببخشيد. دسر يه بشقاب ژله بود. همينطوري كه ميورد همراه با سينه هاش ميلرزيد. يكي دو قاشق باهاش خوردم. - ميخواي خونمو ببيني؟ -- بدم نمياد دنبالش از جام بلند شدم. رفت طرف يكي از اتاقها و در و باز كرد. - اين اتاق و واسه مطالعه گذاشتم. يه ميز بزرگ تحرير توش بود و يه كتابخونه كه حداقل دويست سيصد تا كتاب توش بود. يه كامپيوتر هم اون گوشش افتاده بود.لباساشو تو همين اتاق عوض كرد. - اينجارو خيلي دوست دارم. دل بازه از اتاق رفت بيرون. منم دنبالش رفتم. - اينم اتاق خوابم. ببخشيد كه يه خرده بهم ريختس. يه تخت دو نفره بزرگ توش بود. يه دراور و ميز توالت سفيد هم كنارش بود. رو ميز توالت از لوازم آرايش و ادكلن پر بود. از خودم خجالت ميكشيدم. ياد اون وقتايي افتادم كه نقشه ميكشيدم يه روز دعودتش كنم خونمون. خونه دانشجويي خودمونو با اينجا مقايسه ميكردم... بيخود نبود كه ميگفت من اصلا تا به حال تو اون محله نيومدم. حق داشت درو ديوار اتاق پر بود از قاب عكس. عكسهاي خانوادگي. ميتونستم صورت مهينو بين اونا پيدا كنم. مادرش هم قابل تشخيص بود صورتش مثل خودش دراز و كشيده بود. -- اينجام قراره اتاق كارمون بشه؟ خنديد - آره. خوبه؟ - عالــــــي دوباره اومديم بيرون. در اتاق سوم و باز كرد. خاليه خالي بود. - اينجارو هم واسه مهمونا گذاشتم. -- نكنه منم بايد اينجا بخوابم؟ زد زير خنده. تا حالا خنديدنشو نديده بودم. - نه بابا شما صابخونه اي. پيش خودم مي خوابي دوباره برگشتيم و رو مبل نشستيم. تلويزيون رو روشن كرد. اون موقع همه ماهواره ترك داشتند. كانالها رو يكي يكي عوض كرد تا بالاخره يك كانال بزن و برقص پيدا كرد.پاشد و رفت در يه كمد و باز كرد. از توش يه شيشه دراورد. از شكل و شمايلش مي شد فهميد چيه. - ميخوري كه؟ -- موقع شام چرا نيوردي؟ - با غذا خوشم نمياد. يه شيشه ودكا بود از اون روسي ها. يه شيشه نوشابه هم اورد با يك ليوان پر يخ. تو اين فكر بودم كه اين كس كش از كي رفته ودكا خريده. گير ما نيومد . نصف نوشابه نصف ودكا ريخت. -- بابا بيار همينطوري بخوريم. حيفه - درصدش بالاست. ليوانو اورد جلوي دهنم. اومدم با دست بگيرم نذاشت. انگار داره به بچش غذا ميده. منم مثه بچه مظلوما چيزي نميگفتم. يه مزه كه كردم از دهنم گرفت و خودش يه قلپ رفت بالا. لپاشو پر كرد و بعد يهو همه رو فرو داد پايين. مثه اينكه چاه موستراح گرفته باشه و يهو خالي بشه.همونطور كه ليوان دستش بود دستمو بردم و سينشو گرفتم. انگار برق گرفته باشدش. يهو از جا پريد. خندش گرفته بود. دوباره بهم تعارف كرد. يه قلپم من خوردم. درست مثل اون به روش چاه موستراحي. دوباره ليوانو پر كرد و دوباره همونطوري خورديم. انگار داره به بچش سرلاك ميده. وقتي دست برم و سينشو گرفتم زد زير خنده. حالا نخند و كي بخند. اصلا بند نميومد. نمي دونم قلقلكش ميومد يا مست كرده بود. خودمو كشيدم جلوتر. صورتشو ماچ كردم. سرشو گرفت پايين و ميخنديد. بازم ميخنديد. دست بردم و از پهلو گرفتمش. ديگه تحمل نداشتم. رومبل نميشد خوب بغلش كنم. -- پا شو بريم تو اتاق - نه نميام خودت برو هنوز ميخنديد. - اينو نيگا چه كيرش گنده شده دستشو دراز كرد كه بگيره. منم دستشو گرفتم و بلندش كردم. -- پاشو ديگه تنبل از پشت دست انداختم و دور كمرش حلقه زدم. همونطوري هلش ميدادم و ميبردمش به طرف اتاق - من نميام. ااا خيلي زرنگي مي خواي منو بكني؟ تا اوم موقع اونو اينطوري نديده بودم. اصلا انگار يكي ديگه بود. -- نه از اين خبرا نيست - پس واسه چي پاشدي اومدي اينجا؟ كونده مست كرده بود و شوخيش گرفته بود. تو اتاق كه رفتيم ولش كردم. خودش برگشت و دست انداخت دور گردنم. سفت گرفته بود و ولم نميكرد. داشتم خفه ميشدم. خدا خدا ميكردم كه بدونه داره چيكار ميكنه. لباشو گذاشت رو لبام. ولم نميكرد. زبونشو هل داد تو دهنم. داغ داغ بود. هم داغ بود هم سفت انگار داره كير تو دهنم ميكنه. گشت و گشت تا زبون منو تو دهنم پيدا كرد. با زبونش دور زبونم ميپيچيد. نوك زبونامون كه بهم ميخورد تنم رعشه ميوفتاد. فكر كنم كه اونم همين احساسو داشت. چون هي دلش مي خواست همين كارو بكنه. دلم ميخواست تو حين لب گرفتن با سينه هاشم ور ميرفتم ولي اصلا امكان نداشت. دست انداختمو كونشو گرفتم. نرم نرم بود. دلم ميخواست يكي محكم بكوبم روش. دستم و بردم و فرو كردم تو شلوارش. واقعا كون نرمي داشت. داغ داغ هم بود. انگار تازه چسيده بود. وسط كونش داغ تر بود. حاليم نبود همونطوري كه لب ميگرفتم دستمو لاي لپاي كونش فرو كردم. يهو انگار برق گرفته باشدش ولم كرد. منم دستم در اوردم. - لباساتو در بيار حس ميكردم دست راستم نسبت به دست چپم داغ تر شده بود. اونم پيرنشو از سرش در اورد. يه كرست مشكي خوشگل تنش بود. قالب سينه هاش بود بالاي كرستش روي لبه هاش توري دوزي شده بود. خيلي خوشگل بود. دلم نمي خواست اونو در بياره ولي چاره اي نبود براي ديدن سينه هاش لازم بود. دستشو برد پشتش و يه ثانيه اي بازش كرد. - بجنب ديگه چرا وايسادي؟ داشتم نيگاش ميكردم. دلم نمي خواست هيچ صحنه اي رو از دست بدم. وقتي دستم رفت تا كمربند شلوارمو باز كنم،‌اون وايساد و منو نيگا كرد بعد يهو با يه حركت شلوارشو كشيد پايين. روناش سفيد و خوش تراش بودند ولي انگار گنده تر ديده ميشدند. نمي دونم فكر كنم چون شلوارش استرچ بوده اينطور نشون داده ميشد. واسه اينكه بتونه از پاش در بياره رفت و نشست رو تخت و پاهاشو آورد بالا و شلوارو از پاش در اورد. پاهاشو يه خرده از هم باز كرد. بغل پاهاشو ميشد ديد. درست بيخ روناش. به نظر سياه و كبود ميرسيد. ميشد حدس زد اون لا چه خبره. يه شرتي پاش بود كه با كرستش ست بود. شلوارمو در اوردم و گذاشتم رو صندلي جلوي ميز توالت.كيرم داشت تو شورتم ميتركيد. احساس خفگي بهم دست داده بود. خيلي راحت شورتمو در اوردم و گذاشتم كنار. مهين همونطوري رو تخت با شورت نشسته بود و به من زل زده بود. يه لحظه چشم از كيرم بر نمي داشت. - بيارش ببينم رفتم جلوشو زود دست انداخت دور كيرم. كير من از دست اون داغ تر بود.دست انداختمو سينشو گرفتم. خيلي نرم بود.يه فشار بهش دادم و ولش كردم. بازوهاشو گرفتم و سعي كردم به عقب هلش بدم. -- برو بالا بخواب ديگه هنوز كيرم تو دستش بود. نيشش باز بود. به چي ميخنديد نمي دونم. لابد از كير من گنده تر خيلي ديده بود كه اين واسش چيزي نبود. با اصرار من رفت و رو تخت خوابيد. هنوز شورت پاش بود. دلم نمي خواست حالا اونو در بيارم. وقتي خوابيده بود چاقتر به نظر ميرسيد. مخصوصا روناش. فكر كنم واسه ديدن كسش بايد پاهاشو 180 درجه باز كنه. اصلا چيزي معلوم نبود. ولي ميشد از پشت نقش و نگار شورتش دون دون پشماي كسشو تشخيص داد. رفتم و افتادم روش دوباره شروع كردم به لب گرفتن. اينبار محكم تر و عميقتر. اونم دوباره دستشودور گردنم حلقه زد. كيرم رو رونهاش ول ميخورد. خيلي نرم بودند و البته داغ. پاهاي اون از پاهاي من داغتر بودند.دستمو بردم زير كتفش و محكمتر بغلش كردم. زير بدنم خودشو جابه جا ميكرد. احساس كردم كيرم خيلي راحت بين گوشتاي پاهاش قايم شد. چيكار كرد نمي دونم ولي خيلي باحال بود. مطمئن بودم اگه ده دقيقه تو اون وضعيت باقي بمونم حتما حتما آبم مياد. از لب گرفتن خسته شده بود لبمو ازش جدا كردم. چشم تو چشم من دوخته بود. دستشو از پشت اورد و صورتمو ناز كرد. دلم ميخواست چشمامو مي بستم و اونم منو همونطوري ناز كنه. سرمو نزديك تر بردم و يه بوس كوچولو به لبش كردم. دوباره يه بوس ديگه دوباره يه بوس ديگه. اينم واسه خودش عالمي داشت. خودش دستشو از دور گردنم باز كرد و انداخت به اطراف. صورتشو بوسيدم. زير گلوش قب قبي داشت كه نگو. دلم ميخواست ميك بزنم. همين كارم كردم. دوباره خندش گرفت - نكن. بسه ديگه سرمو آوردم و رفتم روي سينه هاش. وقتي تكون خوردم كيرم از لاي پاهاش اومد بيرون. تازه حس كردم كه عجب جاي گرمي بوده. سينه هاشو با دوتا دستمام گرفتم و نوكشو نو ميك مي زدم. يه دستشو اورد و كشيد روي صورت خودش. خندش بند اومده بود. وقتي سينه هاشو ميخوردم چهرش عوض شده بود. انگار تا اون موقع باهام شوخي ميكرده و حالا موضوع جدي شده بود . چشماش به يه نقطه خيره شده بود و هر از چند گاهي خمارشون ميكرد و مي بست،‌ بعد دوباره باز ميكرد. لاي سينه هاش بوي عطر صابونو ميشد حس كرد. نمي دونم شايد بوي مام بود يا ادكلن. خلاصه هرچي بود حال ميداد. نوك سينه هاش به اندازه يه بند انگشت سفت شده بود ولي خود سينه هاش مثل قبل شل شل بودند. همونطوري كه سينه هاش تو دستم بود اومدم پايينتر و شكمشو بوسيدم. كيرم به ساق پاهاش ميخورد. برعكس روناهاش ساق پاهاي سفتي داشت والبته يخ بودند. دور نافش و با زبون ليسيدم. شكمشو بالا داد ميشد فهميد كه بهش حال ميده. رو شكمشو با صدا بوس ميكردم. سينه هاشو ول كردم و دست انداخت دور پهلوهاش.همونطوري دستمو سر دادم و بردم زير كونش. با دو دستم زير كونشو چنگ زدم. پاهاشو يهو از زانو خم كرد و سرشو از رو بالش اورد بالا. بدون اينكه حرفي بزنه دوباره خوابيد. -- كمرتو بگير بالا تا شورتتو در بيارم. همينكارو كرد. شورتشو از پاش كشيدم بيرون. داغي شورتشو حس ميكردم.خودش پاهاش و باز كرد. وقتي از هم باز ميكرد عرق و خيسي عرقش معلوم ميشد. كسش لپ گنده و سياه بود. نمي دونم شايد هم قرمز بود. رنگش به قرمزي كبود ميزد. اما بيخ روناش سياه سياه بود. روش دون دون زده بود. سه چهار روز پيش تراشيده بودش . پاهاشو از زانو خم كرده بود. دست انداختم و خواستم اونارو بگيرم تو بغلم. هر رونش به اندازه 200 كيلو وزنش بود. دست كردم و كسشو ناز كردم. خيس بود. نميشد تشخيص داد خيسيش از عرقه يا از خودشه. اگه مي فهميدم از خودشه بيشتر بهم حال ميكردم. ظاهر كسش حال بهم زن بود ولي كيرم شده بود به اندازه يه دسته تبر. دل زدم به دريا و رفتم و بوسيدمش.خيلي داغ بود حتي از زبونش هم داغتر. چوچولش گنده شده بود. ميشد تشخيصش داد. دو سه تا بوس پشت سر هم كردم. راحت وسط پاهاش خوابيدم طوري كه كسش جلوي چشمم بود. پاهامو از زانو خم كردم تا به لبه تخت نگيره. دستتمو از زير يكي از روناش بردم و بغلش كردم. خيلي نرم بود با دست ديگم لاي كسشو باز كردم و شروع كردم به ليسدن. مهين اصلا تكوني نميخورد صدايي هم ازش شنيده نميشد. چيكار ميكرد و كجا رو نگا ميكرد نمي دونستم. من به كار خودم مشغول شدم. يهويي اون پايي رو كه آزاد بود از زاونو خم كرد و دوباره راستش كرد. پاشنشو رو تخت ميكشيد. سرمو اوردم بالا ديدم دستشو گذاشته رو چشماش و با اون يكي دستش هم داره سينشو چنگ ميزنه. معطل نشدم و دوباره بكارم ادامه دادم. كسش بيشتر خيس شده بود. ازش حرارت ميزد بيرون. برام جاي تعجب داشت با اون همه خيسي و عرق بو نميداد. اينش خوب بود. دست از ليسيدنش بر داشتمو انگشتمو تو كسش فرو كردم. خيلي راحت تا ته رفت. شصتمو گذاشتم رو چوچولش. چوچولش از آب دهن من و آب كسش خيس بود. - بازم ليسش بزن. -- انگشت نكنم؟ چيزي نگفت. دوباره لپهاي كسشو باز كردم. اين دفعه بيشتر و تند تر ليس ميزدم. گاهي يه گاز هم به چوچولش ميگرفتم. از اينكه حس ميكردم داره حال ميكنه،‌ احساس رضايت داشتم. ديگه تحملم داشت تموم ميشد. از جام بلند شدم. پاهاشو با زحمت دادم بالا. بهم نيگا ميكرد كه ميخوام چيكار كنم. فضاي اتاق خيلي داغ بود. - عرق كردي كيرمو لاي لپاي كسش گذاشتم و يه خرده بازي بازي كردم. دوباره زبونش بند اومد. دهنش باز مونده بود. يواش يواش سرشو دادم تو. خيسي كسش زياد از حد بود. كيرم توش سر ميخورد. كسش خيلي تپل بود. لپاي گنده اي داشت. نمي دونستم تا ته ميره توش يا نه. واسه همين به شدت فرو ميكردم. افتادم روش و شروع كردم به كردن. دوباره دستشو انداخت دور گردنم. عقب و جلو كردن واسم خيلي سخت بود. كسش ليز ليز شده بود. كيرم سر ميخورد. - چه كلفته لامصــــــــــب از روش بلند شدم. پاهاشو تو شكمش خم كردم و دستمو گذاشتم روي روناش.حالا بيشتر بهم حال ميداد. تند تر ميكردمش. پشت روناش يه خرده چروك داشت. -- داره مياد مواظب باش - بريز توش ايراد نداره همونطوري به كردنم ادامه ميدادم. نفسم داشت بند ميومد. ناخداگاه چشمامو بستم. خسته شده بودم. دلم ميخواست ول كنم و يه نفسي چاق كنم. اما اگه ادامه ميدادم يه دقيقه ديگه آبم ميمود. منم ولش نكردم. نفسمو تو سينه حبس كردم. صورتم خيس عرق شده بود. داشتم ميمردم. يهو آبم با فشار پاشيد تو كسش. كيرمو تا ته فرو كردم و نگه داشتم. از مهين صدايي در نميومد. پاهاشو ول كردم و روش خوابيدم. اما هنوز كيرم تو كسش بود. - چقدر عرق كردي؟ بلند شدم و رو زانوهام نشستم. يواش كيرمو از تو كسش در اوردم. اين كير اصلا به اون كيري كه اول رفته بود توش هيچ شباهتي نداشت .يه دستمال كاغذي در اوردم و سرشو پاك كردم. سوراخ كس مهين باز بود. توش پر آب بود. آب من و اون با هم قاطي شده بود. يه دستمال كاغذي بر داشتم و خواستم كس اونم تميز كنم - نميخواد ولش كن. ميرم ميشورم. از جاش بلند شد و رفت بيرون. ديگه اون كون و رون واسه من هيچ جذابيتي نداشت. منم از اتاق رفتم بيرون . رفتم تو دستشويي و يه آبي به صورتم زدم. موهام خيس عرق شده بود. هنوز تو دستشويي بودم كه مهين هم از توالت اومد بيرون . منتظر من بود كه برم كنار. با نوك انگشتش زد رو كيرم. كيرم ديگه دودول شده بود. وقتي خواستم برم بيرون يه بوس بهش كردم. اونم يه لبخند الكي زد. رفتم و رو تخت دراز كشيدم. چشمامو بسته بودم. آرامش بعد از كردن خيلي حال ميده. حس كردم تشك تخت پايين رفت چشممو باز كردم ديدم روناهاي سفيد و گنده مهين جلوي چشمامه. رو تخت نشسته بود. برگشتم و بهش نگا كردم. يه سيگار گوشه لبش بود و ميخواست اونو با فندك روشن كنه. سيگارشو روشن كرد. پاهاشو داراز كرد و اونارو رو هم انداخت. به پشت تخت تكيه داد و اون يكي دستشو زير سينه هاش گذاشت.تازه انگار متوجه من شده بود. بهم نگاهي كرد و يه پك گنده به سيگارش زد. دودشو يه 10 ثانيه بعد داد بيرون. سرشو اون طرف گرفت و فوت كرد.دستمو بردم و پاهاشو ناز كردم. صاف صاف بود. دستمو اوردم بالاتر و گذاشتم لاي روناش. به زور فشار دادم تا دستم وسط پاهاش بره و به كسش برسه. پاهاشو از هم باز كرد دستم راحت لاي پاهاش فرو رفت. خودشو شل كرد و اومد پايين. گردنشو گذاشت رو لبه بالايي تخت. كف پاشو گذاشت رو تشك . منم يه خرده رفتم پايينتر. كسش ديده ميشد. دستم و گذاشتم روش. انگشتمو لاي لباي كسش فرستادم. خيس بود. اما خيسيش زياد لزج نبود. هنوز داشت سيگار ميكشيد. انگشتمو از بالا تو كسش فرو كردم. بيشتر از دو بند انگشتم تو نميرفت. سيگارشو تو جاسيگاريي كه رو شكمش گذاشته بود خاموش كرد. دستم خيس شده بود. كيرم كم كم داشت جون ميگرفت. - بخواب بينم جاسيگاري رو گذاشت رو زمين و اومد روم. كيرمو گرفت تو دستش. سرشو يه تف گنده انداخت. اصلا ازش توقع نداشتم. حالمو بهم زد. تفشو همه جاي كيرم ماليد. ناخنهاي دستش لاك قهوه اي داشتند. خيلي آروم آروم و با حوصله دستشو پايين و بالا مي برد. اون يكي دستشو گذاشت روي نوك سينه هام. نوك سينمو گرفت و چلوند. اصلا اونجا نبودم. كيرم شده بود مثل سنگ. تفش خشك شده بود. ولي اصلادلم نميخواست دست از ماليدن بر داره. - داره مياد؟ -- نه حالا حالاها نمياد. اومد و نشست رو كيرم. كيرمو روي شكمم خوابوند. لبهاي كسشو دور كيرم انداخت و عقب و جلو ميرفت. سر كيرم از لباي كسش بيرون بود. زياد بهم حال نمي داد. ولي اون حال ميكرد.اينو وقتي فهميدم كه دستشو برد و سينشو گرفت و چلوند. بعد نوكشو با دست گرفت و فشار داد و بهش نگاه مي كرد. -- بكن توش اصلا توجهي نمبكرد. به كار خودش ادامه ميداد. كيرم قرمز شده بود و كلفت كلفت. از دفعه قبل هم گنده تر شده بود. بالاخره يه خرده كونشو آورد بالا و يه دستشو گذاشت رو تشك و با دست ديگش سر كيرمو گرفت و تو كسش فرو كرد.بعد يواش يواش روش نشست. همه چي دست اون بود. دلم ميخواست تند تند تكون بخوره. احساس ميكردم با اين روش بيشتر كيرم تو كسش فرو رفته. اصلا هيچي معلوم نبود. كيرم تو كسش بود. چفت كسش شده بود. همونطوري عقب جلو ميكرد. دستم بردم و كونشو گرفتم. همش چربي بود.ميخواستم بالا و پايينش كنم ولي زورم نميرسيد. تا اون نمي خواست نمي شد. سينه هاش تكون تكون ميخورد. دست بردم و سينه هاشو گرفتم. اصلا حاليش نبود. تمام كيرم و با كسش قورت داده بود. اصلا دلش نمي خواست بالا و پايين بره. حالا وقتش بود. محكم يه چك در كونش زدم. اصلا به من توجهي نميكرد. نوك سينه هاش سفت شده بودند. منظره اونا از پايين خيلي خوشگل بود. دلم ميخواست گازشون بگيرم ولي نميشد. زانوهاشو دور پهلوم فشار مي داد. احساس لذت داشت به درد تبدل ميشد. كي ولم ميكرد نمي دونستم. تو اون لحظه به خودم قول دادم ديگه به هيچ زني اجازه ندم كه روم بشينه. پاهاش و شل كرد و از عقب و جلو كردن دست كشيد. كيرمو ديگه داشت از جا ميكند. اومد و روم دراز كشيد. با اون سن و سال و تجربه هنوز بلد نبود رو آدم دراز بكشه. داشت خفه ميكرد كيرم از كسش در اومد. خيس بود. -- بذار بكنمت از روم رفت كنار. خواست دراز بكشه كه من نذاشتم -- نه صبر كن منتظر من شد. وقتي از جام بلند شدم تازه به عمق فاجعه پي بردم. كير و خايه و شكمم خيس خيس بودند. اين همه آب از كسش اومده بودند؟ كيرم برق ميزد. پشتش رفتم و پاهاشو از هم باز كردم. خودش فهميد ميخوام چيكار كنم. كونشو داد عقب و آرنجش و گذاشت زمين. بالفور تو كسش فرو كردم. از دفعه قبل هم خيس تر بود. تمام لپاي كسش خيس بودند. لاي كونش و باز كردم. چند تا تار مو دور سوراخ كونش بود. سوراخ كونش قرمز بود. من تند تند ميكردم. صداي چلپ چلپ برخورد ما تنها صداي تو اتاق بود. حس ميكردم به اوج شهوت رسيدم ولي آبم نميومد. -- از عقب بكنم؟ - نه كيرت خيلي كلفته دست از كردن بر نمي داشتم. چنگالامو تو لپاي كونش فرو ميكردم. دست بردم و از زير سينه هاشو گرفتم. مثه مشك اين رو و اون ور ميرفتند. وقتي سينه هاشو گرفتم سرعتم كم شد. واسه همين ولشون كردم. دوباره از بالاي پاهاش گرفتم و به كارم ادامه دادم. پوست كونشو ميكشيدم. دردش ميمود ولي چيزي نميگفت. به اوج لذتم رسيده بودم ولي آبم نميومد. ديگه نفسم بند اومده بود. تمركزمو از دست دادم و ولش كردم. - اومد؟ -- نه - پس چرا ول كردي؟ -- خسته شدم از جاش بلند شد و رفت طرف بسته دستمال كاغذي. منم همونطوري افتادم. نفس نفس ميزدم. تا حالا اينطوري نشده بودم. - چيزي ميخوري؟ دلم ميخواست آبم بياد. -- نه. آبم نيومد.حالم گرفتس. - برگرد به پشت خوابيدم. كيرم قرمز شده بود. يه خرده هم شل شده بود. دوباره تف انداخت و شروع كردن برام جلق زدن. به يكي دو دقيقه نكشيد كه آبم اومد. همش دو سه قطره بيشتر نبود. دستشو با دستمال پاك كرد. انگار با كاميون تصادف كرده باشم، ناي تكون خوردن نداشتم. مهين از اتاق رفت بيرون. دو سه دقيقه بعد صدام زد. منم رفتم بيرون - بيا شير كاكائو اوردم شورتامونو پامون كرده بوديم. دوباره شده بوديم همون آدمهاي قبلي. -- من برم - كجا؟ بمون صبح از خواب بيدارت ميكنم. تا يه جايي هم مي رسونمت. ساعت از دوازده گذشته بود. بدجوري خوابم ميومد. دلم ميخواست زودتر برم بخوابم. نيم ساعت بعد خوابيديم. من با شورت و اون با لباس خواب. لباسشو بالا زدم و يه پامو وسط روناش گذاشتم. پهلو به پهلوي هم خوابيديم. چشم تو چشم هم انداخته بوديم. وقتي بهم زل ميزد تازه يادم ميوفتاد كه مهين از من خيلي بزرگتره. چشمامو بستم. دستاي نرمشو رو صورتم ميكشيد. نفهميدم كي خوابم برد فقط يادمه بازم با نوازش دستاي اون رو صورتم از خواب پا شدم. - ساعت پنجه. پاشو تا من برم يه دوش بگيرم آماده شو كه صبحانه بخوريم. يه ساعت ديگه بايد برم سر كار. يه ساعت ديگه خونه بودم. دوباره همون اتاقهاي دانشجويي، زير شلواريهاي رنگ و رفته،‌ ظرفهاي نشسته تو جاظرفي، موستراحي كه گوشه كاسش شكسته بود و اتاقي كه بوي چس چندتا دانشجو فضاشو پر كرده بود.

3 Comments:

Anonymous Anonymous said...

سلام. من به دلايلي نتونستم از داستان سيمين به بعد رو بخونم ولي حالا كه خوندم مثل بقيه داستانات خيلي قشنگ بودن. ادامه بده. باي

7:19 PM

 
Anonymous Anonymous said...

Salam,
Besyar Zyba wa Kandanie Bood.

Shad Bashie wa Edameh Bedeh

Reza

1:13 PM

 
Blogger Roxana said...

متاسفانه صاحب این بلاگ یعنی داداصاحب توسط جمهوری اسلامی اعدام شد روحش شاد

1:12 PM

 

Post a Comment

<< Home