Wednesday, February 08, 2006

ماجراي جنده خونه


از سري داستاناي دادا رضا

يادمه پارسال تو پارك كنار خونه با بچه هاي محل نشسته بوديم و از همه جا كس شعر ميگفتيم و ميخنديديم. هر از گاهي هم اگه دختري رد ميشد ، كلي تيكه بارش ميكرديم . يك روز از همون روزها 4 نفري رو صندلي تو پارك نشسته بوديم كه يك خانمي تقريبا حدود 26 يا 27 ساله اومد از كنار ما رد شد. ما عادت داريم وقتي كه دختري مياد از جلوي ما رد ميشه مثل اين دختر نديده ها كون و كسش رو ديد مي زنيم و در موردش نظر ميديم. اون روز هم طبق عادت هميشگي همين كار رو كرديم. يك دوستي داشتم به نام .... نعيمي. كه از اون كونده پر رو ها بود. اين خانم وقتي اومد رد شد . خيلي بلند به طوري كه خود خانمه هم شنيد بش گفت عجب قارپاق هايي داري. زديم زير خنده. ديديم يك دفعه طرف برگشت اومد سمت ما. مونده بوديم ميخواد چي كار كنه. اومد و گفت كدومتون بودين دهنشو جر بدم. ما كه كلي كونده پر رو بوديم ريديم به خودمون. همون حسن بر گشت گفت خانم كسي با شما نبود. خانمه رو كير كرده بوديم. برگشت گفت فرهنگ كه ندارين و گذاشت رفت. اين حرف رو كه زد به اين حسنه برخورد.بلند شد و از ما فاصله گرفت و در حالي كه داشت مي رفت به خانمه گفت رفتي كس و كون دادي حالا داري ادعاي فرهنگ ميكني لاشي خانم. ميدي بكنيم توش. و گذاشت در رفت. خانمه ايستاده بود و نگاه ميكرد. حسن كه در رفت خانمه هم راهش رو كشيد و رفت. كار ما هر روز روز هاي جمعه و پنج شنبه همين شده بود. درست يك ساعت بعد از اون ماجرا يكي از دوستان ديگه هم اومد پيش ماو گفت . يك بابايي يه شماره داده برم كس بكنم ولي تنها نمي خوام برم و كركر خنده رو سر داد . تا اين رو گفت بش گفتيم بابا بخشندهههههههه كلي خندمون گرفت. يكي بش گفت ميترسي تنها بري يارو جاي كس و كون كير داشته باشه و ترتيبت رو بده و ميزديم تو خنده. گفت نه روم نميشه تنها برم. ديديم قضيه خيلي جدي هست انگاري. وقتي فهميديم دو دل بوديم بريم يا نه. 1 ماهي بود كه كمر ما خالي نشده بود. من بش گفتم من ميام. خلاصه مخ بقيه رو هم زديم كه تعداد زياد شه اگه اتفا قي افتاد مشكلي پيش نياد. بش گفتم چقدر ميگيرن حالا . گفت طرف گفته 20 تومان ميگيرن. يكي از بچه ها شروع كرد كس شعر گفتن و اينكه اين كس كش هاي جنده ا ز دكتر مهندس هم بيشتر پول در ميارن. ما هم ميخنديديم. ميگفت اگه چيزي نداشته باشن بخورن كس كه بدن همه چي حل ميشه. 4 نفر شديم. همين بابا كه اومد ما رو دعوت به جنده خونه كرد گفت من ميرم زنگ ميزنم براي عصري وقت ميگيرم. مرده بوديم از خنده. براي كس كردن هم بايد وقت ميگرفتيم. قرار شد يكي از بچه ها ماشين بياره اگه يك وقت مشكلي پيش اومد .زودي در بريم. عصر كه شد اون بابا اومد و راه افتاديم سمت مير داماد. تو ماشين از بس خنديديم ديگه حال كس كردن برامون نمونده بود. از بس خنديده بودم اشك چشمم در اومد. يادمه يكي از دوستام گفت بابا اين نميخواد كس بكنه بيچاره داره گريه ميكنه. اين قدر كس شعر گفتيم كه نفهميديم چطور رسيديم.

تو راه كه ميرفتيم كلي كس شعر گفتيم و يكي از دوستام كيرشو از تو شلوارش در آورده بود و ميگفت طفلي ميگه هنوز نرسيديم بعد دوياره ميكرد تو شلوارش. كس خل بازي ها همچنان ادامه داشت. بعد كه رسيديم اول يك مقدار ترس داشتيم كه يك وقت دام نباشه. اون بابيي كه ما رو برده بود اونجا خودش رفت در خونه اون جند ها. محل رو براي مسائل امنيتي ديد زديم كه يك وقت ماموري چيزي نياد گير بيفتيم. چند لحضه بعد وارد حياط اون خونه شديم كه جدا ساختمون قشنگي بود. خونه ما بايد بوق ميزد. به يك از دوستان گفتم جدا اين نظام چه فايده داشته براي اين جندها . كيرمون از همون جا بلند شده بود . خيلي دوست داشتم كسي رو كه ميخوام بكنم چه ريختي هست. يك فايده اين جنده خونه ها دارن اينه كه خودت انتخاب ميكني . نه اينكه بري تو خيابون مخ بزني كه بعد 3 ماه بتوني بياري تو خونه كه بكنيش . ما رو يك زن حدود 45 ساله راهنمايي كرد كه بريم طبقه بالا. به جون خودم خونه اين طوري نديده بودم . اين قدر خوشگل بود كه موندم اين جند ها چطوري دارن تو مير داماد كرايه مكان رو ميدن. با كمي ترس و كير شق شده رفتيم بالا. هنوز كسي پيش ما نيومده بود. اون يارو 45 ساله رفت گفت منتظر باشين الان بر ميگردم. به اطراف كه نگاه كرديم كلي حال كرديم . بساط همه چيز رو براه بود. از ويسكي و ودكا و ماهواره ديجيتالي تا خوردني هاي جور وا جور كمر پر كن. دوستاي خوبي داشتم . اهل هيچ برنامه نبودن . فقط دنبال كس و كون بودن. يك روز يادمه آمار گرفتيم كه بيشتر از جلو خوشتون مياد يا عقب. همه با اكثريت آرا گفتن از عقب. دلم به حال اين دخترا ميسوخت كه بايد در آينده كون بدن جاي كس. چند دقيق بعد ديدم به 4 تا كس اومدن تو سالن و بعد سلام و احوال پرسي و معرفي ابتدايي. يكي از همون دختر ها كه اسمش شهناز بود گفت اگه چيزي ميخورين هست و اگه نه بريم تو اتاق. من تو اون لحظه كه اون بابا حرف ميزد . داشتم ديد ميزدم كه كدوم چاقال تر و كردني تر هست. يكي بود به 24 ميزد. بقيه بالاي 27 ميزدن. پا شدم قبل اينكه بچه هاي ديگه انتخاب كنن . زودي رفتم سمت اون 24 ساله گفتم من با شما ميام. خندمون گرفته بود. ديگه نفهميدم بقيه بچه ها با كدوم رفتن رو كار. رفتيم تو يك اتاقي . تختخواب 2 نفره سفيد رنگ. براي اينكه از خجالت بيرون بيايم بش گفتم من پول بده نيستم گفته باشم. خنديد. رفتم كنارش . بش گفتم جون و لباسامو در آوردم. اون لباس راحتي تنش بود. بعد كه لخت شديم خوابيدم روش. شروع كردم لب گرفتن. از لب گرفتن خيلي خوشم مياد. تو همون حال قربون كس وكونش ميرفتمو دستم رو رو سينه هاش مي كشيدم. بدن سفيد . جا افتاده اي داشت. كمي كه سينه هاش رو خوردم. كيرم حسابي ديگه شق كرده بود. بش گفتم ميخوري كيرمو. حرفي نزد از روش بلند شدم كه بكنم تو دهنش. من تا به حال به هيچ دختري نگفتم بيا ساك بزن. چون اين رو نوعي توهين به دختر ميدونم. ولي اين جنده خونه ها چون كارشون فقط دادن هست قضيه اش فرق داره. كردن نازيلا. مهديه . ليلا. چند تا از دوست دخترام. خواهر زن داداشم. خواهر يكي از دوستام. نسرين. دوست دختر داداشم. دختر يكي از فاميل هاي بابام تو شيراز. پريا كه خودم بازش كردم از جلو. و.. تو اين كردن هام هيچ وقت نگفتم بيا ساك بزن. چون ميدونستم تفريحي ميدن. ولي اين خوار كسده ها رو بايد چنان گاييد كه پول مفت نگيرن. كيرمو گذاشتم تو لباش. خود ش باز كرد. گذاشتم تو دهنش بش گفتم مك بزن. كس كش هر كار خودش ميخواست ميكرد. يكم كه ساك زد .ديدم حال نميده بش گفتم كيرم تو دهنت درست ساك بزن. برگشت گفت ديگه چرا فحش ميدي كيرت كه تو دهنم هست ديگه. خندم گرفته بود. در آوردم گفتم بخواب بابا. كيرمو گذاشتم تو كسش. اين قدر گشاد بود كه اصلا حال نميداد. از اون جا بود كه لقب كس رو گذاشتم كس هايي كه مثل يقه لباس برگشته. اصلا حال نمي كردم. هر جوري خواستم اين بابا رو كردم. پا ها شو دادم بالا. قنبل فنگش كردم. هر كار كردم آبم بياد نميشد. بش گفتم برگرد از كون بكنم. اين طوري فايده نداره. خنديد گفت. تو گشادي جلو موندي حالا ميخواي بكني تو يك جاي تنگ. بش گفتم بي خيال تو بذار بكنم. هر كاريش كردم كه بذاره از عقب بكنمش نذاشت كه نذاشت. يك كاندوم كيري هم كشيده بودم سر كيرم كه ديگه هيچ چيز رو احساس نمي كردم. فقط الكي تلمبه ميزدم. اون خوار كسده فقط حال ميكرد. اين قدر كردم تا ديگه صداش در اومد. گفت بسه گاييديم . خودش با زبون خودش گفت دهنمو سرويس كردي. فقط دنبال اين بودم آبم بياد. ولي هر كار كردم نشد. آخر برگشت گفت حتما عمل داري كه نمياد. بش گفتم كله كيري معتاد باباته. كس تو گشاده. برم بكنم تو هندونه زودتر آبم مياد تا كس تو. 45 دقييقه بود رو كار بودم.ولي آبم نيومد. بش گفتم شايد دلهره كه داشتم به خاطره اون هست. يادمه يكي از دوست دخترام رو آوردم خونه كه از كون بزنم زمين. تا فهميد ميخوام بكنمش شروع كرد گريه كردن كه بذار برم. سينه هاشو كه ماليدم. نشست رو زمين و ازش لب گرفتم . كه خودش گفت هر جور ميخواي حال كن. اومدم سرش رو گذاشتم توش. هنوز كلاهك كيرم توش نرفته بود كه آبم با فشار زد بيرون . حتي توش هم نتونسته بودم بكنم كه آبم اومده بود. همزمان دختر هم از دردي كه به كونش اومده بود. از زيرم در رفت كه آبم هم تختخوابم و هم كون و كس خودشو كثيف كرد. اون وقت اين جا تو جنده خونه هر كاري كردم آبم نيومد. دوستام هي ميومدن كنار در كس شعر ميگفتن. صداي يكيشون رو ميشنيدم ميگفت. بقيه اش رو بيار تو خونه يا ماشين بكن ما داريم ميريم. آخر بي خيال شدم . كار همه 10 دقيقه اي تموم شده بود براي من اين مقدار طول كشيد. 20 تومان پول مفت رو تقديم كرده بودم. اومدم خونه تو حموم يه جلق حسابي زدم. كه كونم نسوزه. خوابيدم زير وان بعد كيرمو درست گذاشتم زير جايي كه آب مستقيم مياد پايين از تو فواره. آب كه مستقيم به كيرم ميخورد انگار يكي داره كيرمو ميخوره و بش دست ميزنه زودي سيخ ميشد . بعد از چند دقيقه آبم ميزد بيرون.

3 Comments:

Blogger Roxana said...

متاسفانه صاحب این بلاگ یعنی دادا صاحب توسط جمهوری اسلامی اعدام گردید روحش شاد

8:46 PM

 
Anonymous Anonymous said...

شماره داف:
هانیه - 09394684293
ساناز – 09359511348
آنا - 09397202544

8:36 PM

 
Anonymous Anonymous said...

سلام همیشه ارزو داشتم یکی رو داشته باشم مثل این داستان جمعه ها یا پنج شنبه ها که کسی خونمون نسیت بیاد من رو تا صبح بکنه ولی افسوس هیچکی مقل من پیدا نمیشه که هم بده هم بکنه من 17 سالمه کاری هم جز جق و درس خوندن ندارم اگه کسی هم سن و سال خودم یا کوچیکتر هست به من زنگ بزنه 09198054382

4:17 PM

 

Post a Comment

<< Home