Wednesday, February 08, 2006

فيلم ديدن يه دختر


يه وقتي يه دوست دختر باحال داشتم كه الان مي خواستم يه داستان راجع به اون بنويسم. اما تصميم عوض شد. ترجيح دادم يه داستان از زبون خودش بنويسم. داستانش باحاله يعني وقتي واسه من تعريف كرد برام جذاب بود(راست و دروغش گردن اون) اما موضوع اينه كه اين داستانو از زبون يه دختر مي نويسم. شايد بيمزه شده باشه. به هر صورت براي رفع يكنواختي اينجا بدك نيست:تقريبا 15 يا 16 سالم بود. تا اون موقع هيچ فيلم سوپري نديده بودم. هر چي شنيده بودم از زبون دوستام تو مدرسه بود. يه دختر عمو دارم كه صميمي ترين دوستمه. هركاري ميكنيم با هم ميكنيم. هرجا كه ميريم با هم ميريم حتي اگه دوست پسر هم بگيريم با هم ميگيرم. كارمون اين بود كه وقتي خونمون خالي ميشد، حالا چه خونه ما چه خونه عموم اينا،‌ ميرفتيم پيش هم و به تلفنهاي پسرهايي كه تو خيابون گرفته بوديم زنگ ميزديم. هميشه هم دوتايي حرف ميزديم(من كس مي خوام: اينو راست ميگفت. با منم همينطوري دوست شد). يه روز مامان اينا رفته بودند بيرون . خونه خالي بود. ولي براي ظهر بابا ميومد خونه. به نرگس زنگ زدم -- سلام پاشو بيا اينجا - سلام. مگه تنهايي؟ -- آره - باشه اومدم. ببين يه فيلم دارم از اون فيلمهاس -- پس زود بيا ديگه. داشتم ميمردم. دست و پام ميلرزيد. تا به حال تو عمرم فيلم سوپر نديده بودم. وقتي بچه ها تو مدرسه تعريف ميكردند. حالم بد ميشد. يه حال عجيبي داشتم. مي ترسيدم نيگا كنم. اي كاش نرگس نياد. نيم ساعت بعد نرگس پيشم بود. فيلم و بهم داد و رفت تو اتاق كه مانتوشو در بياره. فيلمش يه فيلم درب و داغون كثيف بود. معلوم بود هزار دست گشته. ويدئو رو روشن كردم و هلش دادم توش. بايد ميزدم بره اول فيلم ولي گفتم بذار چند ثانيه ازشو ببينم بعد. نفسم تو سينم حبس شده بود. نمي تونستم نفس بكشم. تلويزيون رو روشن كردم. منتظر اولين صحنه سكسي در عمرم بودم. صداي تلويزيون منو از جام پروند. يه مرده بود رو مبل نشسته بود و يه زنه رو گرفته بود تو بغلش. زنه بالا و پايين مي رفت. دقت كه كردم ديدم يه كير گنده تو كس زنس. البته يه چند سانتيش بيرون مونده بود. هرچي زنه تكون تكون ميخورد همش تو نميرفت. - چيكار ميكني؟‌بزن بياد اولش نمي تونستم حركت كنم. هنوز اون چند ثانيه تو ذهنم بود. كير گنده اون مرده از ذهنم پاك نميشد. جلوي نرگس خجالت مي كشيدم. با نرگس تعارف نداشتم ولي اولين بارم بود كه باهاش فيلم سوپر ميديدم. دلم مي خواست فيلم و ازش بگيرم و بفرستمش بره. خودم تنهايي ببينم. فيلم از اول شروع شد. رفتم و دو تا چايي اوردم. خيلي خجالت ميكشيدم. مي خواستم خودمو به يه ترتيبي سرگرم كنم. اول فيلم يه زن و مرده بودند كه با هم تو اتاق بودند و حرف ميزدند،‌ بعد يهو زنه خودشو به مرده چسبوند و با عشوه حرف ميزد. مرده هم مثلا داشت زبونش بند ميمود. زنه يهويي دامنشو كشيد بالا و خم شد رو پاهاش و دست كرد و زيپ شلوار مرد رو باز كرد. مرده هم دهنش باز مونده مونده بود. مثلا داشت از تعجب شاخ در ميورد. - اينجاشو نيگا كن معلوم بود كه نرگس قبلا اين فيلمو ديده. چرا منو خبر نكرده بود. يهويي يه كير گنده كه تو دست زنه به زور جا ميشد و در اورد. پاهام سست شده بودند. كسم خيس خيس بود. اصلا نمي تونستم تكون بخورم. دلم ميخواست من جاي زن هنرپيشه بودم. خودمو جاي اون تصور ميكردم. كير مرد رو گذاشت تو دهنش. اينكارو اصلا دوست نداشتم. قبلا از بچه ها شنيده بودم ولي باورم نميشد. حالم داشت بهم مي خورد. مثل آب نبات ميخورد. دلم مي خواست زودتر تموم بشه. چند دقيقه بعد مرده زن رو بلند كرد و روي ميز پشت سرش خوابوند. بعد خود زنه دامنشو زد بالا و شورتشو با دست زد كنار و نگه داشت. منتظر بودم كه مرده كيرشو بكنه تو كس زنه. اما ديدم سرشو برد جلو و شروع كرد به ليسيدن. زنه هم داد و بيداد ميكرد. نرگس برگشت رو به من و منو نيگا كرد. ميخنديد. راستش چندشم ميشد. ما ميدونيم كه كسمون چه گنديه. حالا اون يارو چطوري كس ميخورد،‌خدا مي دونه. حالم داشت بهم ميخورد. چند دقيقه بعد كيرشو كرد تو كس زنه. كيرش شده بود به چه گندگي. يه لحظه چشم از كير مرده بر نميداشتم. پيرنشو تو حين كردن در اورد. چهارشونه و خوش تيپ بود. دوربين كه رو كير و كسشون زوم ميكرد تصوير خراب ميشد. دلم مي خواست از نزديك ببينم. -- اه چرا اينجوريه؟ - واسه اينه كه زياد ديدنش -- اينو از كي گرفتي؟ - از مهتاب. اونم از دوست پسرش گرفته. -- تا كي پيشته؟ - بايد ببرم زود پسش بدم. -- تو كي ديدي كه به من نگفتي؟ - ديشب. نصف شب. به بهونه ماهواره نشستم و تند تند نيگا كردم. كسم خيس خيس شده بود. سرم درد گرفته بود. دلم كير ميخواست. نمي تونستم تحمل كنم. دلم ميخواست دستمو بكنم تو شورتمو كسمو بمالم. -- چند ساعت هست؟ - دو ساعت پره -- اونطوري كه بابا مياد. ساعت دوازده و نيم خونس. - ااا پس بذار بزنم بره جلو. يه صحنه داره خيلي باحاله. وقتي فكرشو ميكردم تا بعد از ظهر بايد بشينم و منتظر بمونم تا نرگس بره و بعد كسمو بمالم حالم گرفته ميشد. چند ثانيه رفت جلو و بعدش استپ و زد. وقتي پلي رو فشار داد. دوباره منتظر صحنه جديد بودم. چشمامو از تلويزيون بر نميداشتم. دو تازن بودند با هم تو رختخواب. يكيش همون هنرپيشه قبلي بود و يكي ديگش يه زنه مو بور بود. داشتند از هم لب ميگرفتند. خيلي بدم اومد. حالم داشت بهم ميخورد. -- صحنه باحالت اين بود؟ - نه صبر كن روفيلم زد بره جلو. وقتي كليد پلي رو فشار داد. ديدم همون زناهان رو هم خوابيدم. معلوم نبود كي به كيه. يكيشون يه چيز صورتي تو دستش بود و تو كس اون يكي فرو ميكرد. - كير مصنوعيه ها اينبار رو فيلم ميزد جلو . دست زنه تند تند عقب و جلو ميرفت. يهويي كير مصنوعيه تو كس زنه غيب ميشد و دوباره پيدا ميشد. دلم ميخواست منم داشتم. يهويي يه هنرپيشه مرد اومد تو اتاق. مثلا يه مرده كه از دنيا بيخبره و با كت شلوار كراوات اومده تو. با ديدن زنها تعجب ميكنه. زنها هم با ديدن مرده ميرند طرفش و اونو ميكشند ميارند جلو. نرگس دستشو از رو كنترل بر داشت و اونو گذاشت كنار دست من. - ايناها اينجاش به كل فيلم مي ارزه. زنا شروع ميكنند به لخت كردم مرده. آخ كه خوش به حالشون. مرده رو كه لخت كردند يكيشون شروع كرد به خوردن كير يارو. مرده هم رو پشت زنه دست ميكشيد. اون يكي زنه هم اومد طرف مرده و شروع كرد ازش لب بگيره. مرده رو زمين وايساده بود و زنا رو تخت بودند. مرده دستشو برد و كس اون زني رو كه ازش لب ميگرفت با دستش گرفت. چند ثانيه به همين منوال بود. بعد مرده هم اومد رو تخت. دراز شد و خوابيد. يكي از زنها رفت و رو كيرش نشست. كير مرده شايد 20 سانت ميشد. كلفت هم بود. از كلفتيش خوشم ميومد. زنه سر كير مرده رو تو كسش فرو كرد. اون يكي زنه هم اومد و كسشو گذاشت رو دهن مرده. خيلي حشري شده بودم. دلم مي خواست كسمو بمالم. زنه رو كير مرده بالا و پايين مي رفت. اون يكي زنه هم پستوناشو مي چلوند و چشماشو بسته بود. مرده هم زبونشو و تو كس زنه تكون تكون ميداد. ديگه تحمل نداشتم. از جام بلند شدم. -- چايي ميخوري؟ نرگس چشمشو دوخته بود به تلويزيون. تا قبلش ميخنديد اما الان صورتش عوض شده بود. قيافش شده بود مثل همون زنه كه تو فيلم بود. شايد هم قيافه منم عوض شده بود و خودم خبر نداشتم. - چي ميگي؟ حالا -- آره من يكي ميخورم. از جام بلند شدم و رفت تو آشپزخونه. از تو آشپزخونه هم ميشد تلويزيون و ديد. مثلا ميخواستم نشون بدم كه تاثيري رو من نذاشته. وقتي وارد آشپزخونه شدم زود يه دستمو تو شلوارم كردم و انگشتمو لاي كسم كشيدم. خيس خيس بود. تا اون روز يه همچين چيزي نديده بودم. دلم مي خواست بشينم و دو ساعت كسمو بمالم. زود دستمو از تو شورتم در آوردم. مي دونستم كه اگه نگه دارم ديگه نمي تونم بكشم بيرون و بايد تا آخرش برم. اون وقته كه جلوي نرگس آبروم ميره. يه استكان چايي بردم و نشستم سر جام. نرگس هنوز زل زده بود. حالا زنها و مردها جاشونو عوض كرده بودند. اون زنه كه رو كير مرده نشسته بود،‌حالا رو تخت دراز كشيده بود و اون يكي زنه داشت كسشو ميخورد. مرده هم از پشت كيرشو كرده بود تو كس زنه. صدا برداري سر صحنه بود زنا الكي جيغ ميزدند. از اينكه دارند فيلم بازي ميكنند و الكي جيغ ميكشند،‌ بدم ميومد. - اينجاشو نيگا كن يهو مرده هم با زنا داد زد و كيرشو از تو كس زنه كشيد بيرون. آبش تا رو موهاي زنه پاشيد. طوري شده بود كه كارگردان فيلم هم اين صحنه رو با حركت آهسته نشون ميداد. دهنه مرده همينطوري باز مونده بود. منتظر بودم تا دوربين بياد پايين و آب مرد رو نشون بده. همينطور هم شد. يه خط سفيد گنده. كير مرده تو دستش بود و هي ميچلوندش. زنا ميخنديد. خوش به حالشون. من دلم كير ميخواست. اين سكانس كه تموم شد نرگس هم تكيه داد عقب و راحت نشست. انگار تازه متوجه شده بود من اينجام. سرم داغ بود. دلم مي خواست زودتر نرگس بره و منم يه حالي به خودم بدم. مي دونستم اونم دلش ميخواست. ولي خوب حرفي نميزديم. - بقيش معموليه. صحنه بعدي يهو يه زن مرد لخت بودند كه داشتند از هم لب ميگرفتند. بدون مقدمه شروع كردند به كردن. زياد بهم نمي چسبيد. نرگس راست مي گفت سكانس قبلي خيلي باحال بود. برام تكراري شده بود. سردرد عجيبي گرفته بودم. دلم مرد مي خواست. يهو صداي تلفن مارو از اون حال خلسه كشيد بيرون. زود صداي تلويزيون رو قطع كرديم و من گوشي تلفنو برداشتم. -- بله. سلام ... چطوري؟ يه لحظه . بذار برم از تو آشپزخونه صحبت كنم. نرگس خيالش راحت شد. گوشي رو گذاشتم و رفتم -- الان ميام. نرگس كنترل رو گرفت طرف تلويزيون و فيلمو قطع كرد. من رفتم تو آشپزخونه. صداي تلق و تلوق ويدئو ميومد. يا فيلم رو جلو مي برد يا عقب. -- الو ببخشيد يكي از دوستام بود. تو اون موقع زنگ زده بود و منم اصلا حال صحبت كردن نداشتم. صدام تغيير كرده بود. اصلا نمي تونستم حرف بزنم. حواسم پيش نرگش بود. دلم ميخواست بدونم ادامه فيلم چي شد؟ با وجود اينكه بدم ميومد ولي نمي خواستم صحنه اي رو از دست بدم. تلفن و كشيدم و اوردم روي پيشخون. روي يه صندلي نشستم. دوباره همون سكانس باحاله بود. سر نرگس پايين بود. پشتش به من بود و روش به تلويزيون. نرگس سرشو رو پشتي مبل گذاشته بود. انگار لم داده بود. ولي عجب صحنه اي بود. طاقت نداشتم. دستمو بردم و از رو شلوار روي كسم گذاشتم. زود دستمو بردم تو شلوارم. كسم خيس خيس بود. از دوستم خداحافظي كردم ولي گوشي تلفن و نذاشتم. تو دستم نگه داشتم. خودمو جاي هنرپيشه فيلم احساس ميكردم. كسم لزج لزج بود. چشم از تلويزيون بر نميداشتم. كسمو مي چلوندم. دلم ميخواست يه چيزي بكنم توش. داشتم ديونه ميشدم. ميخواستم جيغ بكشم. گوشي تلفن تو دستم داشت له ميشد. قبلا هزار بار جلق زده بودم ولي هيچ وقت اينطوري نميشدم. بعضي وقتها ميشد كه سه ربع مي ماليدم. همه چي برام تكراري بود. اما اينبار يه چيز ديگه بود. با فشار هرچه تمام تر انگشتمو ميكشيدم وسط كسم. دلم ميخواست يه چيزي رو بكنم توش و جرش بدم. گوشي تلفن و گذاشتم. صداي سوتش بلند شده بود. به صندلي تكيه دادم و با دستم شروع به چلوندن پستونام كردم. اينطوري بهتر بود. برام مهم نبود اگه نرگس برميگشت و منو تو اون حال ميديد. تحمل نداشتم. هزاربار قبلا لخت همديگرو ديده بوديم. مي دونستم كه سينه هاي اون بزرگتره. پاهاش از من چاق تره. تو حموم هميشه لخت ميشديم. كس هم ديگه رو ديده بوديم ولي خوب جلوي هم از اينكار ها نكرده بوديم.دلم ميخواست يه چيزي رو گاز بگيرم. اولين چيزي كه در دسترس بود لبام بود. تا ميتونستم لبامو به هم چلوندم. دستمو از تو شلوارم كشيدم بيرون. دلم مي خواست برم بخوابم. تنم كرخت شده بود. مي خواستم چشمامو ببندم و تو سكوت دراز بكشم. زود رفتم طرف دستشويي و دستامو شستم. شورتم خيس بود. دلم ميخواست برم حموم و خودمو بشورم. چندشم ميشد. برگشتم تو هال. نرگس هنوز فقط سرش پيدا بود. نزديكتر شدم. دست نرگس تو شلوارش بود. اصلا به من توجهي نداشت. مي فهميدم چه احساسي داشت. خودم پنج دقيقه پيش همينطوري بودم. دستش تو شلوارش تكون تكون ميخورد. برام جالب بود. چيزي نگفتم و برگشتم تو آشپزخونه. اگه مي دونستم جريان چيه اصلا نميرفتم. به نظرم كار بدي كردم. گناه داشت بيچاره. جلوي من خجالت كشيد. الكي رفتم سر كابينتها و در ها رو باز و بسته كردم. بعدش رفتم طرف يخچال. صداي در دستشويي رو شنيدم فهميدم كه كارش تموم شده. با ظرف شيريني برگشتم تو هال. فيلم رو از تو ويدئو در اوردم. و ماهواره رو روشن كردم. نرگس از دستشويي اومد بيرون. -- بيا شيريني بخور. - الان جفتمون زل زده بوديم به تلويزيون و يه تيكه شيريني مي خورديم. بدون اينكه حرفي بزنيم. - من بايد برم. -- كجا؟ بمون ناهار اينجا باش. - نه كار دارم. تا عمو نيومده برم. به نظر منم اينطور بهتر بود. خيلي عادي از هم خداحافظي كرديم. انگار اتفاقي نيافتاده. ولي از تو چشماي نرگس خجالت و ميخوندم. تو رفتار و نگاه من دنبال عكس العملي ميگشت. بيچاره جلوي من كوچيك شده بود. دلم براش ميسوخت. اي كاش نمي رفتم جلو. -- دستت درد نكنه. خيلي باحال بود. از دوستت مهتاب هم تشكر كن. اين اولين و آخرين باري بود كه فيلم سوپر ديدم. ديگه برام جذابيتي نداشت.

1 Comments:

Blogger Roxana said...

متاسفانه صاحب این بلاگ یعنی دادا صاحب توسط جمهوری اسلامی اعدام گردید روحش شاد

8:46 PM

 

Post a Comment

<< Home