Friday, February 03, 2006

الهام-5



رفتم طبقه پايين ديدم جنده خانم داره تو راهرو قدم ميزنه . تا منو ديد گفت بيا تو حموم. با همون پاي برهنه رفتم تو حموم. چون با جوراب رفته بودم. تمام جورابم به خاطر خيس بودن كف حمام خيس شده بود. تا رفتم تو حموم شلوارشو تا زانو كشيدم پايين براي خودمم همينطور . بعد شروع كردم به ماليدن كيرم به كسش. قصد نداشتم بكنم تو . دوست نداشتم با يك زن شوهر دار از جلو حال كنم .نه با اين و نه با كس ديگه. براي همين از يك طرف كيرموبه كسش ميماليدم و از طرف ديگه هر دو دستم رو كرده بودم تو چاك كونش و با سوراخ كونش بازي ميكردم. كس و كونش كمي مو داشت. چند دقيقه كه گذشت گفت اولين بارت هست كه داري حال ميكني . گفتم نه چطور گفت. هيچ كاري نميكني. گفتم به انداره موي سرت كس و كون كردم. گفت معلومه. قاطي كردم براش. گفتم حتما ميخواي تف بزنم به كيرم بكنم تو كست . كه خنديد. بش گفتم حالا برگرد . تا اين رو گفتم فهميد ميخوام چي كار كنم. زودي گفت الان سعيد بيدار ميشه برم ديگه. گفتم نه حالا برگرد. از ترس كونش برنمي گشت. ميدونست ميخوام بذارم تو كونش. هي ميگفت ميخوام برم بسه ديگه. ولي من ول كن نبودم همين جور به كسش كيرمو ميماليدم. چون كمي هم ترس داشتم براي همين هر كار كردم آبم نيومد . با هزار مكافات آبم اومد و ريختم رو شلوارو كسش همه رو كثيف كردم. بش گفتم ولي حال نداد . مثل خود ارضايي بود. زودي رفتم طبقه بالا. كسي بيدار نشده بود. كه خيالم راحت شد. اون شب گذشت . تقريبا روز جمعه بود كه داشتم با شوهرش كنار در خونه حرف ميزدم كه زنش از بيرون با مادرش آمدن طرف ما. مادرشم ديدم . اين جا بود كه فهميدم مادرش هم بله كه دخترش هم بله. دختر نشان برد از مادر. مادرش هم جنده بود. از طرز لباس پوشيدن مادرش مشخص بود. 2 روز بعد كه تو باكلن دراز كشيده بودم. اومد تو حياط اشاره كرد كه بيام طبقه پايين. رفتم گفتم چيه گفت. دوشنبه صبح كسي خونتون نيست خواهرت امتحان تجديدي داره بايد بره مدرسه . بابات هم كه نيست. مادرتم داره ميره بازار ميوه و تره بار. بش گفتم آماره خونه ما رو خوب داري .خنديد. گفتم حالا كه چي گفت بيا ديگه لوس نكن خودت رو. گفتم باشه. همون روز تصميم گرفتم باش حال كنم . ولي بش حال ندم. يك جوري دنبال ضد حال بودم. خودم ميخواستم حال كنم ولي نذارم اون حال كنه. دوشنبه كه شد از همه زودتر زدم بيرون كه كسي شك نكنه به من.
حدود ساعت 10 صبح بود كه برگشتم تو خونه . كسي خونه نبود. جنده خوب آمار گرفته بود. رفتم تو بالكن كه بفهمه اومدم. اومد تو حياط گفت بيا پايين. رفتم پايين منو برد تو اتاقش. گفتم ببين جدا شوهرت رو دوست نداري يا هدفت حال كردن هست . گفت اي بابا تو به اين چيز ها چيكار داري بيا كارتو كن. شروع كردم ازش لب گرفتن. همون جور كه ازش لب ميگرفتم بش گفتم اصلا به تخمم . شروع كردم مثل وحشي ها لب گرفتن و با سينه هاش بازي ميكردم. همچين سينه هاشو فشار ميدادم كه دردش بياد نتونه حال كنه. هي ميگفت يواش بابا . سر سينه هاشو با دوانگشتم ميگرفتم و پيچش ميدادم . اين قدر پيچ ميدادم كه جيغ ميزد. ميخواي منو بكشي. ولي خودم داشتم كلي حال ميكردم. ديدم داره ناراحت ميشه. ديگه بي خيال شدم. خوابوندمش . خودمم رفتم روش دراز كشيدم . شروع كردم به خوردن لب و گردنش . سينه هاش بد جوري سفت شده بود بش تو همون زمان كه داشتم لبشو ميخوردم گفت سعيد بلده بكنه يا نه . گفت آره ولي زود ارضا ميشه گفتم خوب بش بگو بي حس كننده بزنه. بعد براي اينكه نميخواستم بش حال بدم بش گفتم برگرد. گفت من از عقب نميدم. من گفتم من هم از جلو نميكنم. شروع كرد فحش دادن كه خيلي عوضي هستي. تا اين رو گفت بلند شدم. بد جوري حرصم گرفت. ميخواستم هر جور شده از كون بكنمش. رفتم طرفش . يكي از پاهاشو گرفتم. ديدم داره فحش ميده براي اينكه خرش كنم شروع كردم كف پاشو قلقلك دادن . كلي خندش گرفته بود هي سعي ميكرد پاشو از دستم در بياره. سريع اون يكي پاشم گرفتم كه ديگه داشت دست و پا ميزد با خنده فحش ميداد . ميگفت ولم كن.دو تا پاشو گرفته بودم تو دستم براي همين پاهاشو بيشتر بردم بالا كه زير كون و كمرش خالي شد. سريع جفت پاهاشو با يك دستم گذاشتم رو سينه ام كه نتونه در بياره پاشو . خيلي سريع با اون دستم رفتم طرف كمر و كونش كه چون پاهاش بالا بود پيرهنش رفته بود بالا و شلوارش كمي پايين اومده بود از بند شلوارش گرفتم و كشيده پايين . كون و كسش بيرون افتاد . شلوارشو تا انگشتاي پاش كشيدم پايين بعد دو تا پاشو گرفتم يك ذره پيچوندم تا بدنش هم با پاهاش بپيچه كه همين طور هم شد . اين قدر پيچوندم كه دمر شد . اين قدر خنديد كه حال نداشت مقاومت كنه .بعد زودي رفتم رو كونش خوابيدم . بش گفتم هزار بدم فشار بدم . كه از بس خنديد بي حال شده بود . شروع كرد اعتراض كردن كه من از كون نميدم خودتو نكش. گفتم حالا ببين من ميكنم يا نه. بعد همون جور كه روش خوابيده بودم شلوار شرتمو در اوردم . چون اگه بلند ميشدم . جنده خانم هم از فرصت استفاده ميكرد . يا ميچرخيد يا بلند ميشد. شلوار و شرتمو كشيدم پااين درست كيرم رو چاك كونش قرار گرفت. يك ذره لاپايي زدم تا كيرم سفت و سخت بشه. بعد ديدم جدي شد . شروع كرد تهديد كردن كه اگه بكني چنان جيغ ميزنم همه بريزن تو خونه . بش گفتم حالا چرا از كون نميدي گفت درد داره . وقتي كس هست كون چرا. بش گفتم مگه open هستي . چنان خنديدم كه خودشم خندش گرفت. بش گفتم من هوس كردم با كونت يك حالي بكنم. كست براي شوهرت . گفت نه و هي تقلا ميكرد از زيرم در بره. ديگه داشت كفريم ميكرد نشستم رو كمرش گفتم يك لحظه تكون نخور . بعد چند تا تف كردم تو دستمو ماليدمش به كيرم تا حسابي ليز شه . كون جنده خانم هم كلي تف مالي كردم . شروع كرد فحش پدر مادر دادن. گفتم هر چي ميخواي بگو . چون كيرم ميخواد بره تو كونت تلافيش در مياد. براي اينكه يك وقت داد نزنه. يكي از تشك هاي خودشونو كه كنارم بود. انداختم رو سرش كه صداش خفه شه. بعد كيرمو گذاشتم رو سوراخ نازش . يكم فشار دادم كه سر كيرم تو تنگنا قرار گرفت. داشتم كلي حال ميكردم. بازم فشار دادم كه اين بار تا نصفه كيرم رفت توش. داشت زير تشك جيغ ميزد. چند لحظه. تكون نخوردم تا عادت كنه بعد باز فشار دادم كه سر خورد تا ته رفت توش. شروع كردم تلمبه زدن. بش گفتم تو حالت خوبه . گفت اين تشك رو بردار دارم خفه ميشم گفتم چند لحظه صبر كن بر ميدارم. تلمبه زدن رو سريع تر كردم جدا عجب كوني داشت. وقتي كيرمو ميكردم توش انگار كه كونش كيرم رو ميكشيد تو. وقتي ميكشيدم بيرون انگار كيرمو مثل فنر پرت ميكرد بيرون. همون جا بش گفتم بذار كونت رو بكنم . بعد از كس هم ميكنمت. ديدم يك ذره رام شد. بش گفتم اين انگليسي ها يك ضرب المثل دارن كه ميگه اگه مورد تجاوز قرار گرفتي و نتونستي از خود دفاع كني از اين تجاوز استقبال كن و لذت ببر. بعد هم تند تر تو كونش تلمبه ميزدم . چنان آخ آخ ميكرد كه بيشتر و محكمتر ضربه ميزدم. تشك رو از رو سرش برداشتم. يك نفس راحتي كشيد . بعد من هم كه ديگه تو آسمون بودم همون جور كه تو كونش تلمبه ميزدم تا احساس كردم آبم داره مياد. رفتم سمت لبش شروع كردم به لب گرفتن و با شدت هر چه بيشتر تو كونش تلمبه ميزدم . بعد تا ته كردم توش و نگه داشتم و آبم رو خالي كردم تو كونش و همزمان ازش لب ميگرفتم . چشمام باز نميشد ديگه. جنده خانم همينطور خوابيده بود و تكون نميخورد. از رو كونش بلند شدم . نشستم گوشه ديوار . چند دقيقه بعد حالم جا اومد. گفت بيا حالا از جلو. از اينكه ارضا نشده بود حال كردم. نميخواستم ارضا شه. بش گفتم باشه يك ذره صبر كن تا دوباره شهوتي شم. 20 دقيقه اي طول كشيد تا دوباره هوس كردن كنم. من راستش بعد اينكه كسي رو ميكنم . تا 20 دقيقه از كردن هر كس و كوني بدم مياد. بعد اين مدت دوباره شهوت و ميل جنسي براي كردن پيدا ميكنم. چون نميخواستم بش حال بدم. يك چند دقيقه با كسش بازي كردمو ماليدمشون . بعد يك هو گفتم انگار در ميزنن و سريع از روش بلند شدم از اتاقشون زدم بيرون. تا اين طوري يك حالي از اين جنده خانم گرفته باشم. تا اين رو گفتم . بيچاره سريع شلوارو شرتشو كشيد بالا. من هم زدم بيرون. از خونه زدم بيرون و كلي تو دلم بش خنديدم همون شب رفتم پيش دوستام گفتم من اين جنده خانم رو از كون كردمو كل ماجرا رو براشون تعريف كردم. اين كارم اشتباه بزرگي بود كه مرتكب شدم. اگه ميدونستم . دوستام اين قدر بي جنبه هستن . هيچ وقت به اونها نمي گفتم. فرداي همون روز كه ميخواستم برم بيرون از خونه ديدم صدام كرد رفتم پيشش خيلي با حالت تمسخر نگام ميكرد. گفتم چي شده . برگشت گفت رفتي به دوستام گفتي منو كردي. تا اين رو گفت . پي به اشتباهم بردم. به من گفت خونه مادرم بودم كه يكي از دوستام زنگ زد كه يك حالي هم به اون بدم . گفت تو بش گفتي منو كردي. الكي براش قسم خوردم كه اونا از قبل ميدونستن اخلاقت رو من چيزي به اونا نگفتم . گفت رفتي به اونا گفتي كه منو از كون كردي و بعدش در رفتي. ديگه فهميدم دوستام سوتي دادن ولي انكار كردم. گفتم شرمنده من نگفتم ميخواي باور كن ميخواي نكن. رابطه ام با جنده خانم به هم خورد از اون روز ديگه به هم كاري نداشتيم. از اون روز تصميم گرفتم يك جوري كم كم به بابام بفهمونم اين آدم نرمالي نيست و ماندنش اين جا درد سر داره آمارشو به بابام دادم كه گفت 1 ماه بايد صبر كنيم تا پولشونو جور كنم. بالا خره به بهونه اينكه داداشم ميخواد بياد بشينه خونه باباش يك جوري ردش كرديم رفت. نيازي نبود وقتي كس تو خونه باشه ولي نده الكي تو خونه ما بمونه. چند وقت بعد از رفتن جنده خانم. يكي از دوستام اومد در خونه ميخواست ماهواره آنالوگش رو كه بشقابش خراب بود با وي سي دي من معامله كنه. كلي حرف زديم . بعد يك هو برگشت گفت جون بچه ات بي خيال شو ديگه. هي ميگفت جون بچه ات . بش گفتم آخه خر من زن نگرفتم كه بچه داشته باشم. با خنده گفت زنت الهامه ديگه. با خنده گفت بچه دار شده دوباره. بازم پسر زاييده. گفت. ولي بچه خوشگلي داري. مونده بودم چي به اين بگم. تو محل يك چند وقتي بچه ها به شوخي هر وقت منو ميدين ميگفتن. عجب بچه خوشگلي داري. در صورتيكه من از كس اين رو نكرده بودم . دوستام فكر ميكردن من هر شب ميرم الهام رو ميكنم.

4 Comments:

Anonymous yusef (patris) said...

salam ali jan vagean karet doroste az tahe del migam khaste nabashi

8:29 PM

 
Anonymous Anonymous said...

سلام عزيزم داستانات واقعا قشنگن به نوشتن ادامه بده. باي

3:05 AM

 
Anonymous Anonymous said...

up dat kon jigar digeh asir in dastantim

5:43 PM

 
Blogger Roxana said...

متاسفانه صاحب این بلاگ یعنی دادا صاحب توسط جمهوری اسلامی اعدام گردید روحش شاد

8:44 PM

 

Post a Comment

<< Home