Friday, January 27, 2006

پسر به ريش


با تشکر ازدوست از کشور همسايه ما افغانستان که اين داستان را براي ما فرستاد. داستان را کمي به فارسي ايراني تغيير داديم. توي افغانستان (مثل همه جاي ديگه دنيا!! )خيلي عاديه که مردها با همديگه و يا با مرداي جوون سکس دارن. حتي اونايي که زن و بچه هم دارن و گي نيستن هميشه يه پسر به عنوان شاگرد يا هر چيز ديگه دارن که علاوه بر شاگردي و کارگري و غيره باهاشون کاراي ديگه هم ميکنن . در افغانستان براي اين پسرها و شاگردها اسم هم دارندو بهشون ميگن "بچه به ريش".يعني هر کس يک بچه به ريش داره که البته اسمش بچه به ريشه ولي ربطي به سن طرف نداره و اين بچه به ريش ميتونه هر سني باشه ولي اکثرا مردهاو پسرهاي جوون هستن و از جواني برايشان داشتن سکس با مردهاي ديگر عادي است. بعد از جنگ که ما و افغانستانيهاي زيادي به ايران امديم هم اين موضوع در بين ما عوض نشدو ايران هم البته فرهنگش زياد با ما فرقي نميکند. من در ايران خيلي زود توانستم کار خوبي گير بياورم و با زنم و بچه هايم در يک منطقه شمالي در تهران راحت زندگي ميکردم. وقتي که صبح ها به سر کار ميرفتم با ديدن جوانهاي افغاني که توي شهر بودن دوباره به فکر فرو ميرفتم و چقدر دلم ميخواست که ميتوانستم با يکي از اونها دوباره مثل قبل در افغانستان حال کنم.پسراي جوون خوش تيپ با اندام ورزيده و خوش فرم و چه کير هايي. ادم دلش ميخواست که کيرهايشان را که زير شلواريشان کاملا معلوم بود بگيرد و مالش بدهد. اين فکر هميشه توي سرم بود تا يک پنج شنبه و جمعه که قرار بود پشت بام خانه را قير پاشي کنيم ، من در اين جور موارد هميشه از کارگراي هموطن افغاني استفاده ميکردم که کمکي هم به هموطنام کنم . اون روز زنم و بچه هايم هم به همين خاطربه منزل دوستان ديگر رفتن و من در خانه تنها ماندم که کار قير پاشي پشت بام را انجام بدهم . يک روز پنج شنبه گرم تابستاني ايران بود. ساعت 8 صبح کارگرها امدن که يک مرد جوان 28-29 ساله و يک پسر 18-17 ساله که کمکش بود. پشت بام را بهشون نشون دادم و خيلي مسلط مشغول کارشون شدند. تقريبا کل روز طول ميکشيد تا کل پشت بام قير پاشي بشه . حدود ساعت 10 سري به بالا زدم که ببينم کار چطور پيش رفته . خيلي خوب کار کرده بودند. هر دو تايشان به خاطر گرمي هوا پيرهنهايشان را در اورده بودند و اندام ورزيده و کار کرده و افتاب سوختشان معلو م بود. به کون پسر جوانتر نگاه کردم حاضر بودم هر چي دارم بدم و اون يک شب مال من باشه. به خاطر ديدن بدن هاي لخت انها مرتب بهشان سر زدم تا حدود غروب که فقط کمي از کار مانده بود. بعد از سرکشي گفتم ميروم که شام بخورم و انها هم با وجود اصرار من نخواستند که با من غذا بخورند و با خودشان غذا اورده بودند.به پايين رفتم که شام بخورم و لي بعد از چند دقيقه يادم افتاد که دسته کليدم و کليد انباري را که به ان احتياج داشتم د ربالا جا گذاشتم.به طرف پشت بام راه افتادم و درست قبل از اينکه از راه پله وارد پشت بام بشوم با منظره اي روبرو شدم وخيلي سريع خودم را توي راه پله قايم کردم. چيزي را که ميديدم باورم نميشد.مردجوان که اسمش احمد بود روي زمين روي پشت دراز کشيده بود ، شلوارش تا زانوپايين کشيده شده بودو کيرش بيرون بود.پسر جوان امير جلوي احمد نشسته بود و کير احمد را با زبانش ميليسيد. منم راست کردم و با لذت به اين منظره که اولين بار در عمرم به اين صورت ميديدم خيره شدم.ارزو ميکردم که طول بکشه و با ولع لحظه به لحظه تمام حرکاتشان را زير نظر داشتم . بعد از چند دقيقه احمد سر امير را کنار برد و اونو به طرف خودش کشيد و شروع به ليسيدن لبهاي قشنک اون کرد بعد از چند دقيقه امير را روي زمين خواباند و شلوارش را از تنش در اورد. پسر جوان زير شلوار چيزي تنش نبود و کير کلفت و کون قشنگش معلوم شده بودند. من شروع به ماليدن کير خودم کردم.بدجوري حشري شده بودم امير رو ميخواستم. احمد،امير را روي شکم روي پتويي که اورده بودن خواباند و معلوم بود که بد جوري حشري شده . امير حالا کاملا لخت روي شکم دراز کشيده بودو کون قشنگش در اختيار احمد بود.احمد با دو دستش کون قشنگ امير را ماليد و انگشت وسطش را توي امير فرو کرد. امير که مشخص بود قبلا اين کارها را کرده با لذت ، خيلي ارام ناله ميکرد . من ديگر تحمل نداشتم.و سالها بود که داشتن مرد ديگري از ارزوهايم شده بود و چنين شانسي شايد تا سالها بعد هم نصيبم نميشد. تصميم خود را گرفتم و ارام سرم را از راه پله بيرون اوردم. احمد مرا ديد و مشخصا تکاني خورد.با اشاره دست او را دعوت به سکوت کردمو از حالت حشري صورتم فهميد ناراحت نيستم. خيلي سريع متوجه شد و به ماليدن کون قشنگ امير ادامه داد ولي رويش به طرف من بود . با اشاره از او پرسيدم که ايا ميتوانم ارام جلوتر بيام که با لبخندي رضايت خودش را اعلام کرد. دور زدم و از پشت به طرف انها رفتم که امير من را نبيند و به پشت امير و احمد رفتم.با دست ضربه ارامي به پشت احمد زدم و به هم لبخند زديم.حالا از نزديک کون امير را ميديم که زير نگاهم بود. احمد مشغول ماليدن بودو انگشتش را ارام توي امير فرو ميکرد . با اشاره پرسيدم که ايا ميتوانم دست بزنم . دستش را به طرف دستم اورد و ارام به طرف کون امير برد. همزمان دست خودش را پس کشيد. باورم نميشد يکي از ارزوهايم چنين ساعتي بود.احمد خودش را کنار کشيد و حالا من به جاي اون پشت امير بودم.با يک دست مشغول ماليدن کونش شدم و با دست ديگر شلوارم را پايين کشيدم و کيرم را بيرون اوردم. داشت ميترکيد. انگار ديگر جايي براي ان در پوستم نبود و ديگر تحمل نداشتم . بايد امير را ميکردم. کيرم را بهش فرو کردم و با يک حرکت سريع تا ته فرو کردم و با دو تا دستم امير را به طرف خودم فشار دادم و گفتم امير ميخوام بکنمت. امير که حالا متوجه شده بود که من در حال کردنش هستم اول دست پاچه شد ولي خيلي سريع به خودش امد. معلوم بود لذت ميبره. درحاليکه امير را ميکردم کير احمد را هم دردهانم گذاشتم و مشغول مکيدن شدم. بعد از مدتي احمد اشاره کرد که حالا نوبت اوست . من کيرم را از امير بيرون کشيدمو احمد به جاي من به پشت امير قرار گرفت و به گاييدن اون ادامه داد. من ميتوانم شما را زبان بزنم . امير با صداي ارام گفت. من به جلوي امير رفتم و سرش را بلند کردمو کيرم را توي دهانش گذاشتم. با ولع شروع به مکيدن کرد.در حاليکه احمد او را از پشت ميکرد من هم دهانش را ميکردم . چنين لذتي را سالها نچشيده بودم. هر سه تا همزمان ابمان امد. احمد در کون امير و من در دهان قشنگ او و احمد همزمان کير امر در دستش بود و ميماليد که او هم همزمان با ما ابش بيايد. چندين برابر مزد ان روز به انها پول دادم و از ان موقع با هم دوستان نزديکي شديم و هر موقع که انها يا من تنها ميشديم همديگر را ميديديم. فقط کسي که خودش اين کار را کرده ميتواند بفهمد که چقدر لذت دارد.لذت بودن با پسر يا مرد ديگر قابل مقايسه با هيچ لذت ديگري نيست.

5 Comments:

Anonymous Anonymous said...

داستاند قشنگی بود.کاش الان یه پسر لاغر و ترتمیز بود میکرم.

3:37 AM

 
Blogger Roxana said...

متاسفانه صاحب این بلاگ یعنی داداصاحب توسط جمهوری اسلامی اعدام شد روحش شاد

1:06 PM

 
Anonymous Anonymous said...

man ham kon midam idim hast:s_phonx@yahoo.com

3:32 PM

 
Anonymous Anonymous said...

کوس کش مادر قحبه این داستان رو که خودت ننوشتی از وب سایت دیگه دزدیدی ننه سگ

11:33 AM

 
Blogger کیا میا said...

کیا میا هستم کون میدم یکی بیاد منو بگاد بچه خوب ميخام نه درو داهاتي تهرانم 09195657408 بگو بچه بلاگري یعنی اینجا تا بفهمم هماهنگ کنم بیام کونمو روایی و جرم بدی اگرم دوس داشتی با دوستت دو نفری يگايينم هم از سوراخ کونم هم سااااک بزنم زنگ بزنید زود مردم از بی کسری

11:10 AM

 

Post a Comment

<< Home