Friday, February 03, 2006

الهام-3




ديگه برام ثابت شده بود كه الهام زن سعيد كارمند خدماتي صدا و سيما جنده تشريف دارن . كير ما هم طلب جام جم از ما ميكرد. چند روزي گذشت يك روز پيش دوستام بودم كلي كس شعر ميگفتيم همديگه رو ضايع ميكرديم. يكي از دوستام گفت اكبر ميگفت اين جنده خانم پاستور سكسي داره به من داده من ديدم. كلي دوباره اطلاعات به من دادن ميگفتن با داداشش و شوهرش 3 تايي ميشينن فيلم سكسي ميبينن كه باور نكردم. ولي بعد ها كه اين رو بيشتر شناختم. فهميدم ممكنه دروغ هم نباشه. يكي از دوستام گفت ميتوني پاستوراشو بگيري بياري ما ببينيم. اولش گفتم نه ولي بعدش گفتم اين بهونه خوبي هست كه سر صحبت رو باش باز كنم. قبول كردم. از طرفي وقتي بش ميگفتم كه دوستام پاستورات رو ميگن بده ببرم براشون؛ خودش متوجه ميشد كه من تا حد زيادي تو كار كردن كس و كون هستم . اين فكر خوبي بود فردا صبح با توجه به اينكه يك بار كاغذ انداخته بودم پايين و عكس العملش چراغ سبز بود. اين بار تصميم گرفتم باز يك كاغذ بندازم پايين و توش هم بنويسم بچه محله سابقت گفتن اگه ميشه پاستوراتو بده ببرم اينا ببينن كاغذ رو نوشتمو گذاشتم تو پيراهنم و صبح كه بيدار شدم منتظر بودم بياد تو حياط . بالاخره اومد رفت توالت تا اومد بيرون كاغذ رو انداختم پايين. از شانس كيري ما طبقه پايين كاملا مستقل بود از دست شويي گرفته تا حمام و.. براي همين نميتونستم برم تو حياط مگر براي كار ضروري نامه رو انداختمو منتظر شدم ببينم بعدا عكس العملش چيه. نزديك هاي ظهر مثل دفعه قبلي با سر و صداي زياد كه بفهمه دارم ميرم بيرون اومدم سمت در خونه كه بزنم بيرون . ديدم يواش صدام كرد. كلي خجالت كشيدم گفتم اگه رواني باشه الانه كه بزنه تو گوشم هر چند نامه رو با خطي نوشته بودم كه اصلا به خط خودم شباهت نداشت. اومدم طرفش چيزي نگفتم تا خودش حرف بزنه. گفت كي گفته من پاستور دارم .گفتم پسر صاحب خونه قبلي . گفت اونو ميشناسي گفتم 1 سال همكلاسيم بوده. گفت اون كه ديده . دوباره ميخواد چي كار؟ . گفتم ميگه ميخوام بازي كنيم. گفت به يك شرط ميدم كه تا شب برگردوني اين سعيد شب بياد بفهمه ناجور ميشه. گفتم باشه ازش گرفتمو يك خنده تحويل ما داد و زدم بيرون. رفتم پيش بچه ها گفتم مادر جنده عين خيالشم نبود . نشستيم نگاه كرديم. كونده خانم سكسي ترين عكس رو گذاشته بود روي همه عكسها. چند نفري عكس هاي پاستور رو ديديمو. يكي از بچه ها چند تاشو كش رفت گفت جلو اين بچه ها بايد يك قولي الان به من بدي و گر نه پاستور ها رو نميدم . گفتم چي . گفت وقتي خواستي بكني يك بار به منم بگي بيام. من هم بكنم. قاطي كردم براش شروع كردم بش فحش دادن كه كسكش مگه خونه ما جنده خونه شده كه خودت رو دعوت ميكني . كلي خندم گرفته بود دنبالش كردم كه بقيه پاستور رو بگيرم ازش. عصر كه شد رفتم پاستور ها روبدم بش . گفت شرمنده ديگه زود گرفتم .گفتم نه ممنون. گفت قابلي نداره .گفتم آقا سعيد لازم داره. خندم گرفته بود آمدم بالا .براي هر كاري ميرفتم كنار پنجره تو حياط رو ديد ميزدم. هيكل تو پري داشت. و خوشگل يكروز داشتم تو خيابون ميرفتم شوهرشو ديدم از روبرو داره مياد . سلام احوالپرسي كرديم تو دستش چند تا سي دي بود گفت ميبيني گفتم چي هست. گفت فيلم مهمان.و چند تاي ديگه كه يادم نيست از اين فيلم هاي ايراني قديمي گفتم اگه ديدي بعد بده ما هم ببينيم من هم فيلم زياد دارم. شب يك فيلم داد همون فيلم مهمان بود نشستم ديدم. فيلم شجاع دل رو به جاش دادم ببينه. كار من شده بود با شوهرش فيلم دادن و فيلم گرفتن. يك روز عصر فكر كردم شوهر جنده خانم هست رفتم پايين فيلم رو رو بدم بش كه گفت هنوز نيومده. فيلم رو دادم بش . گفت نرو كارت دارم. بعد آمد گفت اين 3 تا فيلم هست هر كدومو ميخواي ببر . اسم فيلمو ديدم 2 تاش از فيلم هاي صمد بود يكيش يك فيلم بود بنام مو سورخه. از فيلم هاي صمد كه خوشم نميومد . موسورخه رو گرفتم آوردم گذاشتم تو كامپيوتر. . ديدم جنده خانم فيلمي داده بود كه سعيد راد خوار يك زنه رو كه فكر ميكنم مرجان بود رومي گاييد هم ميكرد هم با سيلي ميزد تو گوش مرجان. كونده عجب فيلمي داده بود به ما . به خودم گفتم جنده و كونده پرو تر از اين نديدم تو عمرم. خيلي خوار كسده بود.

1 Comments:

Blogger Roxana said...

متاسفانه صاحب این بلاگ یعنی دادا صاحب توسط جمهوری اسلامی اعدام گردید روحش شاد

8:43 PM

 

Post a Comment

<< Home